English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English Persian
magnetizable قابل مغناطیسی کردن
Search result with all words
defect skipping روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
Other Matches
degauss پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار مغناطیسی یا نوک خواندن / نوشتن
magnetic blowout خاموش کردن مغناطیسی وزش مغناطیسی
floppies مغناطیسی که توسط کامپیوتر جداگانه قابل آدرس دهی است
floppy مغناطیسی که توسط کامپیوتر جداگانه قابل آدرس دهی است
floppy disks مغناطیسی که توسط کامپیوتر جداگانه قابل آدرس دهی است
floppy discs مغناطیسی که توسط کامپیوتر جداگانه قابل آدرس دهی است
faulty شیاری از دیسک مغناطیسی که قابل خواندن یا نوشتن کامل نیست
floppy disk مغناطیسی که توسط کامپیوتر جداگانه قابل آدرس دهی است
magnetic induction چگالی شار مغناطیسی اندوکسیون مغناطیسی چگالی میدان مغناطیسی چگالی خطوط قوای مغناطیسی
marks نوشتن حروف با جوهر مغناطیسی یا هادی که بعدا توسط ماشین قابل خواندن باشند
mark نوشتن حروف با جوهر مغناطیسی یا هادی که بعدا توسط ماشین قابل خواندن باشند
cassette کاست کوچک حاوی چرخهای از نوار مغناطیسی باریک که سیگنالهای صوتی قابل ضبط هستند.
cassettes کاست کوچک حاوی چرخهای از نوار مغناطیسی باریک که سیگنالهای صوتی قابل ضبط هستند.
ferrite که به عنوان پوشش نور یا دیسک میباشد که برای ذخیره داده یا سیگنال قابل مغناطیسی شدن است
ferric oxide که به عنوان پوشش نور یا دیسک میباشد که برای ذخیره داده یا سیگنال قابل مغناطیسی شدن است
magnetic tape ماشینی که سیگنالهای ذخیره شده روی نوار مغناطیسی را می خواند و به صورت الکترونیکی تبدیل میکند که توسط کامپیوتر قابل فهم است
magnetic tapes ماشینی که سیگنالهای ذخیره شده روی نوار مغناطیسی را می خواند و به صورت الکترونیکی تبدیل میکند که توسط کامپیوتر قابل فهم است
fix دیسک سخت یا دیسک مغناطیسی که قابل حذف شدن از درایور دیسک نیست
fixes دیسک سخت یا دیسک مغناطیسی که قابل حذف شدن از درایور دیسک نیست
medium مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
soft که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
mediums مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
softest که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
softer که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
ferromagnetic material هر مادهای که بار مغناطیسی را نگه می دارد بتواند مغناطیسی شود
magnetic tape پلاستیک باریک پوشیده شده از ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنال
magnetic tapes پلاستیک باریک پوشیده شده از ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنال
record گیرندهای که سیگنالهای الکتریکی را به مغناطیسی تبدیل میکند تا داده را روی رسانه مغناطیسی بنویسد
tapes پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
taped پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
magnetic ink character recognition تشخیص کاراکترهای جوهرمغناطیسی بازشناسی کاراکتربا جوهر مغناطیسی دخشه شناسی مرکب مغناطیسی
tape پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
magnetic skin effect جابجایی فوران مغناطیسی اثر پوستی مغناطیسی
permalloy خانوادهای ار الیاژهای اهن و نیکل که از نظر مغناطیسی نرم میباشند و تحت نیروهای مغناطیسی کم نفوذپذیری وگذردهی زیادی از خود نشان میدهند
demagnetize پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار یا نوک ضبط کردن
degausser وسیلهای برای پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار یا نوک ضبط کردن
magnaflux نام انحصاری تست غیرمخربی برای مواد مغناطیسی بااستفاده از میدانهای مغناطیسی و مواد فلورسان
magnetize مغناطیسی کردن
demagnetize دی مغناطیسی کردن
magnetising مغناطیسی کردن
magnetization مغناطیسی کردن
magnetises مغناطیسی کردن
magnetised مغناطیسی کردن
magnetizes مغناطیسی کردن
magnetic ritation گردش مغناطیسی دوران مغناطیسی
magnetic reluctance مقاومت مغناطیسی رلوکتانس مغناطیسی
magnetic deflector یکسوکننده مغناطیسی اشکارساز مغناطیسی
magnetic flow فوران مغناطیسی فلوی مغناطیسی
magnetising مغناطیسی کردن یا شدن
magnetize مغناطیسی کردن یا شدن
magnetises مغناطیسی کردن یا شدن
magnetised مغناطیسی کردن یا شدن
magnetizes مغناطیسی کردن یا شدن
degauss پاک کردن میدان مغناطیسی
magnetic flux density چگالی شار مغناطیسی چگالی خطوط قوا اندوکسیون مغناطیسی
load point شروع بخش ضبط کردن در نوار مغناطیسی
drum sorting مرتب کردن با حافظه کمکی استوانهای مغناطیسی
erasing پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
orient توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
erased پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
orients توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
bulk پاک کردن یک دیسک یا نوار مغناطیسی در یک عمل
orienting توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
erase پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
degausser وسیلهای برای پاک کردن اطلاعات از دستگاه ضبط مغناطیسی
write permit ring چرخ نوار مغناطیسی که امکان نوشتن مجدد یا پاک کردن به نوارمیدهد
atm ماشین الکترونیکی در بانک با وارد کردن کارت مغناطیسی پول را خرد میکند
dispersion پراکندگی شار مغناطیسی پراکندگی فوران مغناطیسی
reluctivity مقاومت مغناطیسی ویژه ضریب مقاومت مغناطیسی
magnetic flux فلوی مغناطیسی شار القاء شار مغناطیسی
magnetic nuclear resonance تشدید مغناطیسی هسته رزونانس مغناطیسی هسته
writes خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
write خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
erectable قابل راست کردن یا بنا کردن
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
rebuttable قابل رو کردن
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
reel-to-reel کپی کردن یک نوار داده روی نوار مغناطیسی دیگر
reel to reel کپی کردن یک نوار داده روی نوار مغناطیسی دیگر
modulating مدوله کردن امواج الکترونیکی روی امواج مغناطیسی
modulates مدوله کردن امواج الکترونیکی روی امواج مغناطیسی
modulate مدوله کردن امواج الکترونیکی روی امواج مغناطیسی
estimable قابل براورد کردن
condensible قابل خلاصه کردن
manageable قابل اداره کردن
translatable قابل معنی کردن
exhaustible قابل خالی کردن
multipliable قابل ضرب کردن
multiplicable قابل ضرب کردن
combatable قابل جنگ کردن
reversible قابل پشت و رو کردن
separable قابل جدا کردن
projectable قابل پرتاب کردن
swimmable قابل شنا کردن
deflections هسته مغناطیسی اطراف تیوب اشعه کاغذی برای کنترل کردن محل اشعه و صفحه نمایش
deflection هسته مغناطیسی اطراف تیوب اشعه کاغذی برای کنترل کردن محل اشعه و صفحه نمایش
inflatable قابل تورم یا باد کردن
removable قابل سوار و پیاده کردن
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
attachable قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن
downloadable آنچه قابل بار کردن است
roadworthy اماده مسافرت قابل سفر کردن
foldboat قایق قابل جدا کردن قطعات وبستن ان
manageable آنچه قابل کار کردن به سادگی باشد
permanent خطایی در سیستم که قابل رفع کردن نیست
bind الزام اور وغیر قابل فسخ کردن
binds الزام اور وغیر قابل فسخ کردن
zeroes پاک کردن محتوای وسیله قابل برنامه نویسی
eurocheque چک انگلیسی که قابل نقد کردن در بانکهای اروپایی میباشد
zero پاک کردن محتوای وسیله قابل برنامه نویسی
zeros پاک کردن محتوای وسیله قابل برنامه نویسی
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
presentable قابل معرفی قابل ارائه
sensible قابل درک قابل رویت
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
presumable قابل استنباط قابل استفاده
observable قابل مشاهده قابل گفتن
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
combustible قابل سوزش قابل تراکم
adducible قابل اضهار قابل ارائه
achievable قابل وصول قابل تفریق
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
standalone که بدون نیاز به وسیله دیگر قابل کار کردن است
senses روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sensed روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
passed صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
pass صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
sense روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
solenoid sweep پاک کردن مین با استفاده ازقدرت سیم پیچی مغناطیسی مین روبی با استفاده ازسلونوئید
storage رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
joint filler نوارهایی که ازمواد قابل تراکم ساخته شده و پر کردن درزها به کارمیرود
nonerasable storage رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
to pound the filed غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
war head قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته میشود
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
magnetic tape recording ضبط روی نوار مغناطیسی ضبط نوار مغناطیسی
grid magnatic angle زاویه شبکه مغناطیسی زاویه انحراف شبکه مغناطیسی
leaders بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leader بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
scramble کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
scrambles کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
scrambled کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
scrambling کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
pooler وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
preparation تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
public متن یا برنامهای که حق کپی ندارد و توسط هر کسی قابل کپی کردن است
preparations تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
magnetic head هد مغناطیسی
antimagnetic ضد مغناطیسی
magnetized مغناطیسی
magnetical مغناطیسی
magnetic مغناطیسی
magnetic bridge پل مغناطیسی
magnetic tick تق مغناطیسی
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
authentication استفاده از کدهای خاص برای بیان کردن به فرستنده پیام که پیام درست و قابل تشخیص است
magnetic flow شار مغناطیسی
magnetic inertia پس ماند مغناطیسی
magnetic field میدان مغناطیسی
magnetic variation اختلاف مغناطیسی
magnetic hysteresis هیسترزیس مغناطیسی
magnetic strom طوفان مغناطیسی
magneticd sound صوت مغناطیسی
electrode قطب مغناطیسی
flux فلوی مغناطیسی
magnetic disturbance پارازیت مغناطیسی
magnetic tape drive نوارچرخان مغناطیسی
magnetic flux سیل مغناطیسی
magnetic flux جریان مغناطیسی
magnetic storage ذخیره مغناطیسی
magnetic ink جوهر مغناطیسی
magnetic disturbance اغتشاش مغناطیسی
single magnetic ion trap یونربای تک مغناطیسی
magnetic flux شار مغناطیسی
magnetic tape drive نوارخوان مغناطیسی
magnetic storage منبع مغناطیسی
solenoid switch کلید مغناطیسی
shields سپر مغناطیسی
magnetic tape نوار مغناطیسی
magnetic tape code کد نوار مغناطیسی
magnetic spectrograph طیف مغناطیسی
magnetic vector بردار مغناطیسی
magnetic head نوک مغناطیسی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com