English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English Persian
questionable قابل سوال
Other Matches
questions سوال
inquiries سوال
inquiry سوال
question سوال
questioned سوال
quaere سوال
unasked سوال نشده
floorer سوال مشکل
leading questions سوال تلقینی
essay question سوال انشایی
querying پرس و جو سوال
questioner سوال کننده
query پرس و جو سوال
questioners سوال کننده
queries پرس و جو سوال
queried پرس و جو سوال
answers پاسخ به یک سوال
answering پاسخ به یک سوال
answered پاسخ به یک سوال
answer پاسخ به یک سوال
question marks علامت سوال
question mark علامت سوال
leading question سوال تلقینی
to overwhelm with questions سوال پیچ کردن
stichomythia سوال وجواب در نفری
questionable سوال برانگیز مشکوک
questionable results نتایج سوال برانگیز
raise a question مطرح کردن سوال
heckling سوال پیچ کردن
pose a question سوال مطرح کردن
heckles سوال پیچ کردن
heckled سوال پیچ کردن
heckle سوال پیچ کردن
to pelt somebody with questions کسی را سوال پیچ کردن
catechisms کتاب سوال وجواب دینی
to p any one with question کسی را سوال پیچ کردن
catechism کتاب سوال وجواب دینی
on faith <idiom> بدون هیچ سوال یا اثباتی
appose مورد سوال واقع شدن
poses سوال پیچ کردن باسئوال گی رانداختن
posing سوال پیچ کردن باسئوال گی رانداختن
pose سوال پیچ کردن باسئوال گی رانداختن
posed سوال پیچ کردن باسئوال گی رانداختن
five fundamental economic questions پنج سوال اساسی اقتصادی : چه چیز تولید شود
litanies مناجات ودعای دسته جمعی بطور سوال وجواب
litany مناجات ودعای دسته جمعی بطور سوال وجواب
do این کلمه درابتدای جمله بصورت علامت سوال میاید
menu display روش محاورهای ارتباط باسیستم کامپیوتری از طریق سوال و جواب یا انتخابهای چند گانه
queries که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
queried که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
querying که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
query که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
answered پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answering پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answers پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answer پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
return گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
presentable قابل معرفی قابل ارائه
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
combustible قابل سوزش قابل تراکم
achievable قابل وصول قابل تفریق
adducible قابل اضهار قابل ارائه
sensible قابل درک قابل رویت
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
presumable قابل استنباط قابل استفاده
observable قابل مشاهده قابل گفتن
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
cross examination به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
query زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
queries زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
queried زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
querying زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
capable قابل
acceptor قابل
solvable قابل حل
ablest قابل
able قابل
dissoluble قابل حل
abler قابل
soluble قابل حل
good قابل
thorough paced قابل
apt قابل
incapable نا قابل
sensible قابل حس
qualified قابل
distillable قابل تقطیر
dislikeable قابل تنفر
discussible قابل بحث
displaceable قابل تغییر
disputable قابل بحث
dislikable قابل تنفر
effaceable قابل زدودن
exactable قابل تحمیل
evocable قابل احضار
investigable قابل رسیدگی
inventible قابل اختراع
erodible قابل فرسایش
inventible قابل جعل
erodible قابل سایش
erectile قابل نعوظ
irrecusable غیر قابل رد
eradicable قابل استیصال
enforcible قابل اجرا
eludible قابل گریز
effable قابل تغییر
dubitable قابل تردید
evaporable قابل تبخیر
dividable قابل تقسیم
distributable قابل توزیع
interconvertible قابل تبدیل
irrigable قابل ابیاری
dirigible قابل هدایت
diminishable قابل کاستن
dilatable قابل اتساع
diffusible قابل انتشار
detonatable قابل انفجار
assurable قابل اطمینان
detonable قابل انفجار
despisable قابل استحقار
liveable قابل زندگی
machinable قابل تراش
macroscopic قابل رویت
maintainable قابل نگاهداری
medicable قابل معالجه
meltable قابل ذوب
mentionable قابل ذکر
determinable قابل تعیین
detachable bottom کف قابل تفکیک
discountable قابل کسر
discoverable قابل کشف
judicable قابل قضاوت
justiciable قابل دادرسی
kenspeckle قابل شناسایی
leviable قابل تحمیل
licensable قابل اجازه
fordable قابل عبور
limit of inflammability حد قابل اشتعال
limpsey قابل انحناء
limpsy قابل انحناء
limsy قابل انحناء
livable قابل زیستن
livable قابل معاشرت
livable قابل زندگی
liveable قابل زیستن
discussable قابل بحث
liveable قابل معاشرت
discriminable قابل تمیز
merchantable قابل معامله
healable قابل ملاحظه
translatable قابل تعبیر
increasable قابل ازدیاد
flyable قابل پرواز
imposable قابل تحمیل
forfeitable قابل مجازات
forgeable قابل اهنگری
fortifiable قابل استحکام
fracturable قابل شکست
flightworthy قابل پرواز
flege قابل پرواز
fishable قابل ماهیگیری
fissile قابل انشقاق
fissionable قابل شکافت
fit for use قابل استفاده
fit to eat قابل خوردن
inferable قابل استنباط
fixed format قابل ثابت
fleeceable قابل چیدن
fracturable قابل انکسار
impugnable قابل اعتراض
ignitable قابل احتراق
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com