English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
ox frame قابی که گوشههای چلیپایی دارد
Other Matches
balistraria [قابی به شکل صلیب در دیوارهای قرون وسطی]
ballistraria [قابی به شکل صلیب در دیوارهای قرون وسطی]
access panel پانل یا قابی که برای اسانترکردن تعمیرات وبازرسی براحتی برداشته و یانصب میشود
in the recesses of the heart در گوشههای دل
cornering گوشههای رینگ
corner گوشههای رینگ
corners گوشههای رینگ
ingot corner segregation انفکاک گوشههای شمش
oxygonal دارای گوشههای تند
bracket نوعی کروشه با گوشههای صاف
rounding با منحنی کردن گوشههای تیز
transit compass الت سنجش گوشههای افقی
neutral corner گوشههای رینگ بوکس درموقع استراحت
orthograph تصویر جبهه ساختمان با خط ها و گوشههای راست
vertical angles گوشههای روبروی تارک زوایای مقابل به راس
scalar متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
crossed چلیپایی
cruciferous چلیپایی
crutched چلیپایی
trigonous چلیپایی
crossover چلیپایی
weaving همبری چلیپایی
criss-crossed چلیپایی کردن
cross aisal راهروی چلیپایی
cross country mill نورد چلیپایی
cross peaks پیکهای چلیپایی
criss-crossing چلیپایی کردن
cross wise چلیپایی ضربدری
cruciate رنجیده چلیپایی
crucifer گیاه چلیپایی
t square خطکش چلیپایی
criss-crosses چلیپایی کردن
criss-cross چلیپایی کردن
tirm oval پیست مسابقه اتومبیل رانی به شکل مثلث با گوشههای قوسی
cross country mobility قابلیت حرکت چلیپایی
pectoral cross چلیپایی روی سینه
criss-crossed دارای نقش چلیپایی کردن
criss-crosses دارای نقش چلیپایی کردن
st.g's cross چلیپایی که ازدوخطقرمزدرست شده باشد
criss-crossing دارای نقش چلیپایی کردن
criss-cross دارای نقش چلیپایی کردن
off diagonal cross peaks پیکهای چلیپایی خارج از قطر
weeping willow design طرح بید مجنون [الهام گرفته شده از درخت بید مجنونی که خصوصا در فرش های قاب قابی و چهار محال استفاده می شود.]
figure eight fake ارایش کردن طنابهای ناو به صورت چلیپایی
gammadion چلیپایی که برانتهای هریک ازچهارخطان ازطرف حرکت عقربه ساعت رس
. The car is gathering momentum. اتوموبیل دارد دور بر می دارد
Walls have ears <idiom> دیوار موش دارد و موش گوش دارد [اصطلاح]
labor theory of value براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
zero insertion force socket [قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
window تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
enclave economices اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
walls here ears دیوار موش دارد موش گوش دارد
heavy fighting is in progress دارد
he has a rage for money دارد
he has worms دارد
hast او دارد
has دارد
chains دارد.
chain دارد.
there is a time for everything دارد
are there any remarks? دارد
he is ill with fever تب دارد
he has a maggot in his head وسواس دارد
the reason is manifold چنددلیل دارد
it depends [on] بستگی دارد [به]
he has an a. to grind مقصود دارد
there is a rumour that شهرت دارد که
he is fifty تمام دارد
virus وجود دارد
he has a spite against me بامن لج دارد
god is خداوجود دارد
He has a day off. او مرخصی دارد.
viruses وجود دارد
the reason is two fold دودلیل دارد
the probability is احتمال دارد
figure on <idiom> بستگی دارد به
he has an axe to grind غرض دارد
he speaks to the purpose قصدی دارد
he tops .0 metres یک مترونیم قد دارد
he is 0 years old او ده سال دارد
There is a knack in it . یک فنی دارد
But one leg to the fowl. <proverb> مرغ یک پا دارد .
our library is well stocked خوبی دارد
multungulate که بیش از دو سم دارد
not a patch on چه دخلی دارد
what the odds چه اهمیت دارد
it is usual with him عادت دارد
what hurt is there in that چه زیانی دارد
leek d;[,vjvi ;i fv'ihd \ik , بزرگ دارد
I owe him a dept of gratitude. حق بگردنم دارد
walls have ears گوش دارد
Windows GDI بیتی دارد
There is something wrong with the ... ... عیب دارد.
Buttonhole کتی که در دو طرف دکمه دارد
it has sides سه پهلو دارد
it is sufficiently stamped کسرتمبر دارد
what matter? چه اهمیت دارد
what is that to you به شما جه دخلی دارد
bigamist زنی که دوشوهر دارد
(not to be) sneezed at <idiom> ارزش داشتن را دارد
bigamists زنی که دوشوهر دارد
She has got regular teeth . دندانهای منظمی دارد
well and good باشد چه ضرر دارد
that bridge has openings ان پل سه چشمه یا دهانه دارد
the cat has nine lives سگ هفت جان دارد
what does it meant یعنی چه چه معنی دارد
biased آنچه اریب دارد
There are two sides to every question . <proverb> هر مساله ای دو جنبه دارد.
that word is obsolescent ان واژه کم کم دارد مهجور
what is wrong with that? مگراین چه عیبی دارد
the switch is on برق جریان دارد
there removred revolution شورشی که شهرت دارد
significance معنای مخصوص دارد
the work is in full swing کاربخوبی جریان دارد
double decker هرچیزیکه دو لایه دارد
to bring grist to the mill نان دراب دارد
There are ticks in every trade . <proverb> هر کار لمى دارد .
Every flow must have its ebb. <proverb> هر فرازى نشیبى دارد.
backs که یک باتری پشتیبان دارد
How long is the ticket valid? بلیت تا کی اعتبار دارد؟
the party is led by him او بر ان حزب ریاست دارد
He is distantly related to us . نسبت دوری با ما دارد
delectus برای ترجمه دارد
back که یک باتری پشتیبان دارد
There is only one condition attached to it . فقط یک شرط دارد
Does it matter if I dont come ? اشکالی دارد اگرنیایم ؟
He is verbose (garrulous). He has verbal diarrhea. شهوت کلام دارد
it stand well with him بامن نظرمساعدی دارد
it speaks well for him بامن نظرمساعد دارد
it needs to be done carefully اینکارتوجه لازم دارد
it is worth 0 rials ده ریال ارزش دارد
it is very important بسیار اهمیت دارد
it is particularly difficult یک دشواری ویژه دارد
She has a subtle charm. جذابیت ظریفی دارد
it is particularly difficult یک اشکال بخصوصی دارد
it is of frequent خیلی مورد دارد
It is much sought after خیلی طالب دارد.
it askes for attention توجه لازم دارد
the export of ... is granted the premium. صدور ... جایزه دارد.
She has a lovely ( nice ) voice. صدای قشنگه دارد
To bring pressure to bear . To exert pressure . فشار خون دارد
She has a delightfully mellow voice . صدای گرمی دارد
rubrician کتاب نماز دارد
The kettel is boiling. قوری دارد می جوشد
and there an end. و پایان وجود دارد.
With his foul temper. با اخلاق سگه که دارد
Somebody is beating at (upon)the door. یک کسی دارد در می زند
My hair is falling. موهایم دارد می ریزد
She has a lovely (nice) voice. صدای قشنگه دارد
He is against [opposed to] me . با من ضد است. [ضدیت دارد]
batteries که یک باتری پشتیبان دارد
battery که یک باتری پشتیبان دارد
There is always a right way of doing everything. هرکاری راهی دارد
He has influential contacts everywhere. همه جا دست دارد
lengths خط با طول جر حرف دارد
length خط با طول جر حرف دارد
he has Roman nose او بینی عقابی دارد
He writes a legible ( beautiful ) hand . خط خوانایی ( قشنگه ) دارد
He takes my advice. He listens to me. از من حرف شنوایی دارد
basses کسی که صدای بم دارد
bass کسی که صدای بم دارد
tea is preferable to water چایی بر اب ترجیح دارد
it is wringing خیلی تراست یا اب دارد
he is f. of money پول فراوان دارد
he has much merit بسیار شایستگی دارد
he keeps my a حساب مراونگه می دارد
he is rightly named اسم بامسمائی دارد
he is in the know اطلاع ویژه دارد
he is in a hurry to go عجله دارد برفتن
She has a soft voice صدای نرمی دارد
he has much merit خیلی قابلیت دارد
he has a loose tongue دهان لقی دارد
he insists on going اصرار دارد برفتن
he must needs go بیخوداصرار دارد برفتن
likelihood احتمال کلی دارد
She has engaging manners . رفتار گیرایی دارد
in all like احتمال کلی دارد
He writes well . he wields a formidable pen . قلم خوبی دارد
he bears out his name اسم بامسمایی دارد
It lookes like rain. هوا خیال باریدن دارد
She is stuffy and conceited. دماغش باد دارد ( پر افاده )
chaplain کشیشی که عبادتگاه ویژه دارد
He is bound to come. احتمال زیادی دارد که بیاید
He must have a hand in it. حتما" دراینکار دست دارد
chaplains کشیشی که عبادتگاه ویژه دارد
accessor شخصی که به داده دسترسی دارد
There is a mountain of difficulties . کوهی از مشکلات وجود دارد
She is too damned fussy خیلی ادا واطوار دارد
It is going from bad to worse . وضع دارد بد ترهم می شود
He has a family of six to. support . he has six mouths to feed. شش سر نانخور دارد ( تحت تکلف )
My hair is growing. موهایم دارد بلند می شود
AT Attachment مگابایت دار ثانیه دارد
It all depends on how things develop. بستگی دارد چه پیش بیاید
He is distantly related to me . بامن نسبت دوری دارد
administrators تنظیم و نگهداری شبکه دارد
He takes ( heels) much interest in politics. به سیاست خیلی علاقه دارد
He has a ready pen. قلم شیوا وروانی دارد
The child is going to go to bed. بچه دارد می رود بخواب
One could be taken up on ones offer. تعارف آمد نیامد دارد
faulted فرآیندی که خطا در آن قرار دارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com