Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (37 milliseconds)
English
Persian
format
قالب بندی کردن
formats
قالب بندی کردن
Other Matches
basic type single tier formwork
قالب بندی نیمه لغزان با پایههای معادل ارتفاع قالب
form work
قالب بندی
formatting
قالب بندی
initialization
قالب بندی
formwork
قالب بندی
space framing
قالب بندی فضائی
slip formwork
قالب بندی لغزان
formwork with vacuum chambers
قالب بندی با خلاء
sliding form
قالب بندی کشویی
on screen formating
قالب بندی مرئی
off screen formatting
قالب بندی نامریی
formlining
پوشش قالب بندی
form lining
پوشش قالب بندی
physical format
قالب بندی فیزیکی
format file
فایل قالب بندی
shell formwork
قالب بندی غلافی
face framework
قالب بندی نما
face formwork
قالب بندی نهایی
reformat
قالب بندی مجدد
face formwork
قالب بندی نما
face fromwork
قالب بندی نهائی
formwork at cirved section
قالب بندی در سطوح منحنی
formwork exposed
قالب بندی سطوح مرئی
embedded formating command
فرمان قالب بندی مندرج
panel formwork
تخته قالب بندی بتن
automatic forming machine
دستگاه قالب بندی خودکار
logical format
قالب بندی یا فرمت منطقی
data formatting statements
احکام قالب بندی داده ها
formwork unexposed
قالب بندی سطوح نامرئی
frameworks
استخوان بندی قالب چهار دیواری
framework
استخوان بندی قالب چهار دیواری
high level format
فرمت یا قالب بندی سطح بالا
plaster of Paris
گچ ویژه شکسته بندی و قالب گیری
basic type double tier formwork
قالب بندی بالارونده با تختههای مشابه
decking
تخته هائیکه برای قالب بندی دالهای بتنی بکار میروند
plasticize
قالب پذیر کردن از قالب در اوردن
driver
یک سری دستورالعمل که کامپیوتر از انها پیروی میکند تا اطلاعات را برای انتقال به دستگاه جانبی خاص یابازیابی از ان دوباره قالب بندی کند
drivers
یک سری دستورالعمل که کامپیوتر از انها پیروی میکند تا اطلاعات را برای انتقال به دستگاه جانبی خاص یابازیابی از ان دوباره قالب بندی کند
style sheet
الگویی که برای تولید خودکار نحوه یا نوع یک متن مثل روش کار , کتاب , برنامه ,... از پیش فرمت و قالب بندی شده باشد
ratings
طبقه بندی کردن درجه بندی
rating
طبقه بندی کردن درجه بندی
groups
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
importing
1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
import
1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
imported
1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
laggin
اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
gift wrap
بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
to take a cast of
قالب کردن
forms
قالب کردن
rough hew
قالب کردن
founds
قالب کردن
last n
قالب کردن
bloc
قالب کردن
found
قالب کردن
blocs
قالب کردن
formed
قالب کردن
blocks
قالب کردن
form
قالب کردن
block
قالب کردن
blocked
قالب کردن
shape
قالب کردن طرح کردن به شکلی دراوردن
shapes
قالب کردن طرح کردن به شکلی دراوردن
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
mold
قالب ریزی کردن
molded
قالب ریزی کردن
mould
قالب ریزی کردن
found
قالب ریزی کردن
moulded
قالب ریزی کردن
to block a hat
قالب کردن یک کلاه
molds
قالب ریزی کردن
founds
قالب ریزی کردن
moulds
قالب ریزی کردن
swage
قالب ریزی کردن
To give up the ghost
قالب تهی کردن
blow-up
تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
blow-ups
تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
blow up
تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
To foist ( fob off) something on somebody .
چیزی را به کسی قالب کردن
cake
قالب کردن بشکل کیک دراوردن
recasting
از نو قالب کردن از نو طرح کردن
recasts
از نو قالب کردن از نو طرح کردن
recast
از نو قالب کردن از نو طرح کردن
evaluation rating
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
revamping
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigged
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rig
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamp
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
bumbled
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
overpacking
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
bumble
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bollix
سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
To do something slapdash.
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bumbles
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
classification
طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications
طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification
طبقه بندی
[درجه بندی]
فرش
underpins
پی بندی کردن
seals
اب بندی کردن
to mull a mull of
سر هم بندی کردن
to take a snack
ته بندی کردن
underpinned
پی بندی کردن
seal
اب بندی کردن
to make a mess of
سر هم بندی کردن
to pin up
بی بندی کردن
caulk
اب بندی کردن
sealing
اب بندی کردن
batten down
اب بندی کردن
to make a muddle of
سر هم بندی کردن
to nails up
سر هم بندی کردن
lacevi
بندی کردن
underpin
پی بندی کردن
type
ماشین کردن طبقه بندی کردن
typed
ماشین کردن طبقه بندی کردن
segregation
جدا کردن درجه بندی کردن
vamp
وصله کردن سرهم بندی کردن
gradate
درجه بندی کردن مخلوط کردن
to put on
شرط بندی کردن تحمیل کردن
types
ماشین کردن طبقه بندی کردن
grades
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
grade
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
sorts
دسته کردن طبقه بندی کردن
sorted
دسته کردن طبقه بندی کردن
partition
جدا کردن جزء بندی کردن
sort
دسته کردن طبقه بندی کردن
partitions
جدا کردن جزء بندی کردن
gaduate
درجه بندی کردن تغلیظ کردن
portions
تسهیم کردن سهم بندی کردن
resorts
جدا کردن طبقه بندی کردن
portion
تسهیم کردن سهم بندی کردن
resorted
جدا کردن طبقه بندی کردن
break down
تجزیه کردن طبقه بندی کردن
resort
جدا کردن طبقه بندی کردن
compression molding process
فرایند قالب گیری تراکمی طریقه قالب گیری تراکمی
groupage
دسته بندی کردن
slub
سرهم بندی کردن
resorted
دسته بندی کردن
paginate
صفحه بندی کردن
graduate
طبقه بندی کردن
pack
بسته بندی کردن
packs
بسته بندی کردن
systemize
طبقه بندی کردن
resort
دسته بندی کردن
group
دسته بندی کردن
systematization
رده بندی کردن
graduate
درجه بندی کردن
packet
بسته بندی کردن
packets
بسته بندی کردن
partition
جزء بندی کردن
aggroup
طبقه بندی کردن
classifying
طبقه بندی کردن
categorises
رده بندی کردن
categorises
طبقه بندی کردن
jerry build
سرهم بندی کردن
categorises
دسته بندی کردن
categorising
رده بندی کردن
categorising
طبقه بندی کردن
categorising
دسته بندی کردن
lot
تقسیم بندی کردن
categorize
رده بندی کردن
categorize
طبقه بندی کردن
categorised
دسته بندی کردن
categorised
طبقه بندی کردن
to form into groups
دسته بندی کردن
partitioning
قسمت بندی کردن
to form into groups
گروه بندی کردن
lot
سهم بندی کردن
rationing
جیره بندی کردن
railroads
سرهم بندی کردن
classifying
دسته بندی کردن
railroad
سرهم بندی کردن
classifying
رده بندی کردن
boggle
کارسرهم بندی کردن
categorised
رده بندی کردن
hoodwink
چشم بندی کردن
graduate
تقسیم بندی کردن
to knock together
سرهم بندی کردن
wrap
بسته بندی کردن
grade
درجه بندی کردن
wraps
بسته بندی کردن
groups
دسته بندی کردن
formulate
فرمول بندی کردن
formulated
فرمول بندی کردن
formulates
فرمول بندی کردن
graduating
تقسیم بندی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com