English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (14 milliseconds)
English Persian
unifiable قابل هم رنگی
Search result with all words
colour شماره رنگهای مختلف که توسط پیکسل ها در صفحه نمایش قابل نمایش است که با توجه به تعداد بیتهای رنگی در هر پیکسل نمایش داده میشود
colours شماره رنگهای مختلف که توسط پیکسل ها در صفحه نمایش قابل نمایش است که با توجه به تعداد بیتهای رنگی در هر پیکسل نمایش داده میشود
Other Matches
colour چاپگری که میتواند کپیهای رنگی بگیرد. از قبیل -ink get رنگی -dot maxrix رنگی و -thermal transfer
colours چاپگری که میتواند کپیهای رنگی بگیرد. از قبیل -ink get رنگی -dot maxrix رنگی و -thermal transfer
dye sublimation printer چاپگر رنگی باکیفیت بالا که تصاویری با پاشیدن قط عات رنگی روی کاغذ ایحاد میکند
triads 1-سه عنصر یا حرف یا بیت 2-شکل سه ضلعی که از نقاط فسفری رنگی قرمز و سبز وآبی در هر پیکسل درصفحه نمایش رنگی RGB تشکیل شده است
triad 1-سه عنصر یا حرف یا بیت 2-شکل سه ضلعی که از نقاط فسفری رنگی قرمز و سبز وآبی در هر پیکسل درصفحه نمایش رنگی RGB تشکیل شده است
solid رنگی که روی صفحه نمایش نمایش داده میشود یا روی چاپگر رنگی چاپ میشود بدون اینکه ترکیب شود
solids رنگی که روی صفحه نمایش نمایش داده میشود یا روی چاپگر رنگی چاپ میشود بدون اینکه ترکیب شود
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
colored رنگی
discoloration بی رنگی
chromaticity رنگی
coloured رنگی
dichroism دو رنگی
trichromatism سه رنگی
chromatic رنگی
achromatisation بی رنگی
hued رنگی
ingrain نخ رنگی
achroma بی رنگی
tinct رنگی
achroma بی رنگی مو
achromatization بی رنگی
achromatism بی رنگی
achromia بی رنگی مو
trichroism سه رنگی
dichromatism دو رنگی
trichromat سه رنگی
pigmental رنگی
coloration رنگی
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
coloured cement سیمان رنگی
color trace recorder رسام رنگی
colored pencil مداد رنگی
colored glass شیشه رنگی
color television تلویزیون رنگی
heliochrome عکس رنگی
color printer چاپگر رنگی
color graphics گرافیک رنگی
paraffin wax موم رنگی
pigment cell یاخته رنگی
pallor زرد رنگی
photochromy عکاسی رنگی
lakes لاک رنگی
pastel خمیرمواد رنگی
pentachromic پنج رنگی
lake لاک رنگی
pastel مداد رنگی
pigment dye ماده رنگی
pigments ماده رنگی
monotint نگار یک رنگی
pleochroism چند رنگی
monotint عکس یک رنگی
pencil مداد رنگی
pencilling مداد رنگی
pencils مداد رنگی
polychroism چند رنگی
chromatic aberration خطای رنگی
opalescence شیری رنگی
chroma مشخصههای رنگی
blacks سیاه رنگی
oleograph عکس رنگی
ocellus حلقه رنگی
vitta نوار رنگی
stined glass شیشه رنگی
pigmentation رنگی شدن
colorant مواد رنگی
pigment ماده رنگی
aqua relle نقاشی اب و رنگی
dyestuff ماده رنگی
dye stuff ماده رنگی
photochrome عکس رنگی
heliochrome عکاسی رنگی
cingulum خط رنگی ومارپیچ
black سیاه رنگی
color camera دوربین رنگی
color code رمز رنگی
chromophotograph عکس رنگی
aquarelle نقاشی اب و رنگی
blackest سیاه رنگی
blacker سیاه رنگی
trichromatic theory نظریه سه رنگی
blacked سیاه رنگی
kinemacolour سینمای رنگی
figurine مجسمه سفالین رنگی
figurines مجسمه سفالین رنگی
false colour فیلم رنگی مصنوعی
technicolour روش فیلم رنگی
minus color signal پیام رنگی منفی
simultaneous color television تلویزیون رنگی همزمان
neutral density faceplate صفحه رنگی تلویزیون
indigotine ماده رنگی نیل
encaustic tile or brick اجرکاشی هفت رنگی
sequential color television تلویزیون رنگی مرحلهای
tetrachromatism دید چهار رنگی
Color films(T. V). فیلم ( تلویزیون ) رنگی ؟
candy-striped دارای نوارههای رنگی
orcin ماده رنگی گلسنگ
dyestuff مواد رنگی و رنگرزی
curcumin ماده رنگی زردچوبه
composite color monitor مونیتور رنگی مرکب
pullicate یکجور دستمال رنگی
figurin مجسمه سفالین رنگی
chromogen دانههای رنگی گیاهان
crayons مداد رنگی مومی
crayon مداد رنگی مومی
color monitor صفحه نمایش رنگی
carrier color signal پیام رنگی حامل
color gate دریچه پیام رنگی
safranin ماده رنگی زعفران
chromophore عامل رنگی ملکول
composite color signal پیام رنگی مرکب
indigotin ماده رنگی نیل
chromophore گروه رنگی ملکول
red, green, blue سه اشعه تصویردرتلویزیون رنگی
contour خط فاصل درنقشههای رنگی
pigmentary رنگی رنگ دار
quercitron نوعی ماده رنگی
conventionalization هم رنگی با ایین و رسوم
purpurin ماده رنگی روناس
pool ball هر یک از گویهای رنگی اسنوکر
polychrome تهیه عکسهای رنگی
bar خط یا بلاک ضخیم رنگی
bars خط یا بلاک ضخیم رنگی
ring tailed دارای حلقههای رنگی در دم
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
r.m.a. color code علایم رنگی جامعه رادیوسازان
Salmon <adj.> <noun> رنگی میان صورتی و نارنجی
bacino سفال لعاب دار رنگی
redorange <adj.> <noun> رنگی میان قرمز و نارنجی
black will take no other hue بالای سیاهی رنگی نیست
You have rubbed your coat against some wet paint . کت ات را مالیده یی به رنگ ( رنگی کرده ای )
color contrast تضاد رنگی در زمینه فرش
tone [ذات و خلوص رنگی یک رنگینه]
colour hard copy device اسباب نسخه چاپی رنگی
pastel <adj.> رنگهای خفیف [با مداد رنگی]
pigment باماده رنگی رنگ کردن
Pear <adj.> رنگی مانند رنگ گلابی
orthochromatic شبیه عکسهای رنگی طبیعی
ocher <adj.> <noun> رنگی میان قهوه ای و زرد
pigments باماده رنگی رنگ کردن
Tan <adj.> <noun> رنگی میان قهوه ای و کرم
colored progressive matrices test ازمون ماتریسهای مدرج رنگی
slate <adj.> <noun> رنگی میان آبی و خاکستری
Blueviolet <adj.> <noun> رنگی بین آبی و بنفش
Redviolet رنگی میان بنفش و قرمز
carmine ماده رنگی قرمز دانه
Rosewood رنگی میان بنفش و قهوه ای
Rosybrown <adj.> <noun> رنگی میان صورتی وقهوه ای
pigment رنگ غیر محلول ماده رنگی
pigments رنگ غیر محلول ماده رنگی
Christmas trees جعبه کنترل حاوی چراغهای رنگی
chromatolysis تجزیه وتحلیل مواد رنگی سلول
color band نوار رنگی روی جعبه مهمات
ocellus خال رنگی که مانند چشم باشد
color graphics adapter وفق دهنده نگاره سازی رنگی
cga وفق دهنده نگاره سازی رنگی
Christmas tree جعبه کنترل حاوی چراغهای رنگی
colours سیستم نمایش رنگی ریز پردازندهای
xanthin ماده رنگی روناس وگل زرد
colour سیستم نمایش رنگی ریز پردازندهای
confetti کاغذ رنگی برای تزئین درجشنها
lambrequin نقوش رنگی حاشیه فروف چینی
fastness of bleaching ثبات رنگی در مقابل مواد سفید کننده
propolis ماده صمغی قهوهای رنگی شبیه موم
lutein ماده زرد رنگی بفرمول 2O65H 04C
pastellist پیکر نگاری که با مداد رنگی کار میکند
pals line alteration phase سیستم تلویزیون رنگی
fucus رنگی که برای زیبایی پوست بکار میرود
pal line alteration phase سیستم تلویزیون رنگی
MCGA استاندارد آداپتور گرافیک رنگی در کامپیوترهای IBM PC
coloury دارای رنگی که نماینده خوبی کالایی است
celure [قسمت تزئین شده و رنگی سقف کلیسا]
disperse [درجه تعلیق و پراکندگی مواد رنگی در رنگرزی]
ceilure [قسمت تزئین شده و رنگی سقف کلیسا]
cellure [قسمت تزئین شده و رنگی سقف کلیسا]
cudbear ماده رنگی که ازاشنه یادواله گرفته میشود
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
achievable قابل وصول قابل تفریق
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
observable قابل مشاهده قابل گفتن
adducible قابل اضهار قابل ارائه
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
sensible قابل درک قابل رویت
presumable قابل استنباط قابل استفاده
combustible قابل سوزش قابل تراکم
presentable قابل معرفی قابل ارائه
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
areas گرافی خط ی که در آن فضای پایین خط با یک الگو یا رنگی پر شده است
dual صفحه LCD رنگی که تصویر را در دو مرحله بهنگام میکند
area گرافی خط ی که در آن فضای پایین خط با یک الگو یا رنگی پر شده است
colour صفحه نمایشی که حروف و گرافیک ها را رنگی نشان میدهد
colours صفحه نمایشی که حروف و گرافیک ها را رنگی نشان میدهد
pullicate پارچهای که برای درست کردن دستمال رنگی بکارمیرود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com