English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 240 (4 milliseconds)
English Persian
payable قابل پرداخت
reimbursable قابل پرداخت
remittable قابل پرداخت
Search result with all words
ransom وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
ransoms وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
frozen سرمازده غیر قابل پرداخت تاانقضامدت
dishonored قابل پرداخت نبودن
dishonoring قابل پرداخت نبودن
dishonors قابل پرداخت نبودن
dishonour قابل پرداخت نبودن
dishonoured قابل پرداخت نبودن
dishonouring قابل پرداخت نبودن
dishonours قابل پرداخت نبودن
due پرداختنی قابل پرداخت
due ذمه قابل پرداخت
assemble capital stock بقیه سرمایهای که به محض تقاضا قابل پرداخت است سرمایهای که بر مبنای ان مالیات محاسبه میشود
bill payable برات قابل پرداخت
bill time draft برات و سفته قابل پرداخت درتاریخ معین در اینده
chargeable قابل بدهی یا پرداخت
chargeable call مکالمه قابل پرداخت
deferred dividened سود اعلام شده و قابل پرداخت در تاریخ معین
due bill در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
foreign bill برات قابل پرداخت در خارج ازکشور
net amount payable to contractor مبلغ خالص قابل پرداخت به پیمانکار
payable at destiination قابل پرداخت در مقصد
payable at maturity قابل پرداخت دراینده
payable at sight قابل پرداخت به محض رویت به رویت
payable immediately قابل پرداخت فوری
payable in advance قابل پیش پرداخت
payable in arrears قابل پرداخت در سررسید
payable to bearer قابل پرداخت در وجه حامل
payable to order قابل پرداخت به حواله کرد
re issuable notes اوراق بهادار در وجه حامل که پس از یک بار پرداخت دوباره قابل استفاده هستند
sets of bill نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
sight bill حواله دیداری برات یا حواله ایکه در زمان ارائه قابل پرداخت میباشد
solvable واریز شدنی قابل پرداخت
special acceptance of a bill of قبولی براتی که فقط در محلی خاص قابل پرداخت است
accounts payable حساب قابل پرداخت
benefits payable to surviving dependents مزایای قابل پرداخت به وابستگان بازمانده
Other Matches
progress payment پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matt فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matte فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
interim financing پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
usance مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
fates پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fate پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
droppage کسری پرداخت کسر پرداخت
tax evasion عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
carnet اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
claim for indemnification ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
ability to pay principle of taxation اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
subscribes تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
dividend warrant چک پرداخت سود سهام اجازه پرداخت سود سهام
sensible قابل درک قابل رویت
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
presumable قابل استنباط قابل استفاده
achievable قابل وصول قابل تفریق
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
observable قابل مشاهده قابل گفتن
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
presentable قابل معرفی قابل ارائه
combustible قابل سوزش قابل تراکم
adducible قابل اضهار قابل ارائه
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
finishes پرداخت
payment پرداخت
pay پرداخت
finishing پرداخت
discharges پرداخت
refunds پس پرداخت
settlement پرداخت
bleaching پرداخت
settlements پرداخت
lustreer پرداخت
refinishing پرداخت
making good پرداخت
discharge پرداخت
glosser پرداخت گر
paying پرداخت
outlay پرداخت
disbursement پرداخت
polish پرداخت
discharging پرداخت
furbisher پرداخت گر
remitment پرداخت
refunding پس پرداخت
trim پرداخت
refunded پس پرداخت
pays پرداخت
finishing touches پرداخت
refund پس پرداخت
burnisher پرداخت گر
glaze پرداخت
expenditure پرداخت
defrayal پرداخت
glazes پرداخت
renderings پرداخت
pt پرداخت
rendering پرداخت
payments پرداخت
finish پرداخت
polishes پرداخت
monthly payment پرداخت ماهانه
unpolished پرداخت نشده
date of payment موعد پرداخت
remittances پرداخت تادیه
overpayment پرداخت اضافی
spot cash پرداخت نقدی
non payment عدم پرداخت
polish پرداخت کردن
polishes پرداخت کردن
diamond polishing پرداخت الماسی
date of maturity موعد پرداخت
tumbled پرداخت کردن
paymasters مامور پرداخت
paymaster مامور پرداخت
money orders دستور پرداخت
money order دستور پرداخت
down payments پیش پرداخت
demand for payment تقاضای پرداخت
liquidation پرداخت بدهی
tumble پرداخت کردن
payroll سیاهه پرداخت
pay off پرداخت کردن
on account payment پیش پرداخت
never-never پرداخت قسطی
deferred payment پرداخت اتی
repayments پرداخت مجدد
repayment پرداخت مجدد
non-payment عدم پرداخت
satin جلا پرداخت
down payment پیش پرداخت
tumbles پرداخت کردن
advancing پیش پرداخت
a bradent وسیله پرداخت
part payment پرداخت اقساطی
deferred payment پرداخت معوق
renditions پرداخت تحویل
finishing پرداخت کاری
rendition پرداخت تحویل
shear پرداخت فرش
cash dispensers پرداخت مینماید
payable at sight پرداخت دیداری
advances پیش پرداخت
scour پرداخت کردن
advance پیش پرداخت
advance پیش پرداخت
cash dispenser پرداخت مینماید
payable on demand پرداخت عندالمطالبه
payer پرداخت کننده
smoothing plane رنده پرداخت
payment by installments پرداخت قسطی
installment payment پرداخت قسطی
reimbursement پرداخت جبرانی
reimbursements باز پرداخت
reimbursements پرداخت جبرانی
burnishes پرداخت کردن
burnish پرداخت کردن
disbursing پرداخت کردن
disbursing پرداخت خرج
disburses پرداخت کردن
disbursed پرداخت کردن
disbursed پرداخت خرج
reimbursement باز پرداخت
average payment پرداخت متوسط
interim financing پرداخت موقت
settlement تسویه پرداخت
finance پرداخت هزینه
by payment از طریق پرداخت
settlement تصفیه پرداخت
settlements تسویه پرداخت
settlements تصفیه پرداخت
settlement terms شرایط پرداخت
period of grace مهلت پرداخت
earnest money پیش پرداخت
scoured پرداخت کردن
bilk گذاشتن از پرداخت
bonus پرداخت اضافی
bonuses پرداخت اضافی
scours پرداخت کردن
planish پرداخت کردن
back freigt پرداخت کرایه
planishing tool ابزار پرداخت
prest پیش پرداخت
remitter پرداخت کننده
remittal گذشت پرداخت
finishes پرداخت کار
advice note دستورپیش پرداخت
progress payments پرداخت تدریجی
prompt payment پرداخت فوری
advance payment پیش پرداخت
finisher پرداخت کننده
furbish پرداخت کردن
furbished پرداخت کردن
furbishes پرداخت کردن
furbishing پرداخت کردن
final payment پرداخت نهایی
punctual payment پرداخت در سر وعده
deposits پیش پرداخت
disburse پرداخت خرج
prepayment پیش پرداخت
unpaid پرداخت نشده
paid پرداخت شده
indemnification پرداخت غرامت
disburse پرداخت کردن
payee پرداخت شونده
payees پرداخت شونده
pre paid پیش پرداخت
pre payment پیش پرداخت
lustre صیقل پرداخت
imprest پیش پرداخت
annual payment پرداخت سالیانه
finish پرداخت کار
deposit پیش پرداخت
to finish off پرداخت کردن
instalment پرداخت قسطی
instalments پرداخت قسطی
dishonoured خودداری از پرداخت
pay وابسته به پرداخت
pay پرداخت کردن
dishonour خودداری از پرداخت
money back تضمین پرداخت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com