Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
transposable
قابل جابجا شدن
Other Matches
lomomote
جابجا شدن
metastatic
جابجا شده
removal
جابجا کردن
supplant
جابجا شدن
supplanting
جابجا شدن
migratory
جابجا شونده
supplants
جابجا شدن
suppress
جابجا کردن
relocation
جابجا سازی
suppressing
جابجا کردن
disposition
جابجا شدن
dislocate
جابجا کردن
dislocate
جابجا شدن
dislocates
جابجا کردن
metastatic
جابجا شونده
relocating
جابجا کردن
turnover
جابجا شدن
He was kI'lled on the spot.
جابجا کشته شد
displacement
جابجا شدن
displacement
جابجا کردن
migrate
جابجا شدن
migrated
جابجا شدن
migrates
جابجا شدن
migrating
جابجا شدن
transpose
جابجا کردن
transposes
جابجا کردن
transposing
جابجا کردن
relocate
جابجا کردن
relocated
جابجا کردن
relocates
جابجا کردن
dislocating
جابجا شدن
out of place
جابجا شده
unhorse
جابجا کردن
translocate
جابجا کردن
suppresses
جابجا کردن
transposable
جابجا شدنی
heave
جابجا کردن
heaved
جابجا کردن
revulsive
جابجا شونده
autochthonous
جابجا نشده
translocation
جابجا شدگی
displaceable
جابجا شونده
supplanted
جابجا شدن
floating
جابجا شده
displaced
جابجا کردن
displace
جابجا کردن
displaces
جابجا کردن
dislocating
جابجا کردن
displacing
جابجا کردن
dislocates
جابجا شدن
erratic block
بلوک جابجا شونده
shifts
انتقال جابجا کردن
serpiginous
دونده جابجا شونده
shift
انتقال جابجا کردن
shifted
انتقال جابجا کردن
moving power
نیروی جابجا کننده
metastasis
جابجا شدن ناخوشی
malposition
جابجا شدگی جنین
soil transport
جابجا کردن خاک
to handle something with care
چیزی را با احتیاط جابجا کردن
removing
جابجا کردن به محل دیگر
movement
گردش جابجا کردن تحرک
restaging
جابجا کردن سوارکردن نفرات
revulsion
جابجا شدن درد ردع
removes
جابجا کردن به محل دیگر
remove
جابجا کردن به محل دیگر
winkle
جابجا کردن حلزون خوراکی
winkles
جابجا کردن حلزون خوراکی
displacing
جابجا شدن تغییر موضع دادن
handles
قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
handle
قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
displaces
جابجا شدن تغییر موضع دادن
displaced
جابجا شدن تغییر موضع دادن
displace
جابجا شدن تغییر موضع دادن
Handle the boxes with care.
جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
displacement
جابجا شدن جابجایی تغییر مکان
interchanging
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchange
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanges
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanged
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
force displaced in parallel
[بردار]
نیروی بطور موازی جابجا شده
changer
وسیلهای که چیزی را با چیز دیگر جابجا میکند
removing
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removes
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
remove
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
shifts
کد حروف ارسالی که نشان میدهد که کد بعدی باید جابجا شود
shifted
کد حروف ارسالی که نشان میدهد که کد بعدی باید جابجا شود
shift
کد حروف ارسالی که نشان میدهد که کد بعدی باید جابجا شود
shunting station
ایستگاه فرعی راه اهن برای جابجا کردن واگن ولوکوموتیو
staging base
پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
SDR
ثباتی در CPU که داده را پیش از پردازش نگه می دارد یا محل حافظه را جابجا میکند
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
acrostic
جدول شعر کوتاهی که حرف اول و وسط و آخر بندهای آن با هم عبارتی را برساند جابجا شونده
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
bitblt
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
blit
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
secondary soil
خاک جابجا شده یا ثانوی خاک دستی
luxate
از جای خود بیرون کردن جابجا کردن
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
achievable
قابل وصول قابل تفریق
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
sensible
قابل درک قابل رویت
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
constant displacement pump
پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
times
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
anagrammatize
جابجا کردن قلب کردن
antihandling fuze
ماسوره ضد دستکاری ماسوره غیر حساس به جابجا کردن و دستکاری
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
flippy
دیسک دو لبه که در درایو تک لبه استفاده شود. بنابراین برای خواندن طرف دیگر برای جابجا شود
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
capable
قابل
solvable
قابل حل
ablest
قابل
abler
قابل
soluble
قابل حل
good
قابل
able
قابل
acceptor
قابل
thorough paced
قابل
sensible
قابل حس
dissoluble
قابل حل
incapable
نا قابل
apt
قابل
qualified
قابل
thankworthy
قابل سپاسگزاری
arable
قابل کشتکاری
thinkable
قابل فکر
pliable
قابل انعطاف
navigable
قابل کشتیرانی
allowable
قابل قبول
allowable
قابل استفاده
profitable
قابل استفاده
submergible
قابل فروکردن در اب
ascertainable
قابل تحقیق
tractile
قابل کشش
translatable
قابل تعبیر
alienable
قابل انتقال
practical
<adj.>
قابل استفاده
translatable
قابل ترجمه
affimable
قابل تصدیق
appealable
قابل استیناف
assignability
قابل تعیین
to come into operation
قابل اجراشدن
traceable
قابل ردیابی
adjustable
قابل تنظیم
traceable
قابل تعقیب
adjustable
قابل تطبیق
ascribable
قابل اسناد
analog
شی قابل قیاس
admittable
قابل تصدیق
assailable
قابل حمله
identifiable
قابل شناسایی
predictable
قابل پیشگویی
titratable
قابل عیارگیری
to come into effect
قابل اجراشدن
predictably
قابل پیشگویی
transformative
قابل تغییر
to take effect
قابل اجراشدن
statutable
قابل تقنین
tractile
قابل اتساع
admittable
قابل قبول
appeasable
قابل تسکین
aceptive
قابل قبول
supportable
قابل تحمل
superposable
قابل انطباق
superimposable
قابل تزاید
swimmable
قابل شناوری
superimposable
قابل تحمیل
accomplishable
قابل اجرا
suable
قابل پیگرد
adducible
قابل استدلال
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com