English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (4 milliseconds)
English Persian
designable قابل طرح یا تعیین
Search result with all words
quantifiable قابل سنجش یا تعیین
indeterminable غیر قابل تعیین
assignability قابل تعیین
assignable قابل تعیین و تخصیص
datable قابل تعیین تاریخ
dateable قابل تعیین تاریخ
determinable قابل تعیین
specifiable قابل تعیین یا تخصیص
Other Matches
authentication تعیین نشانی تعیین معرف کردن
default مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
dosimetry تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
locate جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
air priorities committee کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
convoy routing تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
radar locating تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار
running fix کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
presentable قابل معرفی قابل ارائه
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
observable قابل مشاهده قابل گفتن
sensible قابل درک قابل رویت
achievable قابل وصول قابل تفریق
adducible قابل اضهار قابل ارائه
combustible قابل سوزش قابل تراکم
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
presumable قابل استنباط قابل استفاده
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
specification تعیین
assignment of space تعیین جا
determination تعیین
emplacement تعیین جا
designations تعیین
fixations تعیین
fixation تعیین
appointment تعیین
designation تعیین
formulation تعیین
appointments تعیین
assignments تعیین تعدادسهمیه
route تعیین خط مسیر
assignment تعیین تعدادسهمیه
routes تعیین خط مسیر
frequency designation تعیین فرکانس
frequency determination تعیین فرکانس
fix on تعیین کردن
foreordainment تعیین از پیش
specified تعیین شده
frequency allocation تعیین فرکانس
demark تعیین حدودکردن
demarcation تعیین حدود
damage assessment تعیین خسارات
orientation تعیین موقعیت
orientation تعیین جهت
frequency assignment تعیین فرکانس
delimitation تعیین حدود
enumeration تعیین شماره
abounds تعیین حدودکردن
watermark تعیین میزان مد اب
watermarks تعیین میزان مد اب
slate تعیین کردن
nominations تعیین نامزدی
nomination تعیین نامزدی
abounding تعیین حدودکردن
abounded تعیین حدودکردن
avows شرط تعیین
avowing شرط تعیین
specifies تعیین کردن
specify تعیین کردن
specifying تعیین کردن
emplacement تعیین محل
avow شرط تعیین
slates تعیین کردن
slated تعیین کردن
determines تعیین کردن
determining تعیین کردن
blood type تعیین کردن
blood types تعیین کردن
appropriated <adj.> <past-p.> تعیین شده
provided <adj.> <past-p.> تعیین شده
laid on <past-p.> تعیین شده
determinative تعیین کننده
blood groups تعیین کردن
blood group تعیین کردن
coefficient of determination ضریب تعیین
determinants تعیین کننده
determinant تعیین کننده
determination coefficient ضریب تعیین
formulation تعیین کردن
placements تعیین شغل
admensuration تعیین اندازه
job placement تعیین شغل
typification تعیین نمونه
assessment تعیین مالیات
determine تعیین کردن
admeasurement تعیین اندازه
identifies تعیین کردن
valorization تعیین ارزش
predesignation تعیین قبلی
assignations تعیین وقت
assignation تعیین وقت
price determination تعیین قیمت
fixes تعیین کردن
sex determination تعیین جنسیت
identifying تعیین کردن
placement تعیین شغل
identify تعیین کردن
indeterminable تعیین ناپذیر
appointe تعیین کردن
identified تعیین کردن
tell off تعیین کردن
moisture determination تعیین رطوبت
ascertian تعیین کردن
signification تعیین افهار
assignment of tasks تعیین وفایف
titration تعیین عیار
bound تعیین کردن
unitization تعیین واحد
completely specified با تعیین کامل
range determination تعیین مسافت
appraisal تعیین قیمت
indentification تعیین هویت
redirection تعیین مسیر
income determination تعیین درامد
fix تعیین کردن
earmarked تعیین شده
nominative تعیین شده
location تعیین محل جا
locations تعیین محل جا
redirection تعیین جهت
appraisals تعیین قیمت
budget determinant تعیین بودجه
identification تعیین هویت
crucially تعیین کننده
crucial تعیین کننده
indicating تعیین کننده
appoints تعیین کردن
appoint تعیین کردن
quantification تعیین خاصیت
assessments تعیین مالیات
wage determination تعیین دستمزد
redirection operator عملگر تعیین جهت
predetermine قبلا تعیین کردن
placement tests ازمونهای تعیین شغل
oddsmaker تعیین کننده امتیاز
prifix قبلا تعیین کردن
optometry تعیین میزان دیدچشم
prifixal قبلا تعیین کردن
permutation table جدول تعیین رمز
predesignate قبلا تعیین شده
preassigned قبلا تعیین شده
posting تعیین محل ماموریت
postings تعیین محل ماموریت
rorschach determinant تعیین کننده رورشاخ
routing تعیین مسیرعبور عزیمت
rezone از نومحدوده تعیین کردن
pin point تعیین محل کردن
spot elevation ارتفاع تعیین شده
predestine قبلا تعیین کردن
pin point تعیین دقیق نقاط
genealogize تعیین نسب کردن
assessments تعیین نتایج حاصله
form determinant تعیین کننده شکل
delimits تعیین کردن حدود
assessment تعیین نتایج حاصله
delimiting تعیین کردن حدود
delimited تعیین کردن حدود
identification problem مسئله تعیین هویت
locate تعیین محل کردن
located تعیین محل کردن
flight clearance تعیین امنیت پرواز
locates تعیین محل کردن
delimit تعیین کردن حدود
mix design تعیین نسبتهای اختلاط
molecular weight determination تعیین وزن مولکولی
identified تعیین هویت کردن
fault localization تعیین محل خطا
identifies تعیین هویت کردن
identify تعیین هویت کردن
determinant عامل تعیین کننده
identifying تعیین هویت کردن
determinants عامل تعیین کننده
theory of income determination نظریه تعیین درامد
maximum probility detection تعیین احتمال حداکثر
leader's rule تعیین مسافت امن
limitation clause عبارت تعیین حدود
limitation clause ماده تعیین حدود
location of industry تعیین مکان صنعت
location theory نظریه تعیین مکان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com