English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (16 milliseconds)
English Persian
sale قابل فروش
marketable قابل فروش
merchantable قابل فروش
sellable قابل فروش
Search result with all words
alienable قابل فروش انتقالی
frozen assets دارائی که بعلت ادعای فرد یا افرادی قابل فروش نمیباشد
money refund offer فروش قابل پس دادن
pileferable اقلام قابل فروش بصورت فرسوده
resalable قابل فروش مجدد
salable قابل فروش فروختنی
saleable قابل فروش فروختنی
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
Other Matches
woollen draper پشمینه فروش ماهوت فروش شال فروش
on licence پروانه فروش ابجو یا نوشابههای دیگر که در همان جایگاه فروش گسازده شود
pearlies جامه میوه فروش یا سبزی فروش دوره گرد که دکمههای مروارید دارد
wine seller میفروش باده فروش شراب فروش خمار
sales force نیروی فروش کارکنان قسمت فروش
hard sell سخت کوشی در فروش فروش مجدانه
sale maximization به حداکثر رسانیدن فروش ماکزیمم فروش
optional claiming race مسابقهای که صاحب اسب ازادی در فروش یا خودداری از فروش اسب دارد
foreign military sales فروش نظامی خارجی فروش مواد و تجهیزات فروش مواد و تجهیزات نظامی به خارجیان
furriers خز فروش پوست فروش
furrier خز فروش پوست فروش
sales promotion افزایش فروش از راه تبلیغات افزایش فروش
oligopoly انحصار چند جانبه فروش انحصار چند قطبی فروش
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
achievable قابل وصول قابل تفریق
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
combustible قابل سوزش قابل تراکم
adducible قابل اضهار قابل ارائه
observable قابل مشاهده قابل گفتن
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
sensible قابل درک قابل رویت
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
presentable قابل معرفی قابل ارائه
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
presumable قابل استنباط قابل استفاده
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
sell فروش
marketing فروش
iceman یخ فروش
sells فروش
offtake فروش
turnover کل فروش
selling فروش
vendition فروش
taverner می فروش
sale فروش
turnover فروش
sales فروش
retailer تک فروش
dead market بازار کم فروش
dairyman لبنیات فروش
d. in second hand goods دست فروش
cutler کارد فروش
deed of sale سند فروش
direct selling فروش مستقیم
drover گله فروش
excise taxes مالیات بر فروش
fellmonger پوستین فروش
fellmonger پوست فروش
grocers خواربار فروش
dealing خرید و فروش
clothier پوشاک فروش
dairyman شیر فروش
euphuist فصاحت فروش
duffre دست فروش
optician دوربین فروش
dairymen شیر فروش
crier دست فروش
credit system فروش اعتباری
contract of sales قرارداد فروش
contract of sale قرارداد فروش
clothier لباس فروش
business خرید یا فروش
cloth merchant پارچه فروش
chemic دارو فروش
cheesemonger پنیر فروش
cheese monger پنیر فروش
chandler شمع فروش
corn chandler گندم فروش
corn chandler غله فروش
businesses خرید یا فروش
credit sale فروش غیرنقدی
credit sale فروش قسطی
credit sale فروش نسیه
costermonger میوه فروش
coster سبزی فروش
cornfactor غله فروش
corn d. غله فروش
cattleman گاو فروش
fish fag زن ماهی فروش
drysalter کالباس فروش
lumberman الوار فروش
lumberman تیر فروش
lumberer الوار فروش
lumberer تیر فروش
linen draper کتان فروش
marketing بازاریابی و فروش
killcalf گوشت فروش
jeweler گوهر فروش
outlets محل فروش
mass market product محصول پر فروش
milk man شیر فروش
outlet محل فروش
outlet بازار فروش
mercer پارچه فروش
proceeds حاصل فروش
meatman گوشت فروش
mealmen ارد فروش
mealman ارد فروش
outlets بازار فروش
iron monger اهن فروش
jewellers جواهر فروش
sale بازار فروش
charwoman زغال فروش
forward sale پیش فروش
charwomen زغال فروش
forced sale فروش اجباری
forced sale فروش قانونی
jewelers جواهر فروش
fleshmonger گوشت فروش
forward sales فروش سلف
forward sales پیش فروش
hucksterer خرده فروش
milkman شیر فروش
hosier جوراب فروش
herborist گیاه فروش
herbist گیاه فروش
haught جاه فروش
milkmen شیر فروش
fruiterer میوه فروش
jeweller جواهر فروش
flesher گوشت فروش
cash sale فروش نقدی
milliners کلاه فروش
sells فروش ومعامله
selling به فروش رفتن
retailers خرده فروش
selling فروش ومعامله
sell به فروش رفتن
whippersnapper خود فروش
whippersnappers خود فروش
milliner کلاه فروش
sells به فروش رفتن
pos قط ه فروش الکترونیکی
drapers پارچه فروش
dealer دست فروش
drapers ماهوت فروش
milkmaids شیرو فروش زن
milkmaid شیرو فروش زن
hucksters دست فروش
sales analysis تحلیل فروش
huckster دست فروش
grocer خواربار فروش
sell فروش ومعامله
monopoly انحصار فروش
monopolies انحصار فروش
newsmen روزنامه فروش
newsman روزنامه فروش
hatter کلاه فروش
greengrocers میوه فروش
greengrocers سبزی فروش
greengrocer میوه فروش
druggist دوا فروش
wholesaler عمده فروش
duffers دست فروش
duffer دست فروش
druggists دوا فروش
greengrocer سبزی فروش
cash on delivery فروش نقدی
bill of sale صورت فروش
opticians دوربین فروش
barkeeper مشروب فروش
barkeep مشروب فروش
ballad monger تصنیف فروش
auction sale مزایده فروش
at the point of sale در نقطه فروش
pedlar دست فروش
alewife زن ابجو فروش
bill of sale سند فروش
nundination خرید و فروش
dairymen لبنیات فروش
buying and selling خرید و فروش
bucko خود فروش
bowyer کمان فروش
booking clerk بلیط فروش
fripperer کهنه فروش
fripper کهنه فروش
boneman کهنه فروش
confectioner شیرینی فروش
confectioners شیرینی فروش
fishmanger ماهی فروش
consignments امانت فروش
consignment امانت فروش
draper پارچه فروش
draper ماهوت فروش
fishwives زن ماهی فروش
dealers دست فروش
fishwife زن ماهی فروش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com