English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
quoteworthy قابل اقتباس
Other Matches
derivation اقتباس
derivations اقتباس
excerption اقتباس
quotations اقتباس عبارت
extracts اقتباس کردن
extracting اقتباس کردن
extracted اقتباس کردن
adopt اقتباس کردن
adaptations تطبیق اقتباس
adaptation تطبیق اقتباس
quotation اقتباس عبارت
extraction اقتباس اصل
adapt اقتباس کردن
adopts اقتباس کردن
extract اقتباس کردن
adaption تطبیق اقتباس
adopting اقتباس کردن
snippel قطعه اقتباس شده
it is a passage from gulistan اقتباس از گلستان است
the a.of boreign words اقتباس یاگرفتن لغات بیگانه
borrows وام گرفتن اقتباس کردن
borrowed وام گرفتن اقتباس کردن
borrow وام گرفتن اقتباس کردن
cento قطعه یاتصنیفی که از چند جا اقتباس شده باشد
textualist کسیکه درنقل یا اقتباس عبارات چالاک است
adoption اقتباس استعمال لغت بیگانه بدون تغییر شکل آن
low comedy نمایشنامه مضحکی که اززندگی مردم طبقه سوم اقتباس شده
adopts اتخاذ کردن اقتباس کردن
adopting اتخاذ کردن اقتباس کردن
adapting تعدیل کردن اقتباس کردن
adapts تعدیل کردن اقتباس کردن
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
sensible قابل درک قابل رویت
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
presumable قابل استنباط قابل استفاده
adducible قابل اضهار قابل ارائه
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
observable قابل مشاهده قابل گفتن
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
achievable قابل وصول قابل تفریق
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
presentable قابل معرفی قابل ارائه
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
combustible قابل سوزش قابل تراکم
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
soluble قابل حل
qualified قابل
apt قابل
thorough paced قابل
good قابل
abler قابل
ablest قابل
capable قابل
acceptor قابل
able قابل
incapable نا قابل
solvable قابل حل
sensible قابل حس
dissoluble قابل حل
plantable قابل کشت
moveable قابل تغییر
separable قابل تفکیک
mobilizable قابل تجهیز
moot قابل بحث
terminable <adj.> قابل فسخ
multipliable قابل تکثیر
piceous قابل اشتعال
open cheque چک قابل انتقال
operable قابل علاج
pardoable قابل عفو
operable قابل درمان
pasturable قابل چرا
partible قابل افراز
omissible قابل حذف
numerable قابل شمارش
multiplicable قابل تکثیر
namable قابل ذکر
persuadable قابل تشویق
newsworthy قابل انتشار
observable قابل مراعات
elastic قابل ارتجاع
knowable قابل دانستن
nota bene قابل توجه
imaginable قابل درک
regrettable قابل تاسف
inventible قابل جعل
irrecusable غیر قابل رد
trustworthy قابل اعتماد
realizable قابل درک
irrigable قابل ابیاری
pivoting قابل چرخش
judicable قابل قضاوت
justiciable قابل دادرسی
kenspeckle قابل شناسایی
enforceable قابل اجرا
enforceable قابل اجراء
digestible قابل هضم
leviable قابل تحمیل
inventible قابل اختراع
investigable قابل رسیدگی
detectable قابل کشف
inferable قابل استنباط
inferible قابل استنباط
inflamable قابل اشتعال
justifiable قابل توجیه
inflective قابل صرف
inflexional قابل صرف
inhabitable قابل سکنی
inoculable قابل تلقیح
inquirable قابل تحقیق
noticeable قابل توجه
inspirable قابل تنفس
insurable قابل بیمه
interconvertible قابل تبدیل
licensable قابل اجازه
limit of inflammability حد قابل اشتعال
drinkable قابل اشامیدن
mentionable قابل ذکر
inheritable قابل توارث
negotiating قابل انتقال
negotiates قابل انتقال
negotiated قابل انتقال
negotiate قابل انتقال
merchantable قابل معامله
merchantable قابل فروش
mibeable قابل استخراج
minable قابل استخراج
eligible قابل انتخاب
meltable قابل ذوب
medicable قابل معالجه
limpsey قابل انحناء
limpsy قابل انحناء
limsy قابل انحناء
livable قابل زیستن
livable قابل معاشرت
livable قابل زندگی
liveable قابل زیستن
liveable قابل معاشرت
liveable قابل زندگی
machinable قابل تراش
macroscopic قابل رویت
selectively قابل انتخاب
selective قابل انتخاب
maintainable قابل نگاهداری
mistakable قابل اشتباه
opens قابل بحث
reconcilable قابل تلفیق
remittable قابل پرداخت
remediable قابل علاج
remissible قابل اغماض
removable قابل رفع
removable قابل انتقال
removable قابل عزل
renderable قابل ارائه
rentable قابل اجاره
venial قابل عفو
repairable قابل جبران
remarkable قابل توجه
reparable قابل جبران
serviceable قابل استفاده
reimbursable قابل پرداخت
regulable قابل تعدیل
registrable قابل ثبت
redeemable قابل ابتیاع
recoupable قابل جبران
objectionable قابل اعتراض
vulnerable قابل حمله
comprehensible قابل درک
intelligible قابل درک
intelligible قابل فهم
refillable قابل تعویض
reflexible قابل انعکاس
refractile قابل انکسار
refrangible قابل انکسار
expendable قابل خرج
repeatable قابل تکرار
realizable قابل تحقق
respirable قابل تنفس
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com