Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
negligible
قابل فراموشی
Other Matches
oblivion
فراموشی
forgetfulness
فراموشی
forgetting
فراموشی
obliviously
از روی فراموشی
lapse
فراموشی لحظهای
lapses
فراموشی لحظهای
amnesic
مبتلا به فراموشی
selective forgetting
فراموشی انتخابی
lapsing
فراموشی لحظهای
lethe
فراموشی نسیان
lapsus memoriac
حافظه فراموشی
paramnesia
حالت فراموشی
amnesiac
مبتلا به فراموشی
forgetfully
از روی فراموشی یا غفلت
unteach
سبب فراموشی شدن
to fall in to oblivion
در بوته فراموشی افتادن
forget
فراموشی صرفنظر کردن
forgets
فراموشی صرفنظر کردن
disinter
ازبوته فراموشی یا گمنامی دراوردن
disinterred
ازبوته فراموشی یا گمنامی دراوردن
disinterring
ازبوته فراموشی یا گمنامی دراوردن
disinters
ازبوته فراموشی یا گمنامی دراوردن
lethean
وابسته به نهر فراموشی برزخ
blackout
فراموشی
[یا بیهوشی یا نابینایی]
موقتی
[پزشکی]
to have a blackout
فراموشی
[یا بیهوشی یا نابینایی]
موقتی داشتن
[پزشکی]
amnesia
ضعف حافظه بعلت ضعف یا بیماری مغزی فراموشی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
achievable
قابل وصول قابل تفریق
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
sensible
قابل درک قابل رویت
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
solvable
قابل حل
apt
قابل
sensible
قابل حس
acceptor
قابل
abler
قابل
incapable
نا قابل
capable
قابل
able
قابل
soluble
قابل حل
qualified
قابل
dissoluble
قابل حل
ablest
قابل
thorough paced
قابل
good
قابل
multipliable
قابل تکثیر
persuadable
قابل تشویق
separable
قابل تفکیک
moot
قابل بحث
newsworthy
قابل انتشار
minable
قابل استخراج
negotiate
قابل انتقال
mistakable
قابل اشتباه
mobilizable
قابل تجهیز
moveable
قابل تغییر
elastic
قابل ارتجاع
operable
قابل درمان
namable
قابل ذکر
partible
قابل افراز
operable
قابل علاج
open cheque
چک قابل انتقال
omissible
قابل حذف
piceous
قابل اشتعال
nota bene
قابل توجه
pasturable
قابل چرا
knowable
قابل دانستن
observable
قابل مراعات
multiplicable
قابل تکثیر
numerable
قابل شمارش
pardoable
قابل عفو
medicable
قابل معالجه
inventible
قابل اختراع
noticeable
قابل توجه
inventible
قابل جعل
irrecusable
غیر قابل رد
regrettable
قابل تاسف
irrigable
قابل ابیاری
judicable
قابل قضاوت
justiciable
قابل دادرسی
trustworthy
قابل اعتماد
kenspeckle
قابل شناسایی
pivoting
قابل چرخش
leviable
قابل تحمیل
licensable
قابل اجازه
investigable
قابل رسیدگی
interconvertible
قابل تبدیل
apparent
قابل رویت
imaginable
قابل درک
inferable
قابل استنباط
inferible
قابل استنباط
detectable
قابل کشف
inflamable
قابل اشتعال
inflective
قابل صرف
inhabitable
قابل سکنی
inheritable
قابل توارث
justifiable
قابل توجیه
inoculable
قابل تلقیح
inquirable
قابل تحقیق
insurable
قابل بیمه
limit of inflammability
حد قابل اشتعال
limpsey
قابل انحناء
enforceable
قابل اجرا
selectively
قابل انتخاب
selective
قابل انتخاب
mentionable
قابل ذکر
merchantable
قابل معامله
merchantable
قابل فروش
drinkable
قابل اشامیدن
mibeable
قابل استخراج
eligible
قابل انتخاب
negotiating
قابل انتقال
negotiates
قابل انتقال
digestible
قابل هضم
meltable
قابل ذوب
maintainable
قابل نگاهداری
enforceable
قابل اجراء
limpsy
قابل انحناء
limsy
قابل انحناء
livable
قابل زیستن
livable
قابل معاشرت
livable
قابل زندگی
liveable
قابل زیستن
liveable
قابل معاشرت
liveable
قابل زندگی
fishable
قابل ماهیگیری
machinable
قابل تراش
macroscopic
قابل رویت
inflexional
قابل صرف
negotiated
قابل انتقال
remittable
قابل پرداخت
remediable
قابل علاج
remissible
قابل اغماض
removable
قابل رفع
removable
قابل انتقال
removable
قابل عزل
renderable
قابل ارائه
rentable
قابل اجاره
repairable
قابل جبران
reparable
قابل جبران
repeatable
قابل تکرار
venial
قابل عفو
replaceable
قابل تعویض
remarkable
قابل توجه
reimbursable
قابل پرداخت
regulable
قابل تعدیل
registrable
قابل ثبت
reconcilable
قابل تلفیق
recoupable
قابل جبران
redeemable
قابل ابتیاع
objectionable
قابل اعتراض
vulnerable
قابل حمله
comprehensible
قابل درک
intelligible
قابل درک
intelligible
قابل فهم
refillable
قابل تعویض
reflexible
قابل انعکاس
refractile
قابل انکسار
refrangible
قابل انکسار
substitutable
قابل تعویض
expendable
قابل خرج
respirable
قابل تنفس
restorable
قابل اعاده
returnable
قابل برگشت
revealable
قابل مکاشفه
revocable
قابل فسخ
revocable
قابل برگشت
revocable
قابل رجوع
revokable
قابل فسخ
culpable
قابل مجازات
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com