Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
hereditable
قابل توارث وارثت پذیر
Other Matches
heritable
قابل توارث
inheritable
قابل توارث
inheritably
بطور قابل توارث
heritably
بطور قابل توارث
heritable
بارث رسیدنی قابل توارث
germ plasm
قسمت قابل توارث نطفه
state of in her itance
ملک یا دارایی قابل توارث
life peers
لرد یا اشرافی غیر قابل توارث
life peer
لرد یا اشرافی غیر قابل توارث
hereditarian
وارثت
miscible
قابل اختلاط حل پذیر
commutable
دگرگونی پذیر قابل تبدیل
pardoable
امرزش پذیر قابل بخشش
ductile
قابل انبساط شکل پذیر
filterable
قابل پالایش تصفیه پذیر
filtrable
قابل پالایش تصفیه پذیر
divisible
قابل قسمت بخش پذیر
propitiable
قابل تسکین استمالت پذیر
pracitcable
قابل اجرا صورت پذیر
dependable
قابل اعتماد توکل پذیر
reproducible
قابل تولید مجدد تجدید پذیر
inelastic
غیر قابل انعطاف تغییر نا پذیر
transpirable
قابل ترشح فاش شدنی رخنه پذیر
bondable
قابل تبدیل به اوراق قرضه وثیقه پذیر
subdividable
قابل تقسیم بچند بخش بخشیزه پذیر
card
فرمی که حاوی تخته اصلی است که روی آن تختههای حلقوی چاپ شده قابل نصب هستند تا یک سیستم انعط اف پذیر ایجاد شود
cards
فرمی که حاوی تخته اصلی است که روی آن تختههای حلقوی چاپ شده قابل نصب هستند تا یک سیستم انعط اف پذیر ایجاد شود
postscripts
زبان استاندارد شرح صفحه ساخت Adobe Systems. حاوی نوع نوشتاری انعط اف پذیر و قابل تغییر است و در چاپگرهای لیزری دیده میشود
postscript
زبان استاندارد شرح صفحه ساخت Adobe Systems. حاوی نوع نوشتاری انعط اف پذیر و قابل تغییر است و در چاپگرهای لیزری دیده میشود
exhaustable resources
منابع پایان پذیر منابع طبیعی که میزان عرضه انها ثابت بوده و قابل جایگزینی نمیباشدمانند نفت سنگ اهن
shapable
شکل پذیر قابل شکل گیری
plastic
تغییر پذیر قابل تحول و تغییر
inheritances
توارث
descent
توارث
inheritance
توارث
succession
توارث
descents
توارث
successions
توارث
programmable read only memory
حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
nulliplex inheritance
توارث نهفته
hologyny
توارث مادری
inheritability
قابلیت توارث
hereditably
بطورقابل توارث
polygenic inheritance
توارث چند ژنی
inferrible
قابل استنتاج استنتاج پذیر
inferable
قابل استنتاج استنتاج پذیر
heredity
تمایل برگشت باصل توارث
salique law
محرومیت اولاداناث از توارث تاج وتخت
salic law
محرومیت اولاد اناث از توارث تاج وتخت
mixable
امیزش پذیر امتزاج پذیر
ascendable
تفوق پذیر فراز پذیر
ascendible
تفوق پذیر فراز پذیر
educable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
reparable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
repairable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
educatable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
genetics
واختلاف موجودات و مکانیسم انان در اثر توارث بحث میکند نسل شناسی
adaptable organism
موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
adjustable wheel
چرخ تنظیم پذیر
[مانند بلندی]
[چرخ تطبیق پذیر]
[مانند نوع جاده]
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
achievable
قابل وصول قابل تفریق
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
sensible
قابل درک قابل رویت
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
soluble
حل پذیر
pi acceptor
پی پذیر
solvable
حل پذیر
cleavable
رخ پذیر
pliable
خم پذیر
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
practicable
<adj.>
صورت پذیر
reducible
تقلیل پذیر
makeable
<adj.>
صورت پذیر
doable
<adj.>
امکان پذیر
feasible
<adj.>
امکان پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
صورت پذیر
manageable
<adj.>
صورت پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
امکان پذیر
remediable
گزیر پذیر
achievable
<adj.>
صورت پذیر
refutable
تکذیب پذیر
regulable
تنظیم پذیر
contrivable
<adj.>
صورت پذیر
doable
<adj.>
صورت پذیر
feasible
<adj.>
صورت پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
صورت پذیر
remediable
درمان پذیر
reflexible
انعکاس پذیر
remediable
چاره پذیر
combustible
احتراق پذیر
available
دسترس پذیر
practicable
<adj.>
امکان پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
امکان پذیر
manageable
<adj.>
امکان پذیر
makeable
<adj.>
امکان پذیر
passives
کنش پذیر
additives
جمع پذیر
makable
<adj.>
امکان پذیر
manageable
<adj.>
اجرا پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
اجرا پذیر
contrivable
<adj.>
اجرا پذیر
makeable
<adj.>
اجرا پذیر
retractable
انکار پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
اجرا پذیر
mutant
تغییر پذیر
mutants
تغییر پذیر
adjustable
تنظیم پذیر
adjustable
تعدیل پذیر
precipitable
تعلیق پذیر
proprotionable
تناسب پذیر
protean
شکل پذیر
proton acceptor
پرتون پذیر
protractile
امتداد پذیر
makable
<adj.>
اجرا پذیر
makable
<adj.>
انجام پذیر
makable
<adj.>
صورت پذیر
workable
<adj.>
اجرا پذیر
practicable
<adj.>
اجرا پذیر
feasible
<adj.>
اجرا پذیر
detachable
جدایی پذیر
practicable
<adj.>
انجام پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
انجام پذیر
manageable
<adj.>
انجام پذیر
makeable
<adj.>
انجام پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
انجام پذیر
passive
کنش پذیر
feasible
<adj.>
انجام پذیر
doable
<adj.>
انجام پذیر
contrivable
<adj.>
انجام پذیر
achievable
<adj.>
انجام پذیر
executable
<adj.>
انجام پذیر
reclaimable
ادعا پذیر
executable
<adj.>
اجرا پذیر
doable
<adj.>
اجرا پذیر
achievable
<adj.>
اجرا پذیر
workable
<adj.>
انجام پذیر
workable
<adj.>
صورت پذیر
executable
<adj.>
صورت پذیر
additive
جمع پذیر
verifiable
تحقیق پذیر
workable
<adj.>
امکان پذیر
executable
<adj.>
امکان پذیر
measurable
سنجش پذیر
palpable
پرماس پذیر
accident prone
سانحه پذیر
adaptable
انطباق پذیر
weariless
خستگی نا پذیر
adaptable
وفق پذیر
skittish
تغییر پذیر
tolerable
مدارا پذیر
tolerable
تحمل پذیر
conceivable
امکان پذیر
soluble
انحلال پذیر
flammable
اشتعال پذیر
inflammable
اشتعال پذیر
accident-prone
سانحه پذیر
submissive
سلطه پذیر
sociable
جامعه پذیر
vulnerable
زخم پذیر
tangible
پرماس پذیر
vicissitudinous
تحول پذیر
tangibly
پرماس پذیر
visitable
دیدار پذیر
voidable
<adj.>
بطلان پذیر
wallydraigle
تاثیر پذیر
expendable
مصرف پذیر
supple
انعطاف پذیر
supple
تغییر پذیر
realizable
تحقق پذیر
definable
تعریف پذیر
inflammable
التهاب پذیر
excitable
تحریک پذیر
irritable
تحریک پذیر
lowest common denominators
مردم پذیر
stretchier
کشش پذیر
stretchier
فراخی پذیر
inevitable
چاره نا پذیر
stretchiest
کشش پذیر
indissoluble
تجزیه نا پذیر
stretchiest
فراخی پذیر
inexhaustible
خستگی نا پذیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com