English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 137 (8 milliseconds)
English Persian
tea spoon قاشق چای خوری
teaspoon قاشق چای خوری
teaspoons قاشق چای خوری
Search result with all words
tablespoonful بقدر یک قاشق سوپ خوری
tablespoonfuls بقدر یک قاشق سوپ خوری
tablespoonsful بقدر یک قاشق سوپ خوری
teaspoonful بقدر یک قاشق چای خوری
teaspoonfuls بقدر یک قاشق چای خوری
teaspoonsful بقدر یک قاشق چای خوری
table spoon قاشق سوپ خوری
Other Matches
gullibility گول خوری فریب خوری
spoons قاشق
a spoon یک قاشق
spoon ful یک قاشق
spoon قاشق
spooned قاشق
spooning قاشق
silver spoon قاشق نقره
pouring cup قاشق ریزش
one spoonful a day روزی یک قاشق
I don't have a spoon. من قاشق ندارم.
table spoonful قاشق سوپخوری
spoonfuls باندازه یک قاشق
spooned با قاشق برداشتن
bowl of a spoon گودی قاشق
dessert spoons قاشق مرباخوری
dessert spoons قاشق دسرخوری
tablespoon قاشق سوپخوری
tablespoons قاشق سوپخوری
spoonful باندازه یک قاشق
spooning با قاشق برداشتن
spoons با قاشق برداشتن
spoon با قاشق برداشتن
pouring cup قاشق ریخته گری
plate basket سبد قاشق و چنگال
split spoon قاشق نمونه برداری
two table spoonful a day روزی دو قاشق سوپخوری
teaspoon قاشق چایخوری [غذا و آشپزخانه]
tea spoon قاشق چایخوری [غذا و آشپزخانه]
tea spoons قاشق های چایخوری [غذا و آشپزخانه]
teaspoons قاشق های چایخوری [غذا و آشپزخانه]
voraciousness پر خوری
geophagism گل خوری
gastronomy پر خوری
flunkeyism جیفه خوری
eleemosynary صدقه خوری
drinking was his ruin نوشابه خوری
swirled چرخ خوری
swirls چرخ خوری
porringer کاسه اش خوری
fruitarianism میوه خوری
geophagism خاک خوری
malleation چکش خوری
milk jug شیر خوری
lap n بازبان خوری
ichthyophagy ماهی خوری
soakage خیس خوری
geophagy خاک خوری
swirl چرخ خوری
slop اشغال خوری
guts احشاء پر خوری
gutting احشاء پر خوری
fidget لول خوری
fidgeted لول خوری
fidgeting لول خوری
fidgets لول خوری
slopping اشغال خوری
slopped اشغال خوری
weldability جوش خوری
weldabikity جوش خوری
gorges پر خوری کردن
gorged پر خوری کردن
gorge پر خوری کردن
gut احشاء پر خوری
swirling چرخ خوری
gorging پر خوری کردن
teapoy میز چای خوری
tea cup فنجان چای خوری
glad-rags لباس پلو خوری
salle a manger اطاق ناهار خوری
weatherability قابلیت هوا خوری
serviceability بکار خوری بدردخوری
wineglasful گیلاس شراب خوری
tepoy میز چای خوری
refectory سالن ناهار خوری
sauce boat فزف سوس خوری
sauce boat فرف چاشنی خوری
sauce-boat فزف سوس خوری
sauce-boat فرف چاشنی خوری
sauce-boats فزف سوس خوری
sauce-boats فرف چاشنی خوری
dining room اطاق ناهار خوری
dining rooms اطاق ناهار خوری
tea services سرویس چای خوری
tea service سرویس چای خوری
sinecure مفت خوری وولگردی
sinecures مفت خوری وولگردی
tureen فرف سوپ خوری
tureen قدح سوپ خوری
tureens فرف سوپ خوری
tureens قدح سوپ خوری
tea set سرویس چای خوری
tea sets سرویس چای خوری
airing هوا خوری بادبان
broadside messing ناهار خوری گروهی
nephalism پرهیز از نوشابه خوری
malty خو گرفته به ابجو خوری
geophagy گل خوری زمین خواری
demitasse فنجان قهوه خوری
lucubration دود چراغ خوری
omophagia گوشت خام خوری
cafeteria messing ناهار خوری همگانی
refectories سالن ناهار خوری
to be the anvil or the hammer یا تو سر می زنی یا تو سر می خوری [در زندگی] . [از گوته]
teabowl فنجان چای خوری بی دسته
soaks عمل خیساندن خیس خوری
soak عمل خیساندن خیس خوری
it a day روزی یک فنجان چای خوری
dinette اطاق کوچک ناهار خوری
sycophancy مفت خوری کاسه لیسی
gormand خوش سلیقگی در خوراک پر خوری
mess hall سالن غذا خوری سرباز خانه
mazer جام مشروب خوری چوبی بزرگ
stein لیوان دسته دار ابجو خوری
scollop فرف صدف خوری یاصدف پزی
crapulent وابسته به هرزه خوری و زیاده روی
tap room جایگاه نوشابه فروشی ونوشابه خوری
high chair صندلی پایه بلند غذا خوری بچه
high chairs صندلی پایه بلند غذا خوری بچه
he swore off drinking سوگند خوردکه از نوشابه خوری دست بکشد
soakage مقدار مایع جذب شده بوسیله خیس خوری
trick or treat قاشق زنی وکاسه زنی دم درب خانههای مردم
to idulge oneself in drinking بنوشابه خوری افتادن خودرا بباده نوشی سپردن تسلیم خوی میگساری شدن
bumming ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bummed ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bum ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bums ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com