English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 226 (15 milliseconds)
English Persian
projectable قابل طرح ریزی
Search result with all words
hard که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
harder که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
hardest که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
graphics شکل برنامه ریزی شده که روی صفحه غیرگرافیکی بجای حرف قابل نمایش است که در سیستمهای ویدیویی برای نمایش تصاویر ساده به کار می رود
cursor نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
cursors نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
prom حافظه فقط خواندنی که توسط کاربر قابل برنامه ریزی است .
prom Only ProgrammableRead حافظه فقط خواندنی برنامه پذیرحافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی emory
proms حافظه فقط خواندنی که توسط کاربر قابل برنامه ریزی است .
proms Only ProgrammableRead حافظه فقط خواندنی برنامه پذیرحافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی emory
blast ربع داده در یک وسیله قابل برنامه ریزی ROM
blasts ربع داده در یک وسیله قابل برنامه ریزی ROM
electrically قطعه حافظه فقط خواندنی که مختوای آن با اعمال ولتاژ خاص به سوزن نوشتن فایل برنامه ریزی است و توسط نور یا ولتاژ مخصوص قابل پاک شدن است
electrically نوعی EAROM که قابل برنامه ریزی است
programmer وسیلهای که امکان نوشتن روی حافظه فقط خواندنی و قابل برنامه ریزی را فراهم میکند
programmers وسیلهای که امکان نوشتن روی حافظه فقط خواندنی و قابل برنامه ریزی را فراهم میکند
redefine تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
redefined تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
redefines تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
redefining تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
addressable نشانه گری که محل آن قابل برنامه ریزی است
EAPROM گونهای EAROM که قابل برنامه ریزی است
fpla ارایه منطقی قابل برنامه ریزی میدان
programmable read only memory حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
programmable terminal ترمینال قابل برنامه ریزی
Other Matches
linear programming برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
moulting پر ریزی موی ریزی
planning directive دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
planning factor معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
planning comission هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
simplex method روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
planning guidance راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
molt پر ریزی
shrouding شن ریزی
gravelling شن ریزی
tininess ریزی
foundation پی ریزی
deplumation پر ریزی
inpouring تو ریزی
foundation پی ریزی اساس
programming برنامه ریزی
actification سرکه ریزی
suffusion زیر ریزی
placing concrete بتن ریزی
fineness modulus مدول ریزی
acting out برون ریزی
libation ساغر ریزی
schematization برنامه ریزی
libations ساغر ریزی
evacuation برون ریزی
planning طرح ریزی
planning <adj.> برنامه ریزی
budgeting بودجه ریزی
bloodbaths خون ریزی
bloodbath خون ریزی
projecting طرح ریزی
designment طراح ریزی
modeller طرح ریزی
schematization طرح ریزی
rip rap سنگ ریزی
retropulsion درون ریزی
circumfusion دور ریزی
sweat عرق ریزی
sweating عرق ریزی
sweats عرق ریزی
discharge برون ریزی
projections طرح ریزی
projection طرح ریزی
purged برون ریزی
purges برون ریزی
discharges برون ریزی
concrete work بتن ریزی
chumming طعمه ریزی
cast iron چدن ریزی
egestion بیرون ریزی
purge برون ریزی
filling خاک ریزی
fillings خاک ریزی
fineness ریزی دانه ها
scheming طرح ریزی
bellfounding زنگ ریزی
perspiration عرق ریزی
foundry چدن ریزی
effusion برون ریزی
grouting دوغاب ریزی
green sand molding قالب ریزی تر
gravelling سنگ ریزی
landslips فرو ریزی
landslip فرو ریزی
iron foundry اهن ریزی
foundries چدن ریزی
outflow بیرون ریزی
earthwork خاک ریزی
casting چدن ریزی
minuteness ریزی ناچیزی
managements برنامه ریزی
foundation soil پی ریزی ساختمان
management برنامه ریزی
modelling طرح ریزی
outflows بیرون ریزی
effusions برون ریزی
achievable قابل وصول قابل تفریق
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
adducible قابل اضهار قابل ارائه
combustible قابل سوزش قابل تراکم
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
observable قابل مشاهده قابل گفتن
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
sensible قابل درک قابل رویت
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
presentable قابل معرفی قابل ارائه
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
presumable قابل استنباط قابل استفاده
constructed طرح ریزی کردن
quantitative programming برنامه ریزی کمی
structuring پی ریزی کردن ساختار
contrive طرح ریزی کردن
curriculum development برنامه ریزی درسی
contrived طرح ریزی کردن
moulds قالب ریزی کردن
moulded قالب ریزی کردن
mould قالب ریزی کردن
product planning برنامه ریزی محصولات
founds قالب ریزی کردن
found قالب ریزی کردن
structures پی ریزی کردن ساختار
structure پی ریزی کردن ساختار
constructing طرح ریزی کردن
constructs طرح ریزی کردن
explosion بیرون ریزی سروصدا
comprehensive planning برنامه ریزی جامع
construct طرح ریزی کردن
explosions بیرون ریزی سروصدا
plots طرح ریزی کردن
programming methods روشهای برنامه ریزی
gun bronz برنز توپ ریزی
contrives طرح ریزی کردن
contriving طرح ریزی کردن
quadratic programming برنامه ریزی غیرخطی
regional planning برنامه ریزی منطقهای
ex ante برنامه ریزی شده
type metal فلز حروف ریزی
To lay the foundation. پی نهادن ( پی ریزی کردن )
square away <idiom> برنامه ریزی کردن
work out <idiom> برنامه ریزی کردن
jettison به دریا ریزی محموله
jettisoned به دریا ریزی محموله
stokehold محل سوخت ریزی
jettisoning به دریا ریزی محموله
state planning برنامه ریزی دولتی
swage قالب ریزی کردن
system planning طرح ریزی سیستم
timing برنامه ریزی زمانی
imperative planning برنامه ریزی اجباری
transfer molding قالب ریزی انتقالی
development planning برنامه ریزی توسعه
to fill up an excavation خاک ریزی کردن
dietetics برنامه ریزی غذایی
gun metal فلز توپ ریزی
ballast شن ریزی مصالح شکسته
discharge of affect برون ریزی هیجانی
outline طرح ریزی کردن
outlined طرح ریزی کردن
consolidated planning برنامه ریزی تلفیقی
rip par in dam slope سنگ ریزی در شیب سد
dynamic programming برنامه ریزی پویا
economic planning برنامه ریزی اقتصادی
educational planning برنامه ریزی اموزشی
embank خاک ریزی کردن
molded قالب ریزی کردن
road embankment خاک ریزی جاده
rural planning برنامه ریزی روستائی
corporate planning برنامه ریزی شرکت
social planning برنامه ریزی اجتماعی
outlines طرح ریزی کردن
seedbed جای تخم ریزی
sectoral planning برنامه ریزی بخشی
outlining طرح ریزی کردن
jettisons به دریا ریزی محموله
contract scheduling برنامه ریزی قرارداد
salamander مجرای شمش ریزی
molds قالب ریزی کردن
programs برنامه ریزی کردن
schedule برنامه ریزی کردن
projects کاربرنامه ریزی شده
planning cycle دوره برنامه ریزی
linear programming برنامه ریزی خطی
projects طرح ریزی کردن
projected کاربرنامه ریزی شده
planning horizon افق برنامه ریزی
planning horizon مدت برنامه ریزی
planning model الگوی برنامه ریزی
programmed برنامه ریزی شده
planning principles اصول برنامه ریزی
macroplanning برنامه ریزی کلان
metals : سنگ ریزی کردن
metal : سنگ ریزی کردن
fineness modulus مدول ریزی و نرمی
national planning برنامه ریزی ملی
designs طرح ریزی کردن
design طرح ریزی کردن
optimal planning برنامه ریزی بهینه
adhoc planning برنامه ریزی روزمره
sowed مجرای شمش ریزی
sows مجرای شمش ریزی
family planning برنامه ریزی خانواده
personnel development برنامه ریزی استخدامی
agricultural planning برنامه ریزی کشاورزی
program برنامه ریزی کردن
fire planning طرح ریزی اتش
overall planning برنامه ریزی کلی
fineness of lime نرمی و ریزی اهک
fineness modulus مدول نرمی و ریزی
projected طرح ریزی کردن
develop برنامه ریزی و تولید
bottom pouring plate صفحه سری ریزی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com