Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (3 milliseconds)
English
Persian
litigable
قابل طرح دعوی
Search result with all words
prima facie case
دعوی قابل استماع
prima facie case
دعوی قابل طرح
Other Matches
restitution of conjugal rights
دعوی الزام شوهر به مراجعت به خانه دعوی الزام به ایفاء وفایف زناشویی
pretends
دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
pretending
دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
pretend
دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
trover
دعوی مطالبه قیمت مال مغصوب دعوی مطالبه قیمت مال مورد استفاده بلاجهت
pleadings
افهارات طرفین دعوی صورت افهارات طرفین دعوی
profession
دعوی
claiming
دعوی
claimed
دعوی
claim
دعوی
professions
دعوی
claims
دعوی
lawsuit
دعوی
quarrel
دعوی
suit at law
دعوی
quarreled
دعوی
quarreling
دعوی
strife
دعوی
pretensions
دعوی
quarrelling
دعوی
lawsuits
دعوی
case
دعوی
cases
دعوی
pretension
دعوی
quarrels
دعوی
quarrelled
دعوی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
quarrels
دعوی کردن
parties of dispute
اصحاب دعوی
quarrelled
دعوی کردن
remedy sought by plaintiff
خواسته دعوی
relinquishment of a claim
اسقاط دعوی
relinquishment of a claim
ترک دعوی
pretension
دعوی خودفروشی
quarrelling
دعوی کردن
pretensions
دعوی خودفروشی
quarreling
دعوی کردن
withdrawal of a case
استرداد دعوی
sued
دعوی کردن
sues
دعوی کردن
suing
دعوی کردن
acquittance
ترک دعوی
litigant
طرف دعوی
party to a suit
طرف دعوی
quitclaim
ترک دعوی
quarrel
دعوی کردن
parties to a dispute
اصحاب دعوی
quarreled
دعوی کردن
claimants
اصحاب دعوی
parties
اصحاب دعوی
counter claim
دعوی متقابل
issued
موضوع دعوی
desistement
ترک دعوی
disclaimer
ترک دعوی
issue
موضوع دعوی
splitting a cause of action
تجزیه دعوی
subject of debate
موضوع دعوی
substituted service
اوراق دعوی
case
دعوی مرافعه
mertis of the case
ماهیت دعوی
vexatious action
دعوی ایذائی
disclaimers
ترک دعوی
desistement
انصراف از دعوی
suit
خواستگاری دعوی
counterclaim
دعوی متقابل
criminal action
دعوی جزایی
waiving a claim
اسقاط دعوی
cross action
دعوی متقابل
object of claim
خواسته دعوی
nullity proceeding
دعوی بطلان
set off
دعوی متقابل
set up claim to
دعوی کردن
litigants
اصحاب دعوی
issues
موضوع دعوی
prime impression
دعوی بدوی
jactation
دعوی دروغ
hearings
استماع دعوی
litigation
دعوی قضایی
litigation
ترافع دعوی
hypothetical case
دعوی فرضی
restitution of conjugal rights
دعوی تمکین
ancillary suit
دعوی طاری
prime impression
دعوی ابتدایی
suits
خواستگاری دعوی
suited
خواستگاری دعوی
hearing
استماع دعوی
the litigants
طرفین دعوی
personal action
دعوی شخصی
pleas
پاسخ دعوی
plea
پاسخ دعوی
retraxit
استرداد دعوی
jactitation
دعوی دروغ
post litem motam
پس از طرح دعوی
possessory action
دعوی مالکیت
bringing an action
اقامه دعوی
initiating proceedings
اقامه دعوی
acquittance
سندترک دعوی
cause of claim
منشاء دعوی
civil action
دعوی مدنی
claim for restitution
دعوی استرداد
admissible case
دعوی مسموع
s.c
همان دعوی
right of action
حق اقامه دعوی
opponents
طرف دعوی
lis mota
شروع دعوی
opponent
طرف دعوی
cases
دعوی مرافعه
proceeding for damage
دعوی خسارت
case
دعوی مورد
personal action
دعوی منقول
sue
دعوی کردن
cases
دعوی مورد
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
right of action
حق طرح دعوی دردادگاه
disaffirm
ترک دعوی کردن
subduct
ترک دعوی کردن
possessory action
دعوی اعاده مالکیت
seduction
دعوی فریب و اغوا
replevin
دعوی اعاده مالکیت
pretend to
دعوی یا ادعا کردن
litigating
طرح دعوی کردن
litigates
طرح دعوی کردن
action in personam
دعوی بر علیه شخص
litigate
طرح دعوی کردن
sounding in damages
دعوی خسارت مستدل
querela
دعوی مطروح در محکمه
pleas in bar
مدافعات مسقط دعوی
bill
گزارش جریان دعوی
relinquish a claim
ترک دعوی کردن
traversing
تکذیب کردن دعوی
bills
گزارش جریان دعوی
traverses
تکذیب کردن دعوی
parties
متداعیین اطراف دعوی
right of action
حق طرح دعوی در دادگاه
traversed
تکذیب کردن دعوی
traverse
تکذیب کردن دعوی
real action
دعوی غیر منقول
to go
[fall]
together by the ears
[outdated]
<idiom>
شروع به دعوی کردن
secta
ادله خواهان دعوی
security for costs
تامین هزینه دعوی
obiter dictum
خارج از موضوع دعوی
quitclaim
سند ترک دعوی
litigated
طرح دعوی کردن
civil action
دعوی مدنی یا حقوقی
disclaims
ترک دعوی کردن
quarreling
دعوی کردن منازعه
evidance in substanttiation of claims
ادله اثبات دعوی
quarrelled
دعوی کردن منازعه
quarrelling
دعوی کردن منازعه
quarrels
دعوی کردن منازعه
taxation of costs
ارزیابی هزینههای دعوی
disclaimed
ترک دعوی کردن
judge advocate
اقامه کننده دعوی
disclaiming
ترک دعوی کردن
quarreled
دعوی کردن منازعه
quarrel
دعوی کردن منازعه
relinquish
ترک دعوی کردن
disclaim
ترک دعوی کردن
relinquished
ترک دعوی کردن
relinquishes
ترک دعوی کردن
lodge a complaint
اقامه دعوی کردن
lose the case
محکوم شدن در دعوی
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
sounding in damages
دعوی خسارت صحیح و محکم
dismissal
عزل مختومه کردن دعوی
lawsuits
دادخواهی طرح دعوی در دادگاه
to pretend to wisdom
دعوی عقل یا حکمت کردن
suppliant
خواهان دعوی اعاده تصرف
jactitation of marriage
دعوی دروغ نسبت به زناشویی
pretending
بخود بستن دعوی کردن
action in rem
دعوی بر علیه عین مال
dismissals
عزل مختومه کردن دعوی
pretend
بخود بستن دعوی کردن
venues
محل وقوع جرم یا دعوی
non suit
ترک دعوی به وسیله خواهان
pretends
بخود بستن دعوی کردن
venue
محل وقوع جرم یا دعوی
extrajudicial
بدون ارتباط به موضوع دعوی
libllant
خواهان یا شاکی دعوی افترا
lawsuit
دادخواهی طرح دعوی در دادگاه
counter charge
دعوی متقابل در امر جزایی
forclosure
سلب حق اقامه دعوی ممانعت
releases
ترک دعوی ابراء کسی از دین
replication
جواب خواهان به دادخواست مدعی در دعوی
released
ترک دعوی ابراء کسی از دین
release
ترک دعوی ابراء کسی از دین
relicta verificatione
تسلیم خوانده در مقابل دعوی خواهان
join issue with a person
با کسی وارد مرافعه یا دعوی شدن
variance
اختلاف و نتاقض در ارکان مختلف دعوی
We lost the case . We were convicted.
دردادگاه محکوم شدیم ( دعوی را باختیم )
lodge a complaint against someone
علیه کسی اقامه دعوی کردن
bring an action against someone
علیه کسی اقامه دعوی کردن
bring a suit against a person
اقامه دعوی علیه کسی کردن
renunciative
مبنی بر چشم پوشی یا ترک دعوی
renunciatory
مبنی بر چشم پوشی یا ترک دعوی
to start quarrelling
<idiom>
شروع به دعوی کردن
[اصطلاح روزمره]
litigate
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigated
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
I will be instigating
[initiating]
legal proceedings.
من دعوی حقوقی را آغاز خواهم کرد.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com