English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
debatable قابل منافره
Other Matches
argumentation منافره
dabate منافره
parlance منافره
debating منافره
agument منافره
debate منافره
debates منافره
debated منافره
contestation منافره
disputations منازعه منافره
disputation منازعه منافره
debater منافره کننده
debaters منافره کننده
dialectician اهل منافره
responsions مجلس منافره
discussions گفتگو منافره
discussion گفتگو منافره
melec منافره ستیزه
halsie منافره جنگ ودعوا
synods مجلس منافره مذهبی
argumentativeness اعتیادبه جدل یا منافره
synod مجلس منافره مذهبی
gag rule قانون منع مباحثه و منافره
discussant کسی که در مباحثه و منافره شرکت دارد
debate منافره کردن مباحثه کردن
debates منافره کردن مباحثه کردن
debating منافره کردن مباحثه کردن
debated منافره کردن مباحثه کردن
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
observable قابل مشاهده قابل گفتن
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
presumable قابل استنباط قابل استفاده
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
combustible قابل سوزش قابل تراکم
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
adducible قابل اضهار قابل ارائه
achievable قابل وصول قابل تفریق
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
sensible قابل درک قابل رویت
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
presentable قابل معرفی قابل ارائه
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
thorough paced قابل
good قابل
acceptor قابل
sensible قابل حس
able قابل
abler قابل
ablest قابل
apt قابل
incapable نا قابل
qualified قابل
solvable قابل حل
dissoluble قابل حل
soluble قابل حل
capable قابل
liable قابل اطمینان
obtainable قابل حصول
transformative قابل تغییر
licensable قابل اجازه
changeable قابل تغییر
superimposable قابل اضافه
procurable قابل حصول
recoverable قابل وصول
amenable قابل جوابگویی
submergible قابل فروکردن در اب
superimposable قابل تزاید
superimposable قابل تحمیل
plausible قابل استماع
submersible قابل شناوری
accountable قابل توضیح
controvertible قابل اعتراض
kenspeckle قابل شناسایی
statutable قابل تقنین
arguably قابل بحث
contradictable قابل تکذیب
contractile قابل انقباض
spareable قابل امساک
soundable قابل ایجادصوت
continuable قابل ادامه
soluble oil روغن قابل حل
controllable قابل نظارت
believable قابل قبول
leviable قابل تحمیل
suable قابل پیگرد
acceptable قابل پذیرش
acceptable قابل قبول
controllable قابل کنترل
liveable قابل زیستن
passable قابل عبور
passable قابل قبول
observable قابل مراعات
arguable قابل بحث
limit of inflammability حد قابل اشتعال
to come into operation قابل اجراشدن
open قابل بحث
extendable قابل تعمیم
thinkable قابل فکر
thankworthy قابل سپاسگزاری
extendable قابل تمدید
tractile قابل کشش
divisible قابل تقسیم
correctable قابل تصحیح
elastic قابل ارتجاع
to take effect قابل اجراشدن
to come into effect قابل اجراشدن
conveyable قابل انتقال
newsworthy قابل انتشار
conveyable قابل رساندن
traceable قابل ردیابی
traceable قابل تعقیب
opens قابل بحث
opened قابل بحث
titratable قابل عیارگیری
emendable قابل تصحیح
livable قابل زندگی
limpsy قابل انحناء
pitiable قابل ترحم
limpsey قابل انحناء
crystallizable قابل تبلور
temptable قابل اغوا
controvertible قابل مباحثه
swimmable قابل شناوری
supposable قابل فرض
supportable قابل تحمل
superposable قابل انطباق
criticizable قابل انتقاد
limsy قابل انحناء
terminable <adj.> قابل فسخ
liveable قابل معاشرت
considerable قابل توجه
tractile قابل اتساع
livable قابل معاشرت
knowable قابل دانستن
employable قابل استخدام
livable قابل زیستن
liveable قابل زندگی
crescive قابل رشد
cultivable قابل کشت
translatable قابل ترجمه
detachable bottom کف قابل تفکیک
tolerable قابل تحمل
diminishable قابل کاستن
flammable قابل اشتعال
dirigible قابل هدایت
inflammable قابل اشتعال
excitable قابل تحریک
applicable قابل اطلاق
applicable قابل اجراء
reversible قابل نقض
discountable قابل کسر
permeable قابل نفوذ
discoverable قابل کشف
discriminable قابل تمیز
tolerable قابل قبول
adaptable قابل توافق
determinable قابل تعیین
detonable قابل انفجار
vaporizable قابل تبخیر
detonatable قابل انفجار
venial قابل عفو
diffusible قابل انتشار
remarkable قابل توجه
serviceable قابل استفاده
expendable قابل خرج
realizable قابل تحقق
realizable قابل درک
sociable قابل معاشرت
dilatable قابل اتساع
discussable قابل بحث
discussible قابل بحث
voidable <adj.> قابل فسخ
dividable قابل تقسیم
exportable قابل صدور
warrantable قابل گواهی
inventible قابل جعل
inventible قابل اختراع
willable قابل اراده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com