Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (15 milliseconds)
English
Persian
preventable
قابل جلوگیری
preventible
قابل جلوگیری
quenchable
قابل جلوگیری
Search result with all words
carrier
پروتکل ارتباطات شبکهای که از ارسال دو منبع در یک زمان جلوگیری میکند و باید منتظر شوند و سپس ارسال کنند. قابل استفاده برای کنترل ارسال داده روی شبکه ایترنت
carriers
پروتکل ارتباطات شبکهای که از ارسال دو منبع در یک زمان جلوگیری میکند و باید منتظر شوند و سپس ارسال کنند. قابل استفاده برای کنترل ارسال داده روی شبکه ایترنت
conscious error
خطای اپراتور که به سرعت تشخیص داده میشود ولی درهمان زمان قابل جلوگیری از آن نیست
incontrollable
غیر قابل جلوگیری
out of hand
غیر قابل جلوگیری
Other Matches
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
stoppages
جلوگیری
premunition
جلوگیری
stoppage
جلوگیری
obstruction
جلوگیری
interdiction
جلوگیری
interception
جلوگیری
obstructions
جلوگیری
arrest
سد جلوگیری
arrested
سد جلوگیری
restraints
جلوگیری
arrests
سد جلوگیری
restraint
جلوگیری
prevention
جلوگیری
forbiddance
جلوگیری
contraception
جلوگیری
countercheck
جلوگیری
debarment
جلوگیری
suppression
جلوگیری
restraining
جلوگیری کردن از
hinders
جلوگیری کردن
to provide against
جلوگیری کردن
to keep back
جلوگیری کردن از
suppressor
جلوگیری کننده
suppressive
جلوگیری کننده
restrain
جلوگیری کردن از
checks
جلوگیری کردن از
keep
جلوگیری کردن
rebuffs
جلوگیری کردن
rebuffing
جلوگیری کردن
prohibit
جلوگیری کردن
prohibiting
جلوگیری کردن
rebuffed
جلوگیری کردن
prohibits
جلوگیری کردن
keeps
جلوگیری کردن
hinder
جلوگیری کردن
rebuff
جلوگیری کردن
repessive
جلوگیری کننده
hindered
جلوگیری کردن
hindering
جلوگیری کردن
rule out
جلوگیری کردن
bridling
جلوگیری کردن از
bridles
جلوگیری کردن از
preclusive
جلوگیری کننده
checked
جلوگیری کردن از
check
جلوگیری کردن از
contraception
جلوگیری از ابستنی
preservation
محافظت جلوگیری
bridled
جلوگیری کردن از
bridle
جلوگیری کردن از
inhibits
جلوگیری کردن
inhibit
جلوگیری کردن
holds
جلوگیری کردن
hold
جلوگیری کردن
irrepressible
جلوگیری نکردنی
birth control
جلوگیری از ابستنی
uncontrollable
غیرقابل جلوگیری
arrests
جلوگیری از سقوط
arrests
جلوگیری کردن
arrested
جلوگیری از سقوط
arrested
جلوگیری کردن
arrest
جلوگیری از سقوط
arrest
جلوگیری کردن
uncontrollably
غیرقابل جلوگیری
restrains
جلوگیری کردن از
erosion control
جلوگیری از فرسایش
preventing
جلوگیری کردن از
inhibition
جلوگیری از بروزاحساسات
inhibitions
جلوگیری از بروزاحساسات
preservative
ماده جلوگیری
preventive
عامل جلوگیری
prevents
جلوگیری کردن از
preventive
جلوگیری کننده
preservatives
ماده جلوگیری
preventability
قابلیت جلوگیری
prevenience
منع جلوگیری
preventing
جلوگیری کردن
checkless
غیرقابل جلوگیری
premune
ناشی از جلوگیری
prevent
جلوگیری کردن
controlment
اختیارداری جلوگیری
block age
جلوگیری انسداد
prevent
جلوگیری کردن از
prevented
جلوگیری کردن
prevented
جلوگیری کردن از
noise suppression
جلوگیری ازپارازیت
stopping
جلوگیری منع
inhibiter
جلوگیری کننده
inhibitive
وابسته به جلوگیری
inhibitor
جلوگیری کننده
prevents
جلوگیری کردن
repressed
جلوگیری شده
accident prevention
جلوگیری از سانحه
stopped
جلوگیری منع
interceptive
جلوگیری کننده
stops
جلوگیری منع
interdict
جلوگیری ممنوعیت
abatement
فروکش جلوگیری
pull up
جلوگیری کردن
letted
منع جلوگیری
hold in
جلوگیری کردن
stop
جلوگیری منع
quenchless
غیرقابل جلوگیری
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
achievable
قابل وصول قابل تفریق
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
sensible
قابل درک قابل رویت
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
contraceptives
وسیله جلوگیری از ابستنی
curb
جلوگیری لبه پیاده رو
contraceptive
وسیله جلوگیری از ابستنی
to avoid bankruptcy
از ورشکستگی جلوگیری کردن
nail
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nails
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
preservatives
جلوگیری کننده از فساد
without restraint
ازادانه بدون جلوگیری
cutman
متخصص در جلوگیری ازخونریزی
obstructionist
کسیکه برای جلوگیری
curbed
جلوگیری لبه پیاده رو
preventative
پیشگیر جلوگیری کننده
repel
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
prohibitive
گران جلوگیری کننده
to avert bankruptcy
از ورشکستگی جلوگیری کردن
repelled
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repelling
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repels
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
curbs
جلوگیری لبه پیاده رو
to pull short
یک مرتبه جلوگیری کردن
nailed
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
inhibits
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
snub
جلوگیری سرزنش کردن
prevenience
خاصیت جلوگیری کننده
stopper
توپی جلوگیری کننده
to resist heat
از نفوذگرما جلوگیری کردن
snubbed
جلوگیری سرزنش کردن
fire control
جلوگیری از اتش سوزی
snubbing
جلوگیری سرزنش کردن
snubs
جلوگیری سرزنش کردن
corrosion control
جلوگیری و کنترل خوردگی
copy protection
جلوگیری از اعمال کپی
in order to prevent
برای جلوگیری کردن
inhibit
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
preservative
جلوگیری کننده از فساد
stoppers
توپی جلوگیری کننده
control
بازرسی نظارت جلوگیری
controlling
بازرسی نظارت جلوگیری
controls
بازرسی نظارت جلوگیری
curbing
جلوگیری لبه پیاده رو
prohibitory
گران جلوگیری کننده
prohibitively
بطور جلوگیری کننده
antiskid treatment
عمل جلوگیری ازسر خوردن
get by
ازشکست و یاحادثه جلوگیری کردن
gateage
دریچه یابندبرای جلوگیری ازاب
echo suppression
جلوگیری یا تضعیف انعکاس صوت
water bailiffs
مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
rib to prevent seepage
پشت بند جلوگیری از تراوش
preventive
عامل ممانعت جلوگیری کننده
hold
متصرف بودن جلوگیری کردن از
antibiotics
جلوگیری کننده ازصدمه به حیات
holds
متصرف بودن جلوگیری کردن از
to pick up oneself
از افتادن خود جلوگیری کردن
safety regulations
ایین نامه جلوگیری از خطر
hinders
جلوگیری از ضربه زدن حریف
antibiotic
جلوگیری کننده ازصدمه به حیات
pick up oneself
از افتادن خود جلوگیری کردن
prevention of discrimination sub commiss
کمیسیون فرعی جلوگیری ازتبعیض
shrinkage prevention
وسیله جلوگیری از جمع شدگی
lacquer preservative
لاک جلوگیری کننده از فساد
buffer zones
منطقه جلوگیری ازخطر احتمالی
buffer zone
منطقه جلوگیری ازخطر احتمالی
release denial
جلوگیری از ترخیص پرسنل یاکالا
head off
<idiom>
مانع شدن از ،جلوگیری کردن
hindering
جلوگیری از ضربه زدن حریف
hindered
جلوگیری از ضربه زدن حریف
weak safety
جلوگیری درزمین مهاجم درجبهه او
hinder
جلوگیری از ضربه زدن حریف
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
copy protect
یچ برای جلوگیری از کپی گرفتن از یک دیسک
obstruction
حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
stabilizer
وسیلهای که از نوسانات وتکان جلوگیری میکند
obstructions
حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
to avoid distortion of the results
[produced]
by ...
برای جلوگیری از اعوجاج نتایج توسط ...
to try to stop the march of time
تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com