Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (15 milliseconds)
English
Persian
approvable
قابل تصویب
Search result with all words
pass
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
Other Matches
approval by acclamation
تصویب به وسیله کف زدن وابراز احساسات این گونه تصویب زمانی مصداق پیدامیکند که مخالف جدی وجودنداشته باشد و طبعا" مسئله شمردن صاحبان اصوات تحسین امیز منتفی است
approbation
تصویب
okay
تصویب
ratification
تصویب
sanction
تصویب
sanctioning
تصویب
sanctions
تصویب
sanctioned
تصویب
ok
تصویب
resolution
تصویب
enactment
تصویب
approval
تصویب
resolutions
تصویب
enactments
تصویب
allows
تصویب کردن
to be approved
به تصویب رسیدن
discountenance
تصویب نکردن
meet of approval of
به تصویب ..... رسیدن
ratified
تصویب کردن
pass
تصویب شدن
sanction
تصویب کردن
resolute
تصویب کردن
allow
تصویب کردن
allowing
تصویب کردن
ratifies
تصویب کردن
approbate
تصویب کردن
acted
تصویب نامه
approval of plan
تصویب نقشه
act
تصویب نامه
ratification
تصدیق و تصویب
subscribe
تصویب کردن
subscribes
تصویب کردن
subscribing
تصویب کردن
approving
تصویب کردن
to meet the a of
به تصویب رسیدن
ratify
تصویب کردن
subscribed
تصویب کردن
ratifying
تصویب کردن
to have approved
به تصویب رساندن
disapprove
تصویب نکردن
disapproves
تصویب نکردن
disapprobation
عدم تصویب رد
grant
تصویب کردن
allowed
<adj.>
<past-p.>
تصویب شده
authorised
[British]
<adj.>
<past-p.>
تصویب شده
passage
تصویب قطعه
passages
تصویب قطعه
authorized
<adj.>
<past-p.>
تصویب شده
passed
<adj.>
<past-p.>
تصویب شده
approved
<adj.>
<past-p.>
تصویب شده
agreed
<adj.>
<past-p.>
تصویب شده
approve
تصویب کردن
indorsation
تصویب نمودن
imprimatur
تصویب پذیرش
approved
تصویب شده
acceptance
تصویب یک پیشنهاد
acceptances
تصویب یک پیشنهاد
approves
تصویب کردن
approvingly
تصویب شده
passes
تصویب شدن
sanctioning
تصویب کردن
sanctions
تصویب کردن
passed
تصویب شدن
sanctioned
تصویب کردن
disapproval
عدم تصویب
allow
تصویب کردن
order in council
تصویب نامه دولتی
reenactment
تصویب مجدد قانون
the royol a
تصویب یاصحه همایونی
passed
گذراندن تصویب شدن
approval to the treaty
معاهدهای را تصویب کردن
subject to your approval
اگرشما تصویب نمایید
pass
گذراندن تصویب شدن
passes
گذراندن تصویب شدن
disapprove
رد کردن تصویب نکردن
disapproves
رد کردن تصویب نکردن
subject to your approval
موکول به تصویب شما
authorize
اختیار دادن تصویب کردن
authorizes
اختیار دادن تصویب کردن
deposit of instrument of ratification
ایداع اسناد دال بر تصویب
authorising
اختیار دادن تصویب کردن
passes
تصویب کردن قبول شدن
pass
تصویب کردن قبول شدن
passed
تصویب کردن قبول شدن
authorises
اختیار دادن تصویب کردن
enacts
تصویب کردن نمایش دادن
enacting
تصویب کردن نمایش دادن
enacted
تصویب کردن نمایش دادن
enact
تصویب کردن نمایش دادن
instruments of ratification
اسناد دال بر تصویب و تصدیق
votes
با اکثریت اراء تصویب کردن
voted
با اکثریت اراء تصویب کردن
vote
با اکثریت اراء تصویب کردن
it depends on his approval
منوط به موافقت و تصویب اوست
approved circuit
مدار تصویب شده مخابراتی
authorizing
اختیار دادن تصویب کردن
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
unit price contract
قیمت واحد تصویب شده درقرارداد
homologate
تصویب نوع اتومبیل بوسیله داوران
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
rogation
تصویب قانون بوسیله مراجعه باراء عمومی
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
two man rule
قانون حضور یاتصویب دونفره یا تصویب به وسیله دونفر برای انجام کار
exchange of instruments of ratification
مبادله اسناد دال بر تصدیق وتصویب موضوع مورد توافق یا تصویب معاهده
copyrights
عمل مجلس برای تصویب قانون حق چاپ و کنترل کپیهای موادی که این حق را دارند
copyright
عمل مجلس برای تصویب قانون حق چاپ و کنترل کپیهای موادی که این حق را دارند
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
achievable
قابل وصول قابل تفریق
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
sensible
قابل درک قابل رویت
bills
اعلامیه مربوط به حقوق عمومی و ازادیهای فردی که در مواقع غیر عادی و خاص تصویب میشود
bill
اعلامیه مربوط به حقوق عمومی و ازادیهای فردی که در مواقع غیر عادی و خاص تصویب میشود
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
pork barrel
برنامه دولتی دارای منافع مادی برای اشخاص تصویب کننده ان یا برای دولت
expert
نرم افزاری که دانش نصیحت و قوانین تصویب شده توسط خبره ها را در یک موضوع مشخص به داده کاربر اعمال میکند تا کمک به رفع یک مشکل
experts
نرم افزاری که دانش نصیحت و قوانین تصویب شده توسط خبره ها را در یک موضوع مشخص به داده کاربر اعمال میکند تا کمک به رفع یک مشکل
privacy act of
قانونی که در کنگره آمریکا برای منظم کردن ذخیره داده در پایگاه های داده آژانس فدرالی به تصویب رسید
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
ok
تصویب کردن موافقت کردن
ratify
قبول کردن تصویب کردن
ratified
قبول کردن تصویب کردن
ratifies
قبول کردن تصویب کردن
homologate
تصدیق کردن تصویب کردن
okay
تصویب کردن موافقت کردن
ratifying
قبول کردن تصویب کردن
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
statute of fraud
قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
lobbies
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobby
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbied
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
good
قابل
thorough paced
قابل
incapable
نا قابل
soluble
قابل حل
dissoluble
قابل حل
qualified
قابل
capable
قابل
ablest
قابل
abler
قابل
able
قابل
sensible
قابل حس
apt
قابل
solvable
قابل حل
acceptor
قابل
utilizable
<adj.>
قابل مصرف
attributable
قابل اسناد
variative
قابل تغییر
considerable
قابل توجه
amenable
قابل جوابگویی
vaporizable
قابل تبخیر
pitiable
قابل ترحم
admirable
<adj.>
قابل تحسین
employable
قابل استخدام
temptable
قابل اغوا
plausible
قابل استماع
sustainable
قابل تحمل
changeable
قابل تغییر
admirable
<adj.>
قابل پسند
verifiable
قابل رسیدگی
unifiable
قابل اتحاد
newsworthy
قابل انتشار
elastic
قابل ارتجاع
trig
قابل اعتماد
treatable
قابل بحث
verifiable
قابل بازبینی
divisible
قابل تقسیم
extendable
قابل تمدید
open
قابل بحث
opened
قابل بحث
opens
قابل بحث
unifiable
قابل هم رنگی
revealable
قابل مکاشفه
treatable
قابل درمان
practicable
قابل اجرا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com