Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
regrettable
قابل تاسف
Other Matches
woefully
<adv.>
با تاسف
ruth
تاسف
regretful
پر تاسف
greet
تاسف
greeted
تاسف
greets
تاسف
regrettably
<adv.>
با تاسف
sad to say
[regrettably]
<adv.>
با تاسف
regretfully
<adv.>
با تاسف
unfortunately
<adv.>
با تاسف
lamenting
تاسف خوردن
lamented
تاسف خوردن
lament
تاسف خوردن
sorrows
تاسف خودن
sorrow
تاسف خودن
sad to say
[regrettably]
<adv.>
با کمال تاسف
unfortunately
<adv.>
با کمال تاسف
woefully
<adv.>
با کمال تاسف
wretched
تاسف اور
regretfully
<adv.>
با کمال تاسف
regrettably
<adv.>
با کمال تاسف
laments
تاسف خوردن
with much regret
با تاسف زیاد
condolences
افهار تاسف
condolence
افهار تاسف
unfortunate
مایه تاسف
with many regrets
با تاسف زیاد
to profess regret
افهار تاسف کردن
condole
افهار تاسف کردن
be sorry
[apologizing]
اظهار تاسف کردن
regret
اظهار تاسف کردن
regrettably
بطور مایه تاسف
compassionate
[archaic]
اظهار تاسف کردن
commiserate
اظهار تاسف کردن
regretting
تاسف افسوس خوردن
regretted
تاسف افسوس خوردن
regrets
تاسف افسوس خوردن
regret
تاسف افسوس خوردن
it is regrettable that
جای تاسف است که
we regret the error
از اشتباهی که شده است تاسف داریم
p you if that is your opinion
جای تاسف است اگرعقیده شمااین باشد
it is a thousand pities
جای هزار افسوس است مایه بسی تاسف است
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
sensible
قابل درک قابل رویت
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
achievable
قابل وصول قابل تفریق
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
apt
قابل
acceptor
قابل
able
قابل
good
قابل
abler
قابل
dissoluble
قابل حل
soluble
قابل حل
ablest
قابل
solvable
قابل حل
qualified
قابل
incapable
نا قابل
thorough paced
قابل
capable
قابل
sensible
قابل حس
vulnerable
قابل حمله
objectionable
قابل اعتراض
comprehensible
قابل درک
intelligible
قابل درک
admittable
قابل تصدیق
profitable
قابل استفاده
allowable
قابل قبول
allowable
قابل استفاده
discernible
قابل تمیز
trig
قابل اعتماد
redeemable
قابل ابتیاع
arbitrable
قابل داوری
affimable
قابل تصدیق
variative
قابل تغییر
vaporizable
قابل تبخیر
pliable
قابل انعطاف
alienable
قابل انتقال
utilizable
<adj.>
قابل مصرف
practical
<adj.>
قابل استفاده
abatable
قابل تخفیف
unifiable
قابل هم رنگی
accomplishable
قابل اجرا
acclimatable
قابل اعتیاد
acclamable
قابل تحسین
abrogable
قابل الغاء
acceptance limit
حد قابل قبول
absorbable
قابل جذب
abrogable
قابل نسخ
aceptive
قابل قبول
reputable
قابل اطمینان
admittable
قابل قبول
adducible
قابل استدلال
unifiable
قابل اتحاد
practicals
قابل استفاده
explosive
قابل انفجار
acquirable
قابل حصول
reputable
قابل شهرت
absolvable
قابل عفو
treatable
قابل بحث
confinable
قابل حبس
collectible
قابل وصول
collectable
قابل وصول
cognizable
قابل درک
cogitable
قابل تفکر
claimable
قابل مطالبه
claimable
قابل ادعا
citable
قابل ذکر
transformative
قابل تغییر
caducity
قابل زوال
translatable
قابل ترجمه
translatable
قابل تعبیر
blamable
قابل سرزنش
confinable
قابل تحدید
transmissive
قابل انتقال
transmittable
قابل پراکنی
combinable
قابل ترکیب
come at able
قابل وصول
conferrable
قابل تفویض
conductive
قابل هدایت
conductible
قابل هدایت
conductible
قابل انتقال
condensible
قابل انقباض
condemnable
قابل اعتراض
compliable
قابل موافقت
compensable
قابل پاداش
compensable
قابل جبران
commutable
قابل تغییر
communicable
قابل ابلاغ
communicable
قابل ارتباط
committable
قابل ارتکاب
comestible
قابل خوردن
transmutable
قابل تبدیل
bailable
قابل ضمانت
applaudable
قابل تحسین
appellable
قابل استیناف
appellable
قابل مراجعه
appeasable
قابل تسکین
appealable
قابل استیناف
aposematic
قابل گوشزد
apodictic
قابل توضیح
apodeictic
قابل توضیح
traversable
قابل عبور
analogical
قابل قیاس
treatable
قابل درمان
analog
شی قابل قیاس
amerceable
قابل جریمه
amendable
قابل اصلاح
ameliorable
قابل اصلاح
transportable
قابل حمل
applicatory
قابل اجراء
transmutative
قابل تبدیل
transmutative
قابل تغییر
awardable
قابل اعطاء
avertible
قابل دفع
augmentable
قابل افزایش
assurable
قابل اطمینان
assimilable
قابل تجانس
assignability
قابل تعیین
assailable
قابل حمله
ascribable
قابل اسناد
ascertainable
قابل تحقیق
approvable
قابل تصویب
appropriative
قابل ضبط
apprehensible
قابل فهم
appraisable
قابل تقویم
alterable
قابل تغییر
willable
قابل اراده
noticeable
قابل توجه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com