English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (14 milliseconds)
English Persian
seaworthiness قابل سفر دریا
Search result with all words
seagoing قابل رفتن به دریا
Other Matches
continental shelf مقداری از خاک زیر اب دریا که از حاشیه ابهای ساحلی یک کشورشروع و به خطی که از ان اولین شیب تند قعر دریا اغاز میشود و ارتفاع ان باید بایداز سطح دریا 002 متر باشدختم میشود
neap tide کشندکمینه اب دریا حداقل جذر ومد نهایی اب دریا
isovelocity نقاط هم سرعت اب دریا خطوط متحدالسرعت اب دریا
mean sea level سطح متوسط ابهای دریا تراز میانگین ابهای دریا
holding anchorage لنگر موقت در روی دریا یابندرگاه توقف موقت در روی دریا
mean sea level ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
the blue دریا
at sea در دریا
merest دریا
mere دریا
the deep دریا
overboard در دریا
benthos ته دریا
the wave دریا
sea دریا
seas دریا
asea به دریا
beach foam کف آب دریا
ocean foam کف آب دریا
sea foam کف آب دریا
sea froth کف دریا
sepiolite کف دریا
lough اب دریا
high tides مد دریا
spume کف آب دریا
sea foam کف دریا
cuttlebone کف دریا
d.j.'s locker ته دریا
asea در دریا
seabed کف دریا
waterscape اب دریا
meerschaum کف دریا
meerscham کف دریا
cuttle bone کف دریا
high tide مد دریا
acajou دریا
flood رو د دریا
saltwater اب دریا
on the sea دریا
sea bed کف دریا
high water line خط مد دریا
floods رو د دریا
channel دریا
flooded رو د دریا
high water مد دریا
channeled دریا
main دریا
channels دریا
bree دریا
channelled دریا
holm دریا
ground کف دریا
channeling دریا
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
combustible قابل سوزش قابل تراکم
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
sensible قابل درک قابل رویت
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
achievable قابل وصول قابل تفریق
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
adducible قابل اضهار قابل ارائه
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
presentable قابل معرفی قابل ارائه
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
presumable قابل استنباط قابل استفاده
observable قابل مشاهده قابل گفتن
oversea انطرف دریا
strands کنار دریا
waterscape منظره اب دریا
holding ground گیرایی کف دریا
strand کنار دریا
deep-sea ژرف دریا
out bound رهسپار دریا
seabirds مرغ دریا
anchor ice یخهای کف دریا
datum level سطح اب دریا
high tide حداکثر مد دریا
high tides حداکثر مد دریا
dead in the water متوقف در دریا
heave of the sea زورخیزاب دریا
the sea was lulled دریا ساکت شد
two star دریا دار
chlorinity غلظت اب دریا
shipper دریا نورد
seabird مرغ دریا
on shore winds دریا باد
davy jones جنی دریا
briny مثل اب دریا
coasts کنار دریا
seaport بندرساحلی دریا
seaport دریا بندر
seaports بندرساحلی دریا
seaports دریا بندر
sailors دریا نورد
bay salt نمک دریا
sailor دریا نورد
the waves of the sea امواج دریا
the waves of the sea خیزابهای دریا
pelagic ساکن دریا
ocean bound رهشپار دریا
by water از راه دریا
bottom bounce انعکاس از کف دریا
by sea ازراه دریا
seastrand دریا کنار
seaside دریا کنار
the lid of a kettle دریا سر کتلی
coast کنار دریا
seabed بستر دریا
transmarine فرا دریا
sand شن کرانه دریا
sands شن کرانه دریا
naval aviation هوا دریا
mares تاریکی دریا
foreshores کنار دریا
foreshore کنار دریا
poseidon خدای دریا
seaward بسوی دریا
thalassophobia دریا هراسی
seasickness دریا زدگی
upcountry دور از دریا
mare تاریکی دریا
seahorse اسب دریا
seafolk دریا نوردان
seascapes دورنمای دریا
mal de mer ناخوشی دریا
seascape دورنمای دریا
sea breezes نسیم دریا
sea breeze نسیم دریا
seashores ساحل دریا
seashore ساحل دریا
seaboard کرانه دریا
seaboards کرانه دریا
seafarer دریا نورد
seacraft دریا نوردی
seacoast دریا کنار
seacoast ساحل دریا
man overboard ادم به دریا
seaborne دریا برد
sea water damage خسارت اب دریا
sea state وضعیت دریا
sea state حالت دریا
low water پس رفت اب دریا
sea sickness دریا گرفتگی
sea shore کرانه دریا
sea coast ساحل دریا
sea coast کرانه دریا
seafarers دریا نورد
sea born زاده دریا
outbound رهسپار دریا
sea board کناره دریا
sea bed بستر دریا
sea anchor لنگر دریا
sea cock شیر دریا
sea duty خدمت دریا
sea level سطح دریا
risk دل به دریا زدن
adventure دل به دریا زدن
sea purse گرداب دریا
sea girt دریا بست
high water دریا درحال مد
passages دریا کرایه
passage دریا کرایه
sailer دریا نورد
seaway دریا راه
shores ساحل دریا
shores کنار دریا
shore ساحل دریا
shore کنار دریا
waterside کنار دریا
seapuss گرداب دریا
voyages سفر دریا
marooner دریا زن غارتگر
ranged حدودجذر و مد دریا
cog in the machine <idiom> قطرهای از دریا
ranges حدودجذر و مد دریا
voyage سفر دریا
marine transgression پیشروی دریا
seahorses اسب دریا
seagirt محاط دریا
seaworthy اماده دریا
seagoing دریا پیما
surface-to-air دریا به هوا
range حدودجذر و مد دریا
maldemer ناخوشی دریا
seagoer دریا نورد
seagoing دریا نورد
sea going باب دریا
sea-going باب دریا
shipman دریا نورد
high tides حد اعلای مد دریا اوج
jettisoned به دریا ریزی محموله
dredging کشیدن لنگر به کف دریا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com