Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
voidable
قابل نقض جایز
Search result with all words
guild socialism
سوسیالیسم صنفی عقیده کسانی که درعین اعتقاد به سوسیالیسم معتقد به ایجاد سیستم عدم تمرکز در مورد اصناف ودادن ازادی بیشتر به انهابودند و کنترل دولتی صاحبان حرف را جایز نمیشمردند واز این نظر گرایش ایشان به سندیکالیسم قابل توجه است
Other Matches
lawful
جایز
frees
جایز
freeing
جایز
freed
جایز
free
جایز
allowable
جایز
voidable
جایز
permissible
جایز
fallible
جایز الخطا
to put a premium on
جایز کردن
competent to possess
جایز التصرف
peccancy
جایز الخطایی
revocable contract
عقد جایز
inadmissible
غیر جایز
admittable
جایز پسندیده
to d. of
جایز شمردن نپسندیدن
limit state
حالت خاص یک ساختمان که دیگر وفیفه خودرا انجام نمیدهد و یا شرایطی که برای ان طرح شده است جایز نمیباشد
terrorism
عقیده به لزوم ادمکشی و ایجاد وحشت دربین مردم و یا سیستم فکری یی که هر نوع عملی را برای رسیدن به اهداف سیاسی جایز می داند
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
achievable
قابل وصول قابل تفریق
sensible
قابل درک قابل رویت
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
sensible
قابل حس
soluble
قابل حل
apt
قابل
able
قابل
abler
قابل
ablest
قابل
qualified
قابل
capable
قابل
incapable
نا قابل
solvable
قابل حل
dissoluble
قابل حل
good
قابل
thorough paced
قابل
acceptor
قابل
translatable
قابل تعبیر
passable
قابل عبور
transformative
قابل تغییر
limpsy
قابل انحناء
criticizable
قابل انتقاد
limsy
قابل انحناء
passable
قابل قبول
tractile
قابل اتساع
crystallizable
قابل تبلور
limit of inflammability
حد قابل اشتعال
believable
قابل قبول
arguable
قابل بحث
tractile
قابل کشش
kenspeckle
قابل شناسایی
arguably
قابل بحث
acceptable
قابل قبول
transferable
قابل ورابری
accountable
قابل توضیح
recoverable
قابل وصول
limpsey
قابل انحناء
plausible
قابل استماع
amenable
قابل جوابگویی
changeable
قابل تغییر
leviable
قابل تحمیل
translatable
قابل ترجمه
liable
قابل اطمینان
licensable
قابل اجازه
cultivable
قابل کشت
procurable
قابل حصول
obtainable
قابل حصول
transferable
قابل انتقال
acceptable
قابل پذیرش
crescive
قابل رشد
spareable
قابل امساک
supportable
قابل تحمل
supposable
قابل فرض
swimmable
قابل شناوری
controllable
قابل نظارت
controllable
قابل کنترل
controvertible
قابل اعتراض
submersible
قابل شناوری
temptable
قابل اغوا
terminable
<adj.>
قابل فسخ
controvertible
قابل مباحثه
thankworthy
قابل سپاسگزاری
superposable
قابل انطباق
superimposable
قابل تزاید
superimposable
قابل تحمیل
construable
قابل تفسیر
constructible
قابل ساختن
contestable
قابل اعتراض
observable
قابل مراعات
statutable
قابل تقنین
knowable
قابل دانستن
continuable
قابل ادامه
suable
قابل پیگرد
submergible
قابل فروکردن در اب
contractile
قابل انقباض
contradictable
قابل تکذیب
superimposable
قابل اضافه
elastic
قابل ارتجاع
liveable
قابل زیستن
livable
قابل زندگی
considerable
قابل توجه
traceable
قابل ردیابی
employable
قابل استخدام
traceable
قابل تعقیب
livable
قابل معاشرت
conveyable
قابل انتقال
conveyable
قابل رساندن
correctable
قابل تصحیح
emendable
قابل تصحیح
livable
قابل زیستن
divisible
قابل تقسیم
to come into effect
قابل اجراشدن
liveable
قابل معاشرت
thinkable
قابل فکر
newsworthy
قابل انتشار
liveable
قابل زندگی
titratable
قابل عیارگیری
to take effect
قابل اجراشدن
to come into operation
قابل اجراشدن
opens
قابل بحث
opened
قابل بحث
open
قابل بحث
extendable
قابل تعمیم
extendable
قابل تمدید
pitiable
قابل ترحم
mobiles
قابل حرکت
serviceable
قابل استفاده
permeable
قابل نفوذ
diminishable
قابل کاستن
dirigible
قابل هدایت
vaporizable
قابل تبخیر
discountable
قابل کسر
discoverable
قابل کشف
discriminable
قابل تمیز
discussable
قابل بحث
discussible
قابل بحث
dislikable
قابل تنفر
variative
قابل تغییر
culpable
قابل مجازات
dislikeable
قابل تنفر
dilatable
قابل اتساع
reversible
قابل نقض
expendable
قابل خرج
realizable
قابل تحقق
realizable
قابل درک
sociable
قابل معاشرت
adaptable
قابل توافق
tolerable
قابل قبول
tolerable
قابل تحمل
flammable
قابل اشتعال
inflammable
قابل اشتعال
diffusible
قابل انتشار
excitable
قابل تحریک
applicable
قابل اطلاق
writable
قابل درج
applicable
قابل اجراء
displaceable
قابل تغییر
vibratile
قابل اهتزاز
willable
قابل اعمال
willable
قابل ارث
inventible
قابل جعل
winnable
قابل فتح
inventible
قابل اختراع
investigable
قابل رسیدگی
wirable
قابل مخابره
excusable
قابل عفو
worshipful
قابل پرستش
pardonable
قابل عفو
pardonable
قابل بخشیدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com