Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
confinable
قابل تحدید
Other Matches
demarkation line
خط تقسیم نیروهای متخاصم خط مرز نیروهای متخاصم خط تحدید خط تحدید حدودنظامی طرفین
limitation
تحدید
restraint
تحدید
confinement
تحدید
restriction
تحدید
limitations
تحدید
gabel
تحدید
gabelle
تحدید
restrictions
تحدید
restraints
تحدید
limitations
تحدید محدودسازی
confinement
تحدید حدود
limitation of armament
تحدید تسلیحات
delimitation
تحدید حدود
limitation
تحدید محدودسازی
delimitate
تحدید حدودکردن
delimits
تحدید حدود کردن
delimiting
تحدید حدود کردن
delimited
تحدید حدود کردن
delimit
تحدید حدود کردن
sumptuary law
قانون تحدید مخارج
birth control
تحدید زاد وولد
mark out a ground
تحدید حدود زمین
demarkation
تحدید حدودکردن تعیین مرز قوای متخاصم
policy of contianment
سیاست بازدارندگی اعمال سیاستی که باعث تحدید و توقف اقدامات سیاسی کشور دیگری بشود
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
achievable
قابل وصول قابل تفریق
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
sensible
قابل درک قابل رویت
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
sensible
قابل حس
capable
قابل
apt
قابل
dissoluble
قابل حل
acceptor
قابل
incapable
نا قابل
thorough paced
قابل
qualified
قابل
able
قابل
abler
قابل
solvable
قابل حل
ablest
قابل
good
قابل
soluble
قابل حل
inventible
قابل جعل
operable
قابل درمان
inspirable
قابل تنفس
promotable
قابل ترویج
inquirable
قابل تحقیق
inoculable
قابل تلقیح
noticeable
قابل توجه
insurable
قابل بیمه
regrettable
قابل تاسف
observable
قابل مراعات
knowable
قابل دانستن
inventible
قابل اختراع
nota bene
قابل توجه
investigable
قابل رسیدگی
operable
قابل علاج
numerable
قابل شمارش
omissible
قابل حذف
open cheque
چک قابل انتقال
interconvertible
قابل تبدیل
pardoable
قابل عفو
partible
قابل افراز
inferable
قابل استنباط
detectable
قابل کشف
imaginable
قابل درک
increasable
قابل ازدیاد
persuadable
قابل تشویق
opens
قابل بحث
opened
قابل بحث
apparent
قابل رویت
negotiable
قابل مذاکره
open
قابل بحث
justifiable
قابل توجیه
inferible
قابل استنباط
drinkable
قابل اشامیدن
inflexional
قابل صرف
elastic
قابل ارتجاع
inflective
قابل صرف
inflamable
قابل اشتعال
pasturable
قابل چرا
newsworthy
قابل انتشار
extendable
قابل تعمیم
liveable
قابل زیستن
eligible
قابل انتخاب
limit of inflammability
حد قابل اشتعال
negotiating
قابل انتقال
licensable
قابل اجازه
negotiates
قابل انتقال
negotiated
قابل انتقال
negotiate
قابل انتقال
meltable
قابل ذوب
mentionable
قابل ذکر
merchantable
قابل معامله
medicable
قابل معالجه
limpsey
قابل انحناء
limpsy
قابل انحناء
livable
قابل زندگی
liveable
قابل معاشرت
liveable
قابل زندگی
livable
قابل معاشرت
machinable
قابل تراش
livable
قابل زیستن
selectively
قابل انتخاب
selective
قابل انتخاب
macroscopic
قابل رویت
maintainable
قابل نگاهداری
merchantable
قابل فروش
moot
قابل بحث
moveable
قابل تغییر
judicable
قابل قضاوت
multipliable
قابل تکثیر
multiplicable
قابل تکثیر
namable
قابل ذکر
irrigable
قابل ابیاری
pivoting
قابل چرخش
trustworthy
قابل اعتماد
inheritable
قابل توارث
justiciable
قابل دادرسی
mobilizable
قابل تجهیز
separable
قابل تفکیک
leviable
قابل تحمیل
kenspeckle
قابل شناسایی
digestible
قابل هضم
enforceable
قابل اجراء
mibeable
قابل استخراج
enforceable
قابل اجرا
limsy
قابل انحناء
minable
قابل استخراج
mistakable
قابل اشتباه
irrecusable
غیر قابل رد
reclaimable
قابل احیاء
remissible
قابل اغماض
removable
قابل رفع
removable
قابل انتقال
removable
قابل عزل
venial
قابل عفو
remarkable
قابل توجه
renderable
قابل ارائه
serviceable
قابل استفاده
expendable
قابل خرج
realizable
قابل تحقق
realizable
قابل درک
sociable
قابل معاشرت
rentable
قابل اجاره
adaptable
قابل توافق
remediable
قابل علاج
remittable
قابل پرداخت
reconcilable
قابل تلفیق
vulnerable
قابل حمله
recoupable
قابل جبران
comprehensible
قابل درک
intelligible
قابل درک
intelligible
قابل فهم
refillable
قابل تعویض
reflexible
قابل انعکاس
refractile
قابل انکسار
refrangible
قابل انکسار
registrable
قابل ثبت
regulable
قابل تعدیل
reimbursable
قابل پرداخت
tolerable
قابل قبول
tolerable
قابل تحمل
repairable
قابل جبران
restorable
قابل اعاده
returnable
قابل برگشت
revealable
قابل مکاشفه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com