Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 245 (18 milliseconds)
English
Persian
portable
قابل انتقال
transferable
قابل انتقال
negotiate
قابل انتقال
negotiated
قابل انتقال
negotiates
قابل انتقال
negotiating
قابل انتقال
negotiable
قابل انتقال
alienable
قابل انتقال
conductible
قابل انتقال
conveyable
قابل انتقال
demountable
قابل انتقال
descendible
قابل انتقال
removable
قابل انتقال
transmissive
قابل انتقال
Search result with all words
ether
جسم قابل ارتجاعی که فضاوحتی فواصل میان ذرات اجسام را پر کرده ووسیله انتقال روشنایی و گرمامیشود
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
floating
پنجرهای که قابل انتقال به هر بخش صفحه باشد
assignable credit
اعتبار قابل انتقال
asynchronous
انتقال داده بین دو وسیله که بدون هر گونه سیگنال زمانی قابل پیش بینی انجام میشود
built in
غیر قابل انتقال
commercial paper
اوراق و اسناد بهادار قابل انتقال
covenant runing with land
شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
deferred exit
انتقال کنترل به یک زیربرنامه در زمانی که قابل پیش بینی نبوده و حادثهای غیر مترقبه ان را مشخص میکند
demodulator
دستگاهی که سیگنالهای انتقال یافته در یک اتصال مخابراتی را دریافت کرده وانها را به پالسهای الکتریکی یا بیتها که قابل ورود به ماشین داده پردازباشند
inalienably
بطور غیر قابل انتقال
inheritable
میراث بردنی قابل انتقال
IrDA
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
irremovable
غیر قابل انتقال
movable dam
سدی که قابل انتقال بوده و مغمولا درمسیر سیل قرار می دهند
movable support
تکیه گاه قابل انتقال
negotiable instrument
سند قابل انتقال
negotiable papers
اوراق قابل انتقال
non transferable
غیر قابل انتقال
open cheque
چک قابل انتقال
portable program
برنامه قابل انتقال
relocatable
آنچه قابل انتقال به محل دیگری ازحافظه است بدون اینکه روی عملیاتش اثربگذارد
removable mass storage
انباره انبوه قابل انتقال
removable storage media
رسانههای ذخیره سازی قابل انتقال
shiftable
قابل تعویض یا انتقال
transferable commercial instrument
اوراق تجارتی قابل انتقال
transferable credit
اعتبار قابل انتقال
transferable credit
اعتباراسنادی قابل انتقال
transferable securities
اوراق بهادار قابل انتقال
transmissable rights
حقوق قابل انتقال
without recourse
عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
Other Matches
indeterminate change of station
انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
electronic funds transfer
انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
transferring
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfers
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfer
انتقال دادن نقل کردن انتقال
baseband transmission
روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
upload
انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
transfer processing
امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
signalled
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signaled
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signal
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
xmodem
یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
transfer rate
نسبت انتقال سرعت انتقال
transfer ladle
کفچه انتقال چمچمه انتقال
negative acknowledgement
کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
trans shipment
انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
achievable
قابل وصول قابل تفریق
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
sensible
قابل درک قابل رویت
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
move
انتقال
transitions
انتقال
bail arm
انتقال
transition
انتقال
transportation
انتقال
shift
انتقال
line shaft
انتقال
convey
انتقال
displacement
انتقال
conveyed
انتقال
conveying
انتقال
conveys
انتقال
translation
انتقال
conduction
انتقال
translations
انتقال
shift
انتقال
transformation
انتقال
transfer
انتقال
conductance
انتقال
transfers
انتقال
intuition
انتقال
transferring
انتقال
transfer line
خط انتقال
transfer check
انتقال
transference
انتقال
devolution
انتقال
shifts
انتقال
migration
انتقال
shifted
انتقال
intuitions
انتقال
negotiation
انتقال
marque
انتقال
transmissions
انتقال
mittimus
انتقال
conveyances
انتقال
negotiations
انتقال
assignment
انتقال
transmission line
خط انتقال
turn over
انتقال
assignments
انتقال
metabasis
انتقال
abaloenation
انتقال
downloading
انتقال
conveyance
انتقال
transmission
انتقال
transter
انتقال
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
assignment
انتقال قانونی
credit transfer
انتقال اعتبار
gear
انتقال دادن
transport number
عدد انتقال
thought transference
انتقال فکر
file transfer
انتقال فایل
assignment of contract
انتقال قرارداد
assignments
انتقال قانونی
credit transfers
انتقال اعتبار
transfer medium
رسانه انتقال
carry over
انتقال دادن
cessionary
انتقال گیرنده
convection
انتقال برق
transfer interpreter
مفسر انتقال
capital flow
انتقال سرمایه
change over
انتقال بانکی
bail
واگذاری انتقال
redeployment
نقل و انتقال
transfer ladle
پاتیل انتقال
shift
انتقال دادن
transfer of technology
انتقال تکنولوژی
velocity
سرعت انتقال
transmittance
انتقال سرایت
power transmission
انتقال قدرت
transporter
انتقال دهنده
transporters
انتقال دهنده
power transmission
انتقال انرژی
positive transference
انتقال مثبت
transfer of capital
انتقال سرمایه
positive transfer
انتقال مثبت
incidence of taxation
انتقال مالیات
transfer of learning
انتقال یادگیری
tactical march
انتقال جنگی
technology transfer
انتقال تکنولوژی
telegraphic transfer
انتقال تلگرافی
transferred
انتقال یافته
shifted
انتقال دادن
shifts
انتقال دادن
transmitters
انتقال دهنده
transmitter
انتقال دهنده
heredity
انتقال موروثی
transfer machine
دستگاه انتقال
synchronous transmission
انتقال همزمان
transfer number plate
[British E]
پلاک انتقال
rapidity
سرعت انتقال
promptness
سرعت انتقال
promptitude
سرعت انتقال
nippiness
سرعت انتقال
fleetness
سرعت انتقال
easiness
[quickness]
سرعت انتقال
celerity
سرعت انتقال
alacrity
[speed]
سرعت انتقال
carrying
انتقال دادن
traffics
انتقال دریانوردی
trafficking
انتقال دریانوردی
trafficked
انتقال دریانوردی
traffic
انتقال دریانوردی
negotiators
انتقال دهنده
negotiator
انتقال دهنده
alienated
انتقال شده
rapidness
سرعت انتقال
speediness
سرعت انتقال
transfer license plate
[American E]
پلاک انتقال
swiftness
سرعت انتقال
to carry over
انتقال دادن
delivery
انتقال دادن
to be transferred
انتقال یافتن
deliveries
انتقال دادن
overhead transmission line
خط انتقال هوایی
carries
انتقال دادن
parallel transmission
انتقال موازی
quickness
سرعت انتقال
speed of action
سرعت انتقال
carry
انتقال دادن
protect a player
معاف از انتقال
shifting
انتقال دادن
transfer address
ادرس انتقال
transferable
انتقال پذیر
shuttle
ریل انتقال
gears
انتقال دادن
progation
افزایش انتقال
geared
انتقال دادن
transfer function
تابع انتقال
asynchronous transmission
انتقال غیرهمزمان
inalienable
غیرقابل انتقال
axles
محور انتقال
red shift
انتقال سرخ
information transmission
انتقال اطلاعات
block move
انتقال بلوک
block transfer
انتقال کندهای
block transfer
انتقال بلوک
instrument of assignment
سند انتقال
shuttles
ریل انتقال
open cheque
چک انتقال پذیر
not negotiable
غیرقابل انتقال
integrate transmission line
خط انتقال مجتمع
carried
انتقال دادن
shuttled
ریل انتقال
axle
محور انتقال
convection
انتقال گرما
gradation
انتقال تدریجی
deed of transfer
سند انتقال
transmetalation
انتقال فلز
light transmission
انتقال نور
voluntary assignment
انتقال ارادی
alienor
انتقال دهنده
wireless transmission
انتقال بی سیم
alienator
انتقال دهنده
alienating
انتقال دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com