Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 200 (9 milliseconds)
English
Persian
fermi statistics
قاعده اماری فرمی
Other Matches
maxwell boltzmann statistics
قاعده اماری ماکسول-بولتسمان
corkscrew rule
قاعده پیچ بطری بازکن قاعده چوب پنبه کش
phraseologically
ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
fermi characteristic energy level
تراز فرمی
fermi level
تراز فرمی
fermi energy
انرژی فرمی
pauli fermi principle
اصل پاولی- فرمی
fermi distribution function
تابع توزیع فرمی
fermi dirac statictics
امار فرمی- دیراک
fermi dirac sommerfeld velocity distribu
قانون توزیع سرعت فرمی-دیراک- زومرفلد
conoid
[فرمی مخروطی شکل در طاق های گوتیک]
fds law
قانون توزیع سرعت فرمی-دیراک- زومرفلد
print chart
فرمی که برای شرح قالب گزارش خروجی از یک چاپگربکار می رود
statistical
اماری
statistic
اماری
charts
ترسیم اماری
statistical mechanics
مکانیک اماری
statistical weight
وزن اماری
statistical universe
جامعه اماری
statistical tests
ازمونهای اماری
statistical significance
معناداری اماری
statistical thermodynamics
ترمودینامیک اماری
statistical control
کنترل اماری
statistical methods
روشهای اماری
chart
ترسیم اماری
charted
ترسیم اماری
charting
ترسیم اماری
statistical analysis
تحلیل اماری
data
دادههای اماری
cartogram
نقشه اماری جغرافیایی
data fright receipt
رسید اماری حمل
statistical artifact
پدیده تصنعی اماری
data freight receipt
رسید اماری حمل
statistical learning theory
نظریه اماری یادگیری
statistical software
نرم افزار اماری
SAS
سیستم تجزیه وتحلیل اماری
dsm
راهنمای تشخیصی و اماری اختلالهای روانی
econometrics
استفاده از روشهای اماری در بررسی مسائل اقتصادی اقتصاد سنجی
spss
Social the for StatisticalPackage Sciences بسته اماری برای علوم اجتماعی
card
فرمی که حاوی تخته اصلی است که روی آن تختههای حلقوی چاپ شده قابل نصب هستند تا یک سیستم انعط اف پذیر ایجاد شود
cards
فرمی که حاوی تخته اصلی است که روی آن تختههای حلقوی چاپ شده قابل نصب هستند تا یک سیستم انعط اف پذیر ایجاد شود
probit
واحد قیاس احتمالات اماری بر اساس حداقل انحراف ازمیزان متوسط
power function
این تابع در حقیقت چگونگی کارائی ازمون فرضهای اماری رابررسی مینماید
fosdic
دستگاه ورودی که توسط اداره امار بکاربرده میشود تا اطلاعات پرسشنامههای اماری تکمیل شده را به درون کامپیوتربخواند
freiht all kinds
رسید اماری حمل انواع هزینه حمل
loosest
بی قاعده
frame
قاعده
nisi
قاعده
laws
قاعده
formula
قاعده
law
قاعده
prior possession
قاعده ید
production rule
قاعده
looser
بی قاعده
regulation
قاعده
formulae
قاعده
principle
قاعده
formulas
قاعده
informal
بی قاعده
immethodical
بی قاعده
loose
بی قاعده
regularity
قاعده
regularities
قاعده
rule
قاعده
canons
قاعده
canon
قاعده
irregular
بی قاعده
desultory
بی قاعده
norms
قاعده
ruleless
بی قاعده
regular
با قاعده
regulars
با قاعده
norm
قاعده
heterography
املای بی قاعده
hofmann's rule
قاعده هوفمان
nitrogen rule
قاعده نیتروژن
formulism
قاعده فرمول)
theorematic
مبنی بر قاعده
expansion rule
قاعده بسط
trapezoidal rule
قاعده ذوزنقهای
huckel's rule
قاعده هوکل
saytzeff's rule
قاعده زایتسف
rule of thumb
قاعده سر انگشتی
rambunctious
بی قانون و قاعده
sequence rule
قاعده توالی
snaggletooth
دندان بی قاعده
kundt's rule
قاعده کونت
markovnikoff's rule
قاعده مارکونیکوف
regulater
قاعده گذاشتن
octet rule
قاعده هشتایی
stare decisis
قاعده سابقه
phase rule
قاعده فاز
rule governed
قاعده مند
cram's rule
قاعده کرام
precept
قاعده اخلاقی
formulae
قاعده رمزی
formulation
قاعده سازی
formula
قاعده رمزی
theorem
قاعده نکره
theorems
قاعده نکره
menstruating
قاعده شونده
maxim
قاعده کلی
formulas
قاعده رمزی
periods
قاعده زنان
golden rules
قاعده زرین
precepts
قاعده اخلاقی
systems
قاعده رویه
system
قاعده رویه
equity
قاعده انصاف
equities
قاعده انصاف
period
قاعده زنان
irregular
خلاف قاعده
golden rule
قاعده زرین
maxims
قاعده کلی
anomaly
خلاف قاعده
anomalies
خلاف قاعده
menstrual
وابسته به قاعده گی
absolute legal
قاعده تسلیط
abnonmally
بر خلاف قاعده
anomalous
خلاف قاعده
bredt's rule
قاعده برت
equation of payments
قاعده پیدا کردن
arithmetically
منطق قاعده حساب
fellowsh
قاعده یافتن سودوزیان
norm
قاعده ماخذ قانونی
right hand rule
قاعده راست گرد
axiom
بدیهیات قاعده کلی
desultorily
بدون قاعده پرت
systematic
قاعده دار با همست
axioms
بدیهیات قاعده کلی
norms
قاعده ماخذ قانونی
rule of three
قاعده اربعه متناسبه
code
قانون قاعده مقرر
chain rule
قاعده زنجیری
[ریاضی]
base of a triangle
قاعده
[مثلثی]
[ریاضی]
heterotaxy
ترتیب خلاف قاعده
heterotaxis
ترتیب خلاف قاعده
L'Hôpital's rule
قاعده لوپیتال
[ریاضی]
L'Hôpital's rule
قاعده هوپیتال
[ریاضی]
geodetically
موافق قاعده پیمایش
formularize
تحت قاعده در اوردن
midpoint rule
قاعده نقطه میانی
methodically
از روی اسلوب با قاعده
infringement
نقض قانون یا قاعده
infringements
نقض قانون یا قاعده
principle
قاعده کلی مرام
The exception proves the rule.
استثنا قاعده را ثابت میکند.
to use these rules
از این قاعده ها استفاده کردن
master key
قاعده کلی شاه کلید
formulating
بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
formulates
بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
formulate
بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
principle
مرام اخلاقی قاعده کلی
formulated
بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
axioms
قاعده کلی اصل مسلم
ochrea
نیام کامل در قاعده دمبرگ
master keys
قاعده کلی شاه کلید
ocrea
نیام کامل در قاعده دمبرگ
axiom
قاعده کلی اصل مسلم
parallelogram law of vectors
قاعده متوازی الاضلاع بردارها
foulness
سخت دلی کارخلاف قاعده
left hand rule for electron flow
قاعده چپگرد برای جریان الکترون
calibrated
تحت قاعده واصول معینی دراوردن
formulation
دستور سازی تبدیل به قاعده رمزی
calibrate
تحت قاعده واصول معینی دراوردن
calibrating
تحت قاعده واصول معینی دراوردن
calibrates
تحت قاعده واصول معینی دراوردن
ground rule
وفیفه اساسی قاعده و طرز عمل
tumbling verse
شعر بی قاعده وبی وزن قدیمی
fundus
قاعده عمق ویا انتهای هر عضومجوفی
heteroclite
کسیکه کارهایش برخلاف قاعده همگانیست
stare decisis
قاعده صدور رای بر مبنای سابقه موجود
normalises
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
patterns
مجموعهای از خط وط با قاعده و اشکال که مکرر تکرار می شوند
pattern
مجموعهای از خط وط با قاعده و اشکال که مکرر تکرار می شوند
normalising
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
right hand rule for electron flow
قاعده راست گرد برای جریان الکترون
normalizes
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
no punishment
law the with inaccordance except قاعده قبح عقاب بلابیان
normalize
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
systematize
دارای روش یا قاعده کردن اسلوب دادن به
normalised
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
pacts
قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
pact
قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
seed pearl
مروارید کوچک وبی قاعده رنگ کمرنگ مایل بخاکستری
frequency
تعداد سیکل ها یا دوره زمانی از حالت موج با قاعده که در هر ثانیه تکرار می شوند
frequencies
تعداد سیکل ها یا دوره زمانی از حالت موج با قاعده که در هر ثانیه تکرار می شوند
quantum meruit
کارفرما کاری را که برای انجام دادن به کارگر می داده و قرار می گذاشته که مزد او را برمبنای قاعده فوق بدهد
assertion
1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
formulism
رعایت کامل فرمول یا قاعده فرمول دوستی
cpu
ساعت درونی پردازنده که سیگنال با قاعده را ایجاد میکند که برای کنترل عملیات و ارسال داده در پردازنده است
universal
قضیه کلی یا عمومی قاعده کلی
asynchronous transmission
اطلاعات در فواصل زمانی بدون قاعده و نامنظم به وسیله قراردادن یک بیت شروع قبل از هر کاراکتر ویک بیت خاتمه پس از ان انتقال می یابند
menstruates
قاعده شدن حیض شدن
menstruated
قاعده شدن حیض شدن
menstruate
قاعده شدن حیض شدن
quantum valebat
در مواقعی که جنسی بدون تعیین قیمت دقیق فروخته و شرط شود که قیمت بر مبنای قاعده فوق بعدا" پرداخت شود
constant
ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
constants
ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com