Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (13 milliseconds)
English
Persian
heritable
قابل توارث
inheritable
قابل توارث
Search result with all words
life peer
لرد یا اشرافی غیر قابل توارث
life peers
لرد یا اشرافی غیر قابل توارث
germ plasm
قسمت قابل توارث نطفه
hereditable
قابل توارث وارثت پذیر
heritable
بارث رسیدنی قابل توارث
heritably
بطور قابل توارث
inheritably
بطور قابل توارث
state of in her itance
ملک یا دارایی قابل توارث
Other Matches
descent
توارث
succession
توارث
successions
توارث
descents
توارث
inheritances
توارث
inheritance
توارث
inheritability
قابلیت توارث
nulliplex inheritance
توارث نهفته
hologyny
توارث مادری
hereditably
بطورقابل توارث
polygenic inheritance
توارث چند ژنی
heredity
تمایل برگشت باصل توارث
salique law
محرومیت اولاداناث از توارث تاج وتخت
salic law
محرومیت اولاد اناث از توارث تاج وتخت
genetics
واختلاف موجودات و مکانیسم انان در اثر توارث بحث میکند نسل شناسی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
achievable
قابل وصول قابل تفریق
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
sensible
قابل درک قابل رویت
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
ablest
قابل
apt
قابل
qualified
قابل
able
قابل
capable
قابل
acceptor
قابل
good
قابل
incapable
نا قابل
abler
قابل
dissoluble
قابل حل
soluble
قابل حل
thorough paced
قابل
solvable
قابل حل
sensible
قابل حس
superimposable
قابل تزاید
statutable
قابل تقنین
knowable
قابل دانستن
spareable
قابل امساک
recoverable
قابل وصول
observable
قابل مراعات
contradictable
قابل تکذیب
traversable
قابل عبور
controllable
قابل نظارت
suable
قابل پیگرد
amenable
قابل جوابگویی
superimposable
قابل تحمیل
superimposable
قابل اضافه
tractile
قابل اتساع
submersible
قابل شناوری
limpsey
قابل انحناء
limit of inflammability
حد قابل اشتعال
controllable
قابل کنترل
submergible
قابل فروکردن در اب
changeable
قابل تغییر
contractile
قابل انقباض
soundable
قابل ایجادصوت
soiothfast
قابل اعتماد
acceptable
قابل قبول
passable
قابل عبور
passable
قابل قبول
constructible
قابل ساختن
cultivable
قابل کشت
believable
قابل قبول
construable
قابل تفسیر
acceptable
قابل پذیرش
contestable
قابل اعتراض
plausible
قابل استماع
crystallizable
قابل تبلور
continuable
قابل ادامه
liable
قابل اطمینان
accountable
قابل توضیح
soluble oil
روغن قابل حل
procurable
قابل حصول
obtainable
قابل حصول
arguably
قابل بحث
opens
قابل بحث
to come into operation
قابل اجراشدن
divisible
قابل تقسیم
livable
قابل زندگی
conveyable
قابل انتقال
conveyable
قابل رساندن
elastic
قابل ارتجاع
extendable
قابل تمدید
extendable
قابل تعمیم
to take effect
قابل اجراشدن
to come into effect
قابل اجراشدن
titratable
قابل عیارگیری
thinkable
قابل فکر
opened
قابل بحث
newsworthy
قابل انتشار
thankworthy
قابل سپاسگزاری
liveable
قابل زیستن
open
قابل بحث
considerable
قابل توجه
correctable
قابل تصحیح
swimmable
قابل شناوری
crescive
قابل رشد
supposable
قابل فرض
limsy
قابل انحناء
supportable
قابل تحمل
pitiable
قابل ترحم
traceable
قابل تعقیب
limpsy
قابل انحناء
tractile
قابل کشش
livable
قابل زیستن
controvertible
قابل اعتراض
terminable
<adj.>
قابل فسخ
temptable
قابل اغوا
liveable
قابل معاشرت
liveable
قابل زندگی
controvertible
قابل مباحثه
emendable
قابل تصحیح
employable
قابل استخدام
traceable
قابل ردیابی
livable
قابل معاشرت
superposable
قابل انطباق
arguable
قابل بحث
utilizable
<adj.>
قابل مصرف
dilatable
قابل اتساع
excitable
قابل تحریک
applicable
قابل اطلاق
applicable
قابل اجراء
diminishable
قابل کاستن
reversible
قابل نقض
permeable
قابل نفوذ
dirigible
قابل هدایت
discountable
قابل کسر
discoverable
قابل کشف
discriminable
قابل تمیز
discussable
قابل بحث
vaporizable
قابل تبخیر
inflammable
قابل اشتعال
flammable
قابل اشتعال
diffusible
قابل انتشار
detonable
قابل انفجار
detonatable
قابل انفجار
venial
قابل عفو
remarkable
قابل توجه
serviceable
قابل استفاده
expendable
قابل خرج
realizable
قابل تحقق
realizable
قابل درک
sociable
قابل معاشرت
adaptable
قابل توافق
tolerable
قابل قبول
tolerable
قابل تحمل
discussible
قابل بحث
dislikable
قابل تنفر
dislikeable
قابل تنفر
inventible
قابل جعل
inventible
قابل اختراع
investigable
قابل رسیدگی
dubitable
قابل تردید
warrantable
قابل گواهی
interconvertible
قابل تبدیل
willable
قابل اراده
willable
قابل اعمال
insurable
قابل بیمه
inspirable
قابل تنفس
willable
قابل ارث
exportable
قابل صدور
voidable
<adj.>
قابل فسخ
voidable
<adj.>
قابل لغو
irrecusable
غیر قابل رد
displaceable
قابل تغییر
criticizable
قابل انتقاد
variative
قابل تغییر
culpable
قابل مجازات
preferable
قابل ترجیح
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com