English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
the tule of thumb قاعدهای که از تجزیه بدست اید
Other Matches
normative قاعدهای
assertion 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
drawing روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawings روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
analysis staff ستاد تجزیه و تحلیل کننده گروه تجزیه و تحلیل کننده
spectrophotometry اسپکتروفتومتر [در این روش با تجزیه رنگ ها و مقایسه آن نمونه های مرجع، نوع رنگینه بکار رفته مشخص می شود. این روش خصوصا در تجزیه رنگ های فرش های قدیمی و شناخت رنگینه های آن مورد استفاده قرار می گیرد.]
crater analysis تجزیه و تحلیل قیف انفجار تجزیه و تحلیل قیف حاصله از انفجار گلوله ها
at the hand of بدست
by بدست
break تجزیه
breaks تجزیه
decomposition تجزیه
analysis تجزیه
severance تجزیه
disintegration تجزیه
parsing تجزیه
dissection تجزیه
catalysis تجزیه
analyzer تجزیه گر
cracking تجزیه
anatomy تجزیه
anatomies تجزیه
resolutions تجزیه
break up تجزیه
break down تجزیه
resolution تجزیه
decaying تجزیه
dissociation تجزیه
separations تجزیه
separation تجزیه
shake down تجزیه
segregation تجزیه
separated تجزیه
separates تجزیه
sequestration تجزیه
dissolution تجزیه
dialysis تجزیه
separate تجزیه
decay تجزیه
decayed تجزیه
decays تجزیه
decoupling تجزیه
procurement بدست اوری
acquires بدست اوردن
acquirable بدست اوردنی
acquirer بدست اورنده
attainable بدست اوردنی
obtains بدست اوردن
acquiring بدست اوردن
come by بدست اوردن
come by <idiom> بدست آوردن
obtainment بدست اوری
procured بدست اوردن
procures بدست اوردن
procuring بدست اوردن
acquire بدست آوردن
procure بدست اوردن
catch بدست اوردن
earn بدست اوردن
to come to hand بدست امدن
obtainable بدست اوردنی
procurable بدست اوردنی
pick up بدست اوردن
procurer بدست اورنده
to go to the wright بدست استادافتادن
obtained بدست اوردن
earns بدست اوردن
securer بدست اورنده
soothe دل بدست اوردن
soothed دل بدست اوردن
soothes دل بدست اوردن
obtain بدست اوردن
earned بدست اوردن
get round بدست اوردن
getting بدست اوردن
gains بدست آوردن
impetrate بدست اوردن
gains بدست اوردن
gained بدست آوردن
catcher بدست اورنده
getting بدست امده
gets بدست اوردن
get table بدست اوردنی
get at able بدست اوردنی
manual وابسته بدست
hand in hand دست بدست
provider بدست اورنده
providers بدست اورنده
get بدست امده
gets بدست امده
get بدست اوردن
gain بدست اوردن
attenuation بدست آوردن
offered بدست اوردن
offers بدست اوردن
offer بدست اوردن
gain بدست آوردن
gained بدست اوردن
osmose نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
secessionist تجزیه طلب
secessionists تجزیه طلب
fractionating column ستون تجزیه
electrolytic decomposition تجزیه الکترولیت
qualitative analysis تجزیه کیفی
resolvable تجزیه شدنی
resolution of forces تجزیه نیروها
secessionism تجزیه طلبی
qualitative analysis تجزیه چونی
gas analysis تجزیه گاز
quantitative analysis تجزیه کمی
atomic تجزیه ناپذیر
frequency analysis تجزیه هارمونی ها
gasometry تجزیه گازی
frequency analysis تجزیه فرکانس
resoluble تجزیه شدنی
parse تجزیه کردن
parse تجزیه شدن
analitical مربوط به تجزیه
decomposes تجزیه کردن
decomposes تجزیه شدن
decompose تجزیه کردن
decompose تجزیه شدن
fibrinolysis تجزیه فیبرین
parses تجزیه شدن
parses تجزیه کردن
parsed تجزیه کردن
parsed تجزیه شدن
electron decay تجزیه الکترون
elemental analysis تجزیه عنصری
segregative تجزیه طلب
elution analysis تجزیه شویشی
separatist تجزیه طلب
market segmentation تجزیه بازار
inverse segregation تجزیه وارونه
instrumental analysis تجزیه دستگاهی
parting of metals تجزیه فلزات
analytically از راه تجزیه
analytically بطور تجزیه
detachable قابل تجزیه
inseparability تجزیه ناپذیری
infrangible تجزیه ناپذیر
indiscerptibility تجزیه ناپذیری
capillarity analysis تجزیه مویینهای
chemical analyse تجزیه شیمیایی
parser تجزیه کننده
analitics علم تجزیه
job analysis تجزیه کار
acid decomposition تجزیه اسیدی
motion analysis تجزیه حرکت
decomposed تجزیه شده
analytical balance ترازوی تجزیه
analytical chemistry شیمی تجزیه
analyze تجزیه کردن
irresolvable تجزیه ناپذیر
irrefrangible غیرقابل تجزیه
ionization تجزیه اتمها
chemical analysis تجزیه شیمیایی
parse tree درخت تجزیه
dialyze تجزیه شدن
gravimetric analysis تجزیه وزنی
disassemble تجزیه کردن
disembody تجزیه کردن
prescind تجزیه کردن
dispersion of light تجزیه نور
disintegrable تجزیه پذیر
dissociative تجزیه کننده
dissoluble تجزیه پذیر
proximate analysis تجزیه گروهی
dissolvable تجزیه شدنی
dialyze تجزیه کردن
microconsumer تجزیه کننده
image resolution تجزیه تصویر
hydrolyze تجزیه شدن
parsing تجزیه کردن
hydrolysis تجزیه بوسیله اب
photodecomposition تجزیه نوری
physical analysis تجزیه فیزیکی
homolysis تجزیه شیمیایی
gravimetrical analysis تجزیه وزنی
decomposable قابل تجزیه
decomposer تجزیه کننده
microcomoser تجزیه کننده
double decomposition تجزیه مضاعف
investigate تجزیه کردن
partings تقسیم تجزیه
parting تقسیم تجزیه
analysis تجزیه و تحلیل
analysis شی تجزیه شده
evaluate تجزیه کردن
study تجزیه کردن
bolt [examine] تجزیه کردن
check تجزیه کردن
thermal decomposition تجزیه گرمایی
inspect تجزیه کردن
explore تجزیه کردن
stripping analysis تجزیه عریانساز
examine تجزیه کردن
syllabi تجزیه هجائی
syllabicity تجزیه هجایی
enquire into تجزیه کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com