Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English
Persian
full frame
قاب کامل
Search result with all words
wind
قدرت تنفس کامل
winds
قدرت تنفس کامل
round
کامل کردن
roundest
کامل کردن
chaos
بی نظمی کامل شلوغی
stark
کامل
starker
کامل
starkest
کامل
starkly
کامل
saturation
کامل
goodies
زن کامل و محترمه از طبقات پایین
goody
زن کامل و محترمه از طبقات پایین
lap
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
mature
کامل سررسیده شده
mature
کامل کردن
mature
کامل شدن
matures
کامل سررسیده شده
matures
کامل کردن
matures
کامل شدن
period
جمله کامل
periods
جمله کامل
program
مجموعه دستورات کامل که کامپیوتر را برای کار مشخصی هدایت میکند
programs
مجموعه دستورات کامل که کامپیوتر را برای کار مشخصی هدایت میکند
cable
اتصال در انتهای کامل
cabled
اتصال در انتهای کامل
global
تابع جستجو و جایگزینی پردازشگر کلمه در یک متن یا فایل کامل
globally
تابع جستجو و جایگزینی پردازشگر کلمه در یک متن یا فایل کامل
complete
کامل
complete
کامل کردن انجام دادن
complete
خاتمه یافته یا کامل شده
completed
کامل
completed
کامل کردن انجام دادن
completed
خاتمه یافته یا کامل شده
completes
کامل
completes
کامل کردن انجام دادن
completes
خاتمه یافته یا کامل شده
completing
کامل
completing
کامل کردن انجام دادن
completing
خاتمه یافته یا کامل شده
cancel
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancelling
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancels
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
component
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
complement
کامل کردن
complement
استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
complemented
کامل کردن
complemented
استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
complementing
کامل کردن
complementing
استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
complements
کامل کردن
complements
استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
micro
اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
micros
اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
circuit
وسیله نصب مسط ح که شیارهای هادی فلزی دارد که روی سطح آن چاپ شده اند و پس از نصب اجزای دیگر مدار کامل میشود
circuits
وسیله نصب مسط ح که شیارهای هادی فلزی دارد که روی سطح آن چاپ شده اند و پس از نصب اجزای دیگر مدار کامل میشود
model
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
modeled
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
modelled
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
models
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
blank
فضایی در فرم که باید کامل شود
blankest
فضایی در فرم که باید کامل شود
full stop
وقفه کامل
full stops
وقفه کامل
perfectly
بطور کامل
integral
کامل تمام
document
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
finished
آنچه کامل شده است
searching
کامل
large
کامل
larger
کامل
largest
کامل
grand slam
موفقیت کامل
grand slams
موفقیت کامل
universal
مجموعه کامل عناصر که یک مجموعه قوانین تشکیل میدهد
stroke
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
plenaries
کامل
plenary
کامل
full-blown
تمام کامل
carried
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carries
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carry
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carrying
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
hitch
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitched
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitches
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitching
کامل کردن پاس به دریافت کننده
snow
پوشاندن کامل صفحه رادار باتولید پارازیت
snowed
پوشاندن کامل صفحه رادار باتولید پارازیت
snowing
پوشاندن کامل صفحه رادار باتولید پارازیت
snows
پوشاندن کامل صفحه رادار باتولید پارازیت
supremacy
برتری کامل قوا سیادت جنگی یا نظامی حاکمیت بر میدان نبرد
total
جمع کل کامل
total
کامل
Other Matches
full mobilization
تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
completed case
جعبه کامل خشاب کامل
full annealing
بازپخت کامل تاباندن کامل
full scale
باندازه کامل بمقیاس کامل
imago
حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
thorough
بطور کامل کامل
entire
کامل
unmitigated
کامل
in a entireness of state
کامل
main
کامل
absolutes
کامل
absolute
کامل
fullest
کامل
wall-to-wall
کامل
full
کامل
totaled
کامل
totaling
کامل
unqualified
کامل
self-contained
کامل
all-out
کامل
semibreve
نت کامل
perfected
کامل
exacts
کامل
totalled
کامل
totalling
کامل
totals
کامل
of ripe years
کامل
exacted
کامل
exact
کامل
perfect
کامل
semibreves
نت کامل
unabridged
کامل
full fledged
کامل
full-fledged
کامل
perfecting
کامل
empennage
دم کامل
perfects
کامل
echaustive
کامل
conversance
اگاهی کامل
detailing
شرح کامل
comprehensive insurance
بیمه کامل
revolutions
یک دوره کامل
payment in full
پرداخت کامل
revolution
یک دوره کامل
partial
نیمه کامل
ripened
کامل شدن
totalled
جمع کل کامل
low tide or water
جزر کامل
partitura
قطعه کامل
ripen
کامل شدن
mature system
سیستم کامل
total system
سیستم کامل
amain
باسرعت کامل
orbicular
مدور کامل
overall safety
ایمنی کامل
partitur
قطعه کامل
all in price
بهای کامل
pappus
حقه کامل گل
perfect competition
رقابت کامل
intact
سالم کامل
completeness check
تطبیق کامل
completely specified
با تعیین کامل
complete graph
گراف کامل
blackbody
تابشگر کامل
hohlraum
تابشگر کامل
complete sound
فشنگ کامل
perfect radiator
تابنده کامل
full annealing
کامل گداختن
perfect monopoly
انحصار کامل
perfect market
بازار کامل
complete substitution
جانشین کامل
perfect fluid
سیال کامل
perfect gas
گاز کامل
perfect information
اطلاعات کامل
perfect liquid
نقدینه کامل
complementary color
رنگ کامل
complete ditch
گود کامل
complete ditch
گودبرداری کامل
conversance
اشنایی کامل
hottest
امادگی کامل
full command
کنترل کامل
full command
اداره کامل
almightiness
قدرت کامل
full employment
اشتغال کامل
integers
عدد کامل
integer
عدد کامل
full justification
تطابق کامل
full bodied money
پول کامل
full blown
تمام کامل
hotter
امادگی کامل
hot
امادگی کامل
absolutes
کامل قطعی
absolute
کامل قطعی
fixed round
فشنگ کامل
fletcherism
وجویدن کامل ان
flying colors
توفیق کامل
foud royant a
سکته کامل
full annealing
بازپخت کامل
empery
سلطه کامل
full load
بار کامل
full load
فرفیت کامل
finishes
کامل کردن
finish
کامل کردن
ideal radiator
تابشگر کامل
clamp
بست کامل
clamping
بست کامل
clamps
بست کامل
ripens
کامل شدن
dismounted defilade
اختفاء کامل
ripening
کامل شدن
conversancy
اشنایی کامل
ideal dielectric
عایق کامل
hunky dory
بارضایت کامل
hip and thigh
بطور کامل
full mobilization
بسیج کامل
elaborately
بطور کامل
full production
تولید کامل
full section
برش کامل
full speed
سرعت کامل
full step
یک قدم کامل
full step
گام کامل
clamped
بست کامل
full word
کلمه کامل
conversancy
اگاهی کامل
detail
شرح کامل
totalize
کامل کردن
uberrima fides
صراحت کامل
uncomplimentary
غیر کامل
unperfect
غیر کامل
total score
نمره کامل
total porosity
تخلخل کامل
total charge
بارگذاری کامل
rounded
<adj.>
کامل و متعادل
in the minutest detail
<idiom>
مو به مو
[با جزییات کامل]
total function
تابع کامل
utmost good faith
با صداقت کامل
willie waught
یک جرعه کامل
complete inventory
موجودی کامل
U-turns
دور کامل
inside and out
<idiom>
به طور کامل
to the hilt
<idiom>
به طور کامل
hale and hearty
<idiom>
درسلامتی کامل
to the bone
<idiom>
به طور کامل
into thin air
<idiom>
بطور کامل
U-turn
دور کامل
changeover
دگرگونی کامل
changeovers
دگرگونی کامل
through rate
نرخ کامل
panoply
سلاح کامل
prepotence
قدرت کامل
prepotency
قدرت کامل
out-and-out
کامل سرتاسر
out and out
کامل سرتاسر
fuller
کامل تر تمام تر
prompt radiation
تشعشع کامل
pure competition
رقابت کامل
plenarily
بطور کامل
panoply
زره کامل
perfect tense
ماضی کامل
accomplished
کامل شده
perfect score
امتیاز کامل
present perfect tense
ماضی کامل
perfecting bail competition
رقابت کامل
perquisition
جستجوی کامل
pervestigation
جستجوی کامل
totals
جمع کل کامل
totalling
جمع کل کامل
strict profile
نیمرخ کامل
totaling
جمع کل کامل
totaled
جمع کل کامل
star program
برنامه کامل
the fullness of time
زمان کامل
total costs
هزینه کامل
overall costs
هزینه کامل
thoro
کامل تمام
use up
<idiom>
استفاده کامل کردن
endorsement in full
فهر نویسی کامل
I am positive that ...
من اطمینان کامل دارم که ...
perfect number
عدد کامل
[ریاضی]
square number
مربع کامل
[ریاضی]
I want full insurance.
من با بیمه کامل میخواهم.
combat load
بارجنگی کامل هواپیما
slow-down
<idiom>
به توقف کامل نرسیدن
lock up
<idiom>
اطمینال کامل از موفقیت
maturely
بطور کامل یا بالغ
strict profile view
نمای نیمرخ کامل
low water mark
نشان جزر کامل
imperfect gas
گاز غیر کامل
to pay home
تلافی کامل کردن
to rest up
استراحت کامل کردن
holometabolism
دگردیسی کامل حشرات
half duplex
پروتکل کامل یکسو
spring tide
جزر ومد کامل
rest up
استراحت کامل کردن
positive cut off
پرده اب بندی کامل
perfect foresight
اینده نگری کامل
perfect foresight
پیش بینی کامل
positive cut off
دیواره اب بند کامل
prepotent
دارای قدرت کامل
profoundness
بصیرت کامل تبحر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com