English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (15 milliseconds)
English Persian
actionable قابل تعقیب در دادگاه
actionable <adj.> قابل تعقیب در دادگاه [حقوقی]
chargeable <adj.> قابل تعقیب در دادگاه [حقوقی]
culpable <adj.> قابل تعقیب در دادگاه [حقوقی]
indictable <adj.> قابل تعقیب در دادگاه [حقوقی]
penal <adj.> قابل تعقیب در دادگاه [حقوقی]
punishable <adj.> قابل تعقیب در دادگاه [حقوقی]
Other Matches
indict تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
indicted تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
indicting تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
indicts تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
pursuable قابل تعقیب
impeachable قابل تعقیب
indictable قابل تعقیب
prosecutable قابل تعقیب
traceable قابل تعقیب
suable قابل تعقیب قانونی
not liable to prosecution غیر قابل تعقیب
penal <adj.> قابل تعقیب [حقوقی]
culpable <adj.> قابل تعقیب [حقوقی]
punishable <adj.> قابل تعقیب [حقوقی]
indictable <adj.> قابل تعقیب [حقوقی]
actionable قابل تعقیب قانونی
chargeable <adj.> قابل تعقیب [حقوقی]
actionable <adj.> قابل تعقیب [حقوقی]
actionable <adj.> قابل تعقیب قانونی [حقوقی]
punishable <adj.> قابل تعقیب قانونی [حقوقی]
penal <adj.> قابل تعقیب قانونی [حقوقی]
indictable <adj.> قابل تعقیب قانونی [حقوقی]
chargeable <adj.> قابل تعقیب قانونی [حقوقی]
culpable <adj.> قابل تعقیب قانونی [حقوقی]
arraign احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
prize fighting درمحلهای عمومی برای جایزه که طرفین نزاع و شرط بندی کنندگان قابل تعقیب هستند
neutralize track هدف را تعقیب نکنید دررهگیری هوایی تعقیب موقوف
witch-hunt محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch-hunts محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch hunt محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
judge advocate دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
discharge مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharges مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
continuance تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
prize courts دادگاه مامور رسیدگی به مسائل مربوط به prize بدون رای این دادگاه به مال
transfer of cause احاله امر از یک دادگاه به دادگاه دیگر به علل قانونی
purging a contempt of court جریمه اهانت به دادگاه غرامت توهین به دادگاه
parquet محل نشستن اعضا دادگاه در دادسرامحوطه دادگاه
manadamus حکم دادگاه بالاتربه دادگاه پایین تر
remanet احاله موضوع از یک دادگاه به دادگاه دیگر
elevation tracking دستگاه تعقیب صعود هواپیما تعقیب صعود یا بالا رفتن
summary court دادگاه اولیه دادگاه پادگانی
writs دستور دادگاه حکم دادگاه
writ دستور دادگاه حکم دادگاه
arrested جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
pursuit تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
pursuits تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
pursuant to در تعقیب
venery تعقیب
clampdown تعقیب
further to در تعقیب
pursuance تعقیب
following تعقیب
clampdowns تعقیب
prosecutions تعقیب
chased تعقیب
chases تعقیب
chasing تعقیب
right to sue حق تعقیب
chace تعقیب
litigation تعقیب
in pursuance of در تعقیب
continuation تعقیب
follow-up تعقیب
chase تعقیب
pursuits تعقیب
prosecution تعقیب
pursuit تعقیب
in continuation of در تعقیب
follow-ups تعقیب
persecution تعقیب
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
tracked تعقیب کردن
autotrack تعقیب خودکار
nonsuit عدم تعقیب
indicter تعقیب کننده
chace تعقیب کردن
tracks تعقیب کردن
nonsequitur عدم تعقیب
indictor تعقیب کننده
nolle proseequi منع تعقیب
chive تعقیب کردن
automatic tracking تعقیب خودکار
hue and cry تعقیب قاتل
criminal prosecution تعقیب جزایی
prosecutions تعقیب کننده
chaser تعقیب کننده
chasers تعقیب کننده
liable to prosecution مورد تعقیب
prosecutors تعقیب قانونی
legal suit تعقیب قضایی
lay fast by the heels تعقیب کردن
lay by the heels تعقیب کردن
prosecutor تعقیب قانونی
tailing دنباله تعقیب
automatic aiming تعقیب خودکار
indifferent بی طرف بی تعقیب
prosecution تعقیب کننده
prosecute تعقیب کردن
chivies تعقیب کردن
chivvied تعقیب کردن
chivvies تعقیب کردن
chivvy تعقیب کردن
chivvying تعقیب کردن
chivying تعقیب کردن
chase تعقیب کردن
chased تعقیب کردن
chases تعقیب کردن
suing تعقیب کردن
prosecuted تعقیب کردن
prosecutes تعقیب کردن
prosecuting تعقیب کردن
sue تعقیب کردن
sued تعقیب کردن
sues تعقیب کردن
chasing تعقیب کردن
ensue تعقیب کردن
suit تعقیب انطباق
pursuing تعقیب کردن
trace تعقیب کردن
traced تعقیب کردن
traces تعقیب کردن
manhunt تعقیب جنایتکاران
suited تعقیب انطباق
ensued تعقیب کردن
ensues تعقیب کردن
pursue تعقیب کردن
pursued تعقیب کردن
suits تعقیب انطباق
pursues تعقیب کردن
manhunts تعقیب جنایتکاران
practicing تعقیب کردن
practise تعقیب کردن
pursuit course مسیر تعقیب
trailers تعقیب کننده
pursuers تعقیب کننده
tailed تعقیب کردن
to follow up تعقیب کردن
follow up تعقیب کردن
pursuer تعقیب کننده
suability قابلیت تعقیب
tail تعقیب کردن
tails تعقیب کردن
trailer تعقیب کننده
drop track تعقیب موقوف
practises تعقیب کردن
practising تعقیب کردن
track تعقیب کردن
chivied تعقیب کردن
litigate تعقیب قانونی کردن
pointer chasing تعقیب اشاره گرها
absolution منع تعقیب کیفری
tracks تعقیب مسیر کردن
trailed هدف را تعقیب کنید
astro tracker تعقیب کننده نجومی
track تعقیب مسیر کردن
verdict for staying the proceeding قرار منع تعقیب
nolle prosequi قرار موقوفی تعقیب
indicted تعقیب قانونی کردن
litigated تعقیب قانونی کردن
litigates تعقیب قانونی کردن
indict تعقیب قانونی کردن
track production شروع تعقیب هدف
litigating تعقیب قانونی کردن
track mode روش تعقیب هدف
arraignment احضار به محکمه تعقیب
indicts تعقیب قانونی کردن
prosecutes تعقیب قانونی کردن
sues تعقیب قانونی کردن
prosecute تعقیب قانونی کردن
sued تعقیب قانونی کردن
merged اعلام مسیر تعقیب
sue تعقیب قانونی کردن
follows تعقیب کردن فهمیدن
prosecuting تعقیب قانونی کردن
prosecution تعقیب قانونی پیگرد
followed تعقیب کردن فهمیدن
prosecuted تعقیب قانونی کردن
violation will be prosecuted متخلفین تعقیب خواهند شد
suing تعقیب قانونی کردن
action جریان حقوقی تعقیب
actions جریان حقوقی تعقیب
indicting تعقیب قانونی کردن
give chase <idiom> تعقیب چیزی یا کسی
tracked تعقیب مسیر کردن
snooper scope دوربین تعقیب و دیدبانی
trails هدف را تعقیب کنید
trailing هدف را تعقیب کنید
follow تعقیب کردن فهمیدن
trail هدف را تعقیب کنید
pursuance of a plan تعقیب اندیشه یا نقشهای
prosecutions تعقیب قانونی پیگرد
drop track تعقیب را قطع کنید
follwer مقلد تعقیب کننده
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
suited خواست دادن تعقیب کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com