Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
appealable
قابل پژوهش خواهی
Other Matches
Take it or leave it.
می خواهی بخواه نمی خواهی نخواه !
research
پژوهش
experiment
پژوهش
investigations
پژوهش
investigation
پژوهش
experimented
پژوهش
researched
پژوهش
appeal
پژوهش
researching
پژوهش
researches
پژوهش
appeals
پژوهش
appealed
پژوهش
experimenting
پژوهش
monograph
تک پژوهش
experiments
پژوهش
monographs
تک پژوهش
boarding party
گروه پژوهش
inappealable
پژوهش ناپذیر
inappellable
پژوهش ناپذیر
researches
پژوهش کردن
appellant
پژوهش خواه
appellee
پژوهش خوانده
researching
پژوهش کردن
research design
طرح پژوهش
boarding parties
گروه پژوهش
research method
روش پژوهش
researched
پژوهش کردن
object of appeal
پژوهش خواسته
psychical research
پژوهش فراروانی
herborization
پژوهش درگیاهان
field work
پژوهش میدانی
pure research
پژوهش محض
unappealabe
پژوهش ناپذیر
operation research
پژوهش عملیاتی
court of appeal
دادگاه پژوهش
research
پژوهش کردن
courts of appeal
دادگاه پژوهش
chemical research
پژوهش شیمیایی
research method
شیوه پژوهش
herborize
پژوهش درگیاهان کردن
action research
پژوهش عمل نگر
survey research
پژوهش زمینه یاب
psychognosy
تحقیقات روانی روان پژوهش
Scientific research.
تحقیقات ( پژوهش های ) علمی
psychognosis
تحقیقات روانی روان پژوهش
respondent
پژوهش خواه مستانف علیه
respondents
پژوهش خواه مستانف علیه
toxicomania
سم خواهی
electron affinity
الکترون خواهی
zoophilia
حیوان خواهی
homosexuality
همجنس خواهی
blackmailing
باج خواهی
zoophily
حیوان خواهی
blackmailed
باج خواهی
progressivism
ترقی خواهی
nosophilia
بیماری خواهی
thanatomania
مرگ خواهی
hebephilia
نوجوان خواهی
oestrus
گشن خواهی
coprophilia
مدفوع خواهی
homoerotism
همجنس خواهی
benevolence
خیر خواهی
Why dont you leave me alone?
از جان من چه می خواهی ؟
amende honorable
پوزش خواهی
illy
ازروی بد خواهی
progressiveness
ترقی خواهی
willy nilly
خواهی نخواهی
willy-nilly
خواهی نخواهی
zeal
خیر خواهی
benevolence
نیک خواهی
ephebophilia
جوان خواهی
estrus
گشن خواهی
inversions
همجنس خواهی
thou wilt go
خواهی رفت
sapphism
همجنس خواهی
inversion
همجنس خواهی
thou shalt go
خواهی رفت
zealotry
هوا خواهی
uranism
همجنس خواهی
will to power
قدرت خواهی
blackmails
باج خواهی
blackmail
باج خواهی
amativeness
خاطر خواهی
supercilious
از روی خود خواهی
apologise
عذر خواهی کردن
polled
نظر خواهی کردن
apologised
عذر خواهی کردن
to offer an apology
عذر خواهی کردن
royalistic
مبنی برسلطنت خواهی
apologizing
عذر خواهی کردن
crystal growth affinity
رشد خواهی بلور
apologized
عذر خواهی کردن
apologize
عذر خواهی کردن
apologising
عذر خواهی کردن
apologises
عذر خواهی کردن
apologizes
عذر خواهی کردن
liberalism
اصول ازادی خواهی
abundancy motive
انگیزه فزون خواهی
Why do you want to know ? dont be nosy.
می خواهی چه؟کنی بدانی ؟
tribadism
همجنس خواهی فاعلی
public spiritedness
خیر خواهی مردم
latent homosexuality
همجنس خواهی نهفته
polls
نظر خواهی کردن
overt homosexuality
همجنس خواهی اشکار
Pick, what you like
[want]
!
هر کدام را می خواهی بردار!
Do you want some more food ?
بازهم غذا می خواهی ؟
sapphism
همجنس خواهی زنان
hypersexuality
فزون خواهی جنسی
What the hell do you want?
چه زهر ماری می خواهی ؟
urning
در همجنس خواهی مردان
poll
نظر خواهی کردن
to play at
خواهی نخواهی اقدام کردن
She is hopping mad .
چرا می خواهی لجت را سر من در آوری ؟
generosity
خیر خواهی گشاده دستی
Do you want to have your fortune told?
می خواهی برایت فال بگیرم ؟
faute de mieux
همجنس خواهی ناشی ازمحرومیت
Having hardly arrived you want to. . .
هنوز از راه نرسیدی می خواهی ...
When in Rome, do as the Romans do!
<proverb>
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.
Where do you want to go this time of night ?
این وقت شب کجا می خواهی بروی ؟
You seem to expect something for good measure !
مثل اینکه حالاناز شست هم می خواهی !
public spiritedly
ازلحاظ خیر خواهی مردم میهن پرستانه
public spirit
خیر خواهی برای مردم میهن پرستی
If you want to sell your car , I am your man .
اگر می خواهی اتوموبیلت را بفروش من مرد خریدم
You wI'll benefit by this book .
از خواندن این کتاب فایده خواهی برد
radicalism
روش فکری مبنی بر اصلاح طلبی و تحول خواهی
nothing serves to but apology
هیچ چیز جز عذر خواهی بدردنمیخوردیا سودمند نیست
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class.
اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions
این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
psychologize
پژوهش روانشناسی کردن روانکاوی کردن
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
achievable
قابل وصول قابل تفریق
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
sensible
قابل درک قابل رویت
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
invitation
وعده خواهی وعده گیری
invitations
وعده خواهی وعده گیری
constant dripping wears away the stone
<proverb>
اگر که خواهی شوی خوشنویس، بنویس و بنویس و بنویس
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
capable
قابل
abler
قابل
ablest
قابل
able
قابل
solvable
قابل حل
dissoluble
قابل حل
soluble
قابل حل
good
قابل
apt
قابل
qualified
قابل
sensible
قابل حس
acceptor
قابل
thorough paced
قابل
incapable
نا قابل
refrangible
قابل انکسار
negligible
قابل اغماض
verifiable
قابل رسیدگی
negligible
قابل فراموشی
regulable
قابل تعدیل
verifiable
قابل بازبینی
admirable
<adj.>
قابل پسند
admirable
<adj.>
قابل تحسین
sustainable
قابل تحمل
registrable
قابل ثبت
practicable
قابل اجرا
refractile
قابل انکسار
refillable
قابل تعویض
revealable
قابل مکاشفه
practical
<adj.>
قابل استفاده
profitable
قابل استفاده
allowable
قابل استفاده
allowable
قابل قبول
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com