Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
erosible
قابل سایش وفرسایش
Other Matches
grindable
قابل سایش
erodible
قابل سایش
abrasions
سایش
wears
سایش
abrasion
سایش
corrasion
سایش
wear
سایش
trituration
سایش
erosion
سایش
friction
سایش
frictions
سایش
scrubs
سایش
scrubbing
سایش
scrubbed
سایش
scrub
سایش
grind
سایش
levigation
سایش
fretting
سایش
grinds
سایش
grinds
تیزکردن سایش
superficial abrasion
سایش رویی
wear resistance
مقاومت سایش
abradability
سایش پذیری
float stone
سنگ سایش
erosive
سایش دهنده
grind
تیزکردن سایش
scouring machine
ماشین سایش
chaffing gear
وسایل ضد سایش
abrasive action
اثر سایش
internal friction
سایش درونی
abrasive hardness
درجه سایش پذیری
abrasion
سایش منتج ازآلودگی
abrasions
سایش منتج ازالودگی
abrasive resistance
درجه سایش پذیری
wear resistance
مقاومت در مقابل سایش
wave off
فرود همراه با سایش
abrasive tool
ابزار برای سایش
abradent
الت سایش یا پرداخت
abrasion hardness
درجه سایش پذیری
internal friction
مالش درونی سایش داخلی
to fret a passage
راهی رابوسیله سایش بازکردن
corrade
در اثر سایش از بین رفتن
wear tables
جداول سایش جنگ افزارها
tribometer
مالش سنج سایش ازما
terrigenous
تشکیل شده بوسیله عمل سایش رودخانه وجریان اب خاکزاد
plasma plating
ضد خوردگی و مقاوم دربرابر سایش روی سطح توسط جریان بسیار داغ
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
resilience
درجه مقاومت فرش در برابر سایش
[این عامل نشان دهنده مقاومت فرش بر اثر رفت و آمد و مستهلک شدن آن است.]
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
sensible
قابل درک قابل رویت
achievable
قابل وصول قابل تفریق
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
good
قابل
able
قابل
abler
قابل
ablest
قابل
apt
قابل
capable
قابل
qualified
قابل
incapable
نا قابل
acceptor
قابل
dissoluble
قابل حل
soluble
قابل حل
solvable
قابل حل
thorough paced
قابل
sensible
قابل حس
culpable
<adj.>
قابل تنبه
submersible
قابل شناوری
changeable
قابل تغییر
to take effect
قابل اجراشدن
knowable
قابل دانستن
cultivable
قابل کشت
superimposable
قابل اضافه
licensable
قابل اجازه
superposable
قابل انطباق
limsy
قابل انحناء
pitiable
قابل ترحم
limpsy
قابل انحناء
superimposable
قابل تزاید
limpsey
قابل انحناء
limit of inflammability
حد قابل اشتعال
temptable
قابل اغوا
transformative
قابل تغییر
observable
قابل مراعات
amenable
قابل جوابگویی
acceptable
قابل قبول
passable
قابل عبور
passable
قابل قبول
leviable
قابل تحمیل
controvertible
قابل مباحثه
decidable
قابل حکم
believable
قابل قبول
spareable
قابل امساک
acceptable
قابل پذیرش
obtainable
قابل حصول
plausible
قابل استماع
submergible
قابل فروکردن در اب
suable
قابل پیگرد
liable
قابل اطمینان
accountable
قابل توضیح
recoverable
قابل وصول
statutable
قابل تقنین
machinable
قابل تراش
procurable
قابل حصول
arguably
قابل بحث
traceable
قابل ردیابی
elastic
قابل ارتجاع
open
قابل بحث
extendable
قابل تعمیم
extendable
قابل تمدید
tractile
قابل کشش
titratable
قابل عیارگیری
to come into effect
قابل اجراشدن
newsworthy
قابل انتشار
liveable
قابل زیستن
liveable
قابل معاشرت
traceable
قابل تعقیب
opens
قابل بحث
detectable
قابل کشف
opened
قابل بحث
to come into operation
قابل اجراشدن
liveable
قابل زندگی
divisible
قابل تقسیم
crescive
قابل رشد
conveyable
قابل انتقال
livable
قابل معاشرت
swimmable
قابل شناوری
employable
قابل استخدام
criticizable
قابل انتقاد
livable
قابل زیستن
crystallizable
قابل تبلور
supposable
قابل فرض
conveyable
قابل رساندن
superimposable
قابل تحمیل
tractile
قابل اتساع
thinkable
قابل فکر
thankworthy
قابل سپاسگزاری
livable
قابل زندگی
emendable
قابل تصحیح
correctable
قابل تصحیح
considerable
قابل توجه
terminable
<adj.>
قابل فسخ
supportable
قابل تحمل
detachable bottom
کف قابل تفکیک
realizable
قابل تحقق
realizable
قابل درک
sociable
قابل معاشرت
discountable
قابل کسر
adaptable
قابل توافق
tolerable
قابل قبول
tolerable
قابل تحمل
discoverable
قابل کشف
flammable
قابل اشتعال
discriminable
قابل تمیز
inflammable
قابل اشتعال
discussable
قابل بحث
excitable
قابل تحریک
expendable
قابل خرج
serviceable
قابل استفاده
determinable
قابل تعیین
detonable
قابل انفجار
detonatable
قابل انفجار
utilizable
<adj.>
قابل مصرف
irrigable
قابل ابیاری
vaporizable
قابل تبخیر
diffusible
قابل انتشار
dilatable
قابل اتساع
diminishable
قابل کاستن
venial
قابل عفو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com