Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
differentiable
قابل تشخیص فرق گذاشتنی
Other Matches
exceptions
روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
exception
روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
preterition
فرو گذاشتنی
discernible
قابل تشخیص
recognizably
قابل تشخیص
recognizable
قابل تشخیص
distinct
قابل تشخیص
indiscernible able
غیر قابل تشخیص
recognizable
آنچه قابل تشخیص است
recognizably
آنچه قابل تشخیص است
subclinical
غیر قابل تشخیص در معاینات بالینی
indistinguishable
غیر قابل تشخیص تمیز ندادنی
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
preclinical
وابسته به زمانی که بیماری از نظر بالینی قابل تشخیص نشده باشد
optical
قابل تشخیص باشند توسط علامت خوان نوری و وارد کامپیوتر شوند
punches
وسیلهای که داده را روی پاچ منتقل میکند به صورتی که کامپیوتر قابل تشخیص باشد
punch
وسیلهای که داده را روی پاچ منتقل میکند به صورتی که کامپیوتر قابل تشخیص باشد
punched
وسیلهای که داده را روی پاچ منتقل میکند به صورتی که کامپیوتر قابل تشخیص باشد
MCI device
وسیله چند رسانهای قابل تشخیص که با درایور درست در کامپیوتر نصب شده است
conscious error
خطای اپراتور که به سرعت تشخیص داده میشود ولی درهمان زمان قابل جلوگیری از آن نیست
aiming symbol
ی که روی صفحه نشان داده میشود مربوط به محلی که قلم نوری قابل تشخیص است
readers
وسیلهای که داده روی پانچ کارت را به صورتی که توسط کامپیوتر قابل تشخیص است تبدیل میکند
reader
وسیلهای که داده روی پانچ کارت را به صورتی که توسط کامپیوتر قابل تشخیص است تبدیل میکند
aiming field
نشانهای که روی صفحه نشان داده میشود مربوط به محلی که قلم نوری قابل تشخیص است
authentication
استفاده از کدهای خاص برای بیان کردن به فرستنده پیام که پیام درست و قابل تشخیص است
micr
سیستمی که حروف را با تشخیص الگوهای جوهر مغناطیسی تشخیص میدهد.
isogamete
سلول جنسی که ازنظر شکل و کار از سلول جنسی جفت خود قابل تشخیص نیست
optical
وسیلهای که حروف چاپ شده یا نوشته شده را اسکن میکند و تشخیص میدهد و کد قابل خواندن ماشین تبدیل میکند برای پردازش کامپیوتر
recognition
1-توانایی تشخیص چیزی . 2-فرایند تشخیص چیزی- مثل حرف روی متن چاپ شده یا میلههای کد میلهای ..
ocr
فرآیندی که امکان تشخیص حروف چاپ شده یا نوشته شده را به صورت نوری و تبدل آن به کد قابل خواندن توسط ماشین که ورودی کامپیوتر ست دارد با استفاده از حرف خان نوری
optical
فرآیندی که اجازه میدهد حروف چاپی یا نوشته شده به صورت نوری تشخیص داده شوند و به کد قابل خواندن توسط ماشین تبدیل شوند که وارد کامپیوتر می شوند به کمک حرف خوان نوری
The convict cannot distinguish between right and wrong
[distinguish right from wrong]
.
این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص
[تشخیص درست را از نادرست]
بدهد.
identification
تشخیص تشخیص دادن
identification friendly or foe
سیستم تشخیص هواپیمای دوست و دشمن سیستم تشخیص دشمن توسط رادار
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
achievable
قابل وصول قابل تفریق
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
sensible
قابل درک قابل رویت
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
percipience
حس تشخیص
specification
تشخیص
discretion
تشخیص
indistinctively
بی تشخیص
assessment
تشخیص
diagnostic
تشخیص
distinction
تشخیص
In my judgement. As I see it.
به تشخیص من
assessments
تشخیص
distinctions
تشخیص
diagnoses
تشخیص
diagnosis
تشخیص
denotation
تشخیص
diagnostics
تشخیص ها
discernment
تشخیص
contradistinction
تشخیص
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
identifies
تشخیص دادن
indiscreet
فاقد حس تشخیص
diacritical marks
نشان تشخیص
identify
تشخیص دادن
identifying
تشخیص دادن
diagnostic routine
روال تشخیص
diagnostic test
تست تشخیص
orientation
تشخیص موقعیت
diagnostically
ازراه تشخیص
diacritical
نشان تشخیص
sense
حس تشخیص مفهوم
sensed
حس تشخیص مفهوم
speech recogintion
تشخیص کلام
senses
حس تشخیص مفهوم
speech recogintion
تشخیص گفتار
corrective maintenance
عمل تشخیص
error detecting code
کد تشخیص خطا
identification
تشخیص هویت
descry
تشخیص دادن
designator code
کد تشخیص یکان
diacritic
نشان تشخیص
identified
تشخیص دادن
judiciously
از روی تشخیص
discern
تشخیص دادن
discerned
تشخیص دادن
pattern recognitation
تشخیص الگو
pattern recognition
تشخیص الگو
differentiable
تشخیص پذیر
resolutions
قدرت تشخیص
discerns
تشخیص دادن
assessing
تشخیص دادن
recognition
تشخیص بازشناخت
differential diagnosis
تشخیص افتراقی
distinguishing
تشخیص دهنده
espying
تشخیص دادن
espies
تشخیص دادن
espied
تشخیص دادن
diagnostics
شیوههای تشخیص
resolution
قدرت تشخیص
moral perception
حس تشخیص اخلاقی
moral sense
حس تشخیص خوب و بد
assess
تشخیص دادن
assessed
تشخیص دادن
flair
قوه تشخیص
assesses
تشخیص دادن
diagnosis
تشخیص عیب
discriminately
از روی تشخیص
psychodiagnosis
تشخیص روانی
discriminant function
تابع تشخیص
sensibilities
حس تشخیص دقت
espy
تشخیص دادن
differential
تشخیص دهنده
character recognition
تشخیص کاراکتر
differentials
تشخیص دهنده
spot
تشخیص دادن
diagnosis
تشخیص ناخوشی
diagnoses
تشخیص عیب
coefficient of determination
ضریب تشخیص
voice recognition
تشخیص صدا
indiscrete
غیرقابل تشخیص
voice recognition
تشخیص صوتی
indiscrimination
عدم تشخیص
sensibility
حس تشخیص دقت
identification signs
علائم تشخیص
blind diagnosis
تشخیص بی نام
Diagnosis.
تشخیص بیماری
handwriting recognition
تشخیص دست خط
frequency discrimination
تشخیص فرکانس
i.f.f. system
دستگاه تشخیص
identification of friend from foe
دستگاه تشخیص
make out
<idiom>
تشخیص دادن
carrier detect
تشخیص حامل
fault datagnosis
تشخیص عیب
Power of distiction.
قوه تشخیص
diagnoses
تشخیص ناخوشی
recognizes
تشخیص دادن
recognize
تشخیص دادن
recognising
تشخیص دادن
spotting
تشخیص دادن
vertification of debts
تشخیص مطالبات
verification of debt
تشخیص مطالبات
spots
تشخیص دادن
diagnosing
تشخیص دادن
recognizing
تشخیص دادن
diagnosed
تشخیص دادن
diagnose
تشخیص دادن
to know right from wrong
تشخیص دادن
collision detection
تشخیص تصادم
recognises
تشخیص دادن
vision recognition
تشخیص بصری
visual identification
تشخیص بصری
diagnostic
وابسته به تشخیص ناخوشی
whiteout
عدم تشخیص موقعیت
see through
خوب تشخیص دادن
tell apart
<idiom>
تشخیص تا کس یادو چیز
prognostications
تشخیص قبلی مرض
whiteouts
عدم تشخیص موقعیت
see-through
خوب تشخیص دادن
eye
دیدخوب با تشخیص مسافت
finds
جستن تشخیص دادن
find
جستن تشخیص دادن
psychodiagnostics
ابزارهای تشخیص روانی
eyeing
دیدخوب با تشخیص مسافت
eyes
دیدخوب با تشخیص مسافت
eying
دیدخوب با تشخیص مسافت
prognostication
تشخیص قبلی مرض
detection
عمل تشخیص چیزی
to distinguish oneself
[by]
خود را تشخیص دادن
[با]
identification zone
منطقه تشخیص هدف
spotting
تشخیص محل گلوله
diagnostic routine
برنامه تشخیص عیب
diagnostician
تشخیص دهندهء مرض
hotter
تشخیص و ترمیم خطا
hottest
تشخیص و ترمیم خطا
diagnostician
متخصص تشخیص مرض
identification of supplies
تشخیص هویت کالا
optical recognition device
دستگاه تشخیص نوری
indistinguishably
بطور غیرقابل تشخیص
differential aptitude tests
ازمونهای تشخیص استعداد دی ا تی
electrodiagnosis
تشخیص با دستگاههای برقی
materiel cognizance
مدیریت تشخیص کالا
ocr
تشخیص کاراکترهای نوری
fault diagnosis
تشخیص نقص فنی
hot
تشخیص و ترمیم خطا
cess
تشخیص وتعیین مالیات
frequency discriminator
دستگاه تشخیص دهنده فرکانس
distinguish
تشخیص دادن دیفرانسیل گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com