Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (3 milliseconds)
English
Persian
walk out on
قال گذاشتن
Search result with all words
deposit
: ته نشین کردن گذاشتن
deposit
کنار گذاشتن
deposit
به حساب بانک گذاشتن
deposit
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
deposits
: ته نشین کردن گذاشتن
deposits
کنار گذاشتن
deposits
به حساب بانک گذاشتن
deposits
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
file
صف درپرونده گذاشتن
filed
صف درپرونده گذاشتن
shelf
در تاقچه گذاشتن
shelf
کنار گذاشتن
scale
مقیاس گذاشتن
auction
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioned
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctions
حراج کردن بمزایده گذاشتن
give
بمعرض نمایش گذاشتن
gives
بمعرض نمایش گذاشتن
giving
بمعرض نمایش گذاشتن
put
گذاشتن
puts
گذاشتن
putting
گذاشتن
cut
عبور کردن گذاشتن
cuts
عبور کردن گذاشتن
seal
صحه گذاشتن
seals
صحه گذاشتن
leave
گذاشتن
leave
به ارث گذاشتن اجازه مرخصی
leaving
گذاشتن
leaving
به ارث گذاشتن اجازه مرخصی
prime
چاشنی گذاشتن
primed
چاشنی گذاشتن
primes
چاشنی گذاشتن
cup
فنجان گذاشتن
cupped
فنجان گذاشتن
cups
فنجان گذاشتن
reserve
کنار گذاشتن
reserves
کنار گذاشتن
reserving
کنار گذاشتن
trust
امانت گذاشتن
trust
ودیعه گذاشتن
trusted
امانت گذاشتن
trusted
ودیعه گذاشتن
trusts
امانت گذاشتن
trusts
ودیعه گذاشتن
queue
در صف گذاشتن در صف ایستادن
queued
در صف گذاشتن در صف ایستادن
queueing
در صف گذاشتن در صف ایستادن
queues
در صف گذاشتن در صف ایستادن
overlay
جای گذاشتن
overlaying
جای گذاشتن
overlays
جای گذاشتن
rate
نرخ بستن بر بها گذاشتن بر
rates
نرخ بستن بر بها گذاشتن بر
ground
کار گذاشتن یا مستقرکردن
credit
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
credited
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
crediting
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
credits
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
corner
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
cornering
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corners
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
mislaid
جا گذاشتن
mislay
جا گذاشتن
mislaying
جا گذاشتن
mislays
جا گذاشتن
washout
باقی گذاشتن میلههای 1 و 2و01 برای راست دست و 1 و3 و 7 برای چپ دست
washouts
باقی گذاشتن میلههای 1 و 2و01 برای راست دست و 1 و3 و 7 برای چپ دست
debit
در ستون بدهی گذاشتن
debit
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debited
در ستون بدهی گذاشتن
debited
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debiting
در ستون بدهی گذاشتن
debiting
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debits
در ستون بدهی گذاشتن
debits
به حساب بدهی کسی گذاشتن
space
فاصله گذاشتن
spaces
فاصله گذاشتن
price
قیمت گذاشتن
prices
قیمت گذاشتن
antedate
پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedated
پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedates
پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
envelop
درلفاف گذاشتن
enveloped
درلفاف گذاشتن
enveloping
درلفاف گذاشتن
envelops
درلفاف گذاشتن
place
گذاشتن
places
گذاشتن
placing
گذاشتن
in
:درمیان گذاشتن جمع کردن
in-
:درمیان گذاشتن جمع کردن
chop
کنار گذاشتن دادهای که موردنیاز نمیباشد
chopped
کنار گذاشتن دادهای که موردنیاز نمیباشد
strip
حذف داده کنترل از پیام دریافتی و باقی گذاشتن اطلاعات مربوطه
drop
پشت سر گذاشتن حریف دو
dropped
پشت سر گذاشتن حریف دو
dropping
پشت سر گذاشتن حریف دو
drops
پشت سر گذاشتن حریف دو
Other Matches
lay off
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
run into
<idiom>
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lid
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lids
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
To leave behinde.
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
teasing
سر به سر گذاشتن
to run in
تو گذاشتن
go on
<idiom>
گذاشتن
infiltrate
گذاشتن
inculcating
پا گذاشتن
inculcates
پا گذاشتن
inculcated
پا گذاشتن
apostrophize
گذاشتن
to take in
تو گذاشتن
infiltrated
گذاشتن
infiltrates
گذاشتن
infiltrating
گذاشتن
lays
گذاشتن
lay
گذاشتن
placement
گذاشتن
To be gettingh on in years.
پا به سن گذاشتن
to trample on
گذاشتن
getting on in years
پا به سن گذاشتن
let
گذاشتن
lets
گذاشتن
letting
گذاشتن
inculcate
پا گذاشتن
misplace
جا گذاشتن
take in
تو گذاشتن
to lay it on with a trowel
گذاشتن
run home
جا گذاشتن
placements
گذاشتن
question answer
در صف گذاشتن
ti turn in
تو گذاشتن
load
گذاشتن
loads
گذاشتن
to pickle a rod for
گذاشتن
juxtapose
پیش هم گذاشتن
juxtapose
پهلوی هم گذاشتن
parcel
دربسته گذاشتن
parcels
دربسته گذاشتن
plight
گرو گذاشتن
juxtaposing
پهلوی هم گذاشتن
strands
تنها گذاشتن
installing
کار گذاشتن
embarks
درکشتی گذاشتن
cloister
درصومعه گذاشتن
hang-up
معوق گذاشتن
shutters
پرده گذاشتن
embark
درکشتی گذاشتن
installs
کار گذاشتن
embarked
درکشتی گذاشتن
install
کار گذاشتن
juxtaposing
پیش هم گذاشتن
tip
نوک گذاشتن
strand
تنها گذاشتن
mouths
در دهان گذاشتن
juxtaposes
پهلوی هم گذاشتن
mouthing
در دهان گذاشتن
mouthed
در دهان گذاشتن
juxtaposes
پیش هم گذاشتن
cloisters
درصومعه گذاشتن
mouth
در دهان گذاشتن
hang up
معوق گذاشتن
cramps
درقید گذاشتن
cramp
درقید گذاشتن
handles
دسته گذاشتن
handle
دسته گذاشتن
juxtaposed
پهلوی هم گذاشتن
juxtaposed
پیش هم گذاشتن
shutter
پرده گذاشتن
tipping
نوک گذاشتن
suspends
مسکوت گذاشتن
badgered
:سربسر گذاشتن
split hairs
<idiom>
فرق گذاشتن
Welsh
کلاه گذاشتن
respect
احترام گذاشتن به
respects
احترام گذاشتن به
expose
بی پناه گذاشتن
set (someone) up
<idiom>
یه جای گذاشتن
exposes
بی پناه گذاشتن
exposing
بی پناه گذاشتن
look up to
<idiom>
احترام گذاشتن به
invest
سرمایه گذاشتن
badgering
:سربسر گذاشتن
badgers
:سربسر گذاشتن
embed
کار گذاشتن
embeds
کار گذاشتن
invests
سرمایه گذاشتن
investing
سرمایه گذاشتن
invested
سرمایه گذاشتن
badger
:سربسر گذاشتن
salve
ضماد گذاشتن
put in (time)
<idiom>
وقت گذاشتن
mortgages
گرو گذاشتن
mortgaging
گرو گذاشتن
point
نوک گذاشتن
bank
در بانک گذاشتن
banks
در بانک گذاشتن
suspend
مسکوت گذاشتن
embarking
درکشتی گذاشتن
mortgage
گرو گذاشتن
pull the wool over someone's eyes
<idiom>
سربه سر گذاشتن
leather
چرم گذاشتن به
trace
اثر گذاشتن
traced
اثر گذاشتن
traces
اثر گذاشتن
let loose
<idiom>
آزاد گذاشتن
suspending
مسکوت گذاشتن
grow a beard
ریش گذاشتن
incase etc
در لفاف گذاشتن
inshrine
درمزار گذاشتن
instal
کار گذاشتن
to put a way
کنار گذاشتن
lacevi
یراق گذاشتن
lagvt
سرپوش گذاشتن
lay away
کنار گذاشتن
line out
با خط علامت گذاشتن
over run
زیر پا گذاشتن
overtop
عقب گذاشتن
incase etc
در جعبه گذاشتن
impignorate
گرو گذاشتن
hand down
به ارث گذاشتن
high tender
به مزایده گذاشتن
hold in respect
احترام گذاشتن به
hypothecate
گرو گذاشتن
hypothecate
به رهن گذاشتن
imbark
در کشتی گذاشتن
to put in pledge
گرو گذاشتن
impawn
گرو گذاشتن
to put by
کنار گذاشتن
impignorate
رهن گذاشتن
oviposit
تخم گذاشتن
pigged
بچه گذاشتن
set down
بزمین گذاشتن
to lay aside
کنار گذاشتن
to lay anegg
تخم گذاشتن
to keep in d.
امانت گذاشتن
to beat back
عقب گذاشتن
to call for tenders
بمناقصه گذاشتن
to put to contract
بمناقصه گذاشتن
to have the heels of any one
کسیرادردوعقب گذاشتن
to hang up
معوق گذاشتن
to grow in years
پابسن گذاشتن
regulater
قاعده گذاشتن
to lay it on with a trowel
کار گذاشتن
pignus
گرو گذاشتن
to make a for
دردسترس گذاشتن
to leave off
کنار گذاشتن
put aside
کنار گذاشتن
to set by
کنار گذاشتن
put on rudder
سکان گذاشتن
put out to interest
به بهره گذاشتن
put up to auction
به مزایده گذاشتن
putting a condition
شرط گذاشتن
to leave a margin
حاشیه گذاشتن
to hand down
بارث گذاشتن
put in pledge
گرو گذاشتن
hang-ups
معوق گذاشتن
trig
علامت گذاشتن
fix
کار گذاشتن
trepass
پافرا گذاشتن
fixes
کار گذاشتن
bench
نیمکت گذاشتن
benches
نیمکت گذاشتن
to take ship
درکشتی گذاشتن
salute
احترام گذاشتن
saluted
احترام گذاشتن
salutes
احترام گذاشتن
underact
از کار کم گذاشتن
undercharge
کم خرج گذاشتن در
To pull someones leg . To kid someone.
سر بسرکسی گذاشتن
To grow a mustache .
سبیل گذاشتن
To grow a beard .
ریش گذاشتن
To trample on justice . To be unfair.
پا روی حق گذاشتن
window dress
بنمایش گذاشتن
welch
کلاه گذاشتن
vowelize
واکه گذاشتن
underpricing
کم قیمت گذاشتن
saluting
احترام گذاشتن
to take in a reef
بادبان را تو گذاشتن
dew ret
زیرشبنم گذاشتن
emplace
کار گذاشتن
to put up to a
بمزایده گذاشتن
enchase
در نگین گذاشتن
encradle
درگهواره گذاشتن
enframe
درقاب گذاشتن
enshrine
درزیارتگاه گذاشتن
to put up forsale
بمزایده گذاشتن
flyblow
تخم گذاشتن
four horsemen
جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
to sell by a
بمزایده گذاشتن
cuple
در بوته گذاشتن
to stand sentinel
نگهبان گذاشتن در
to sow mines
مین گذاشتن
begueath
به ارث گذاشتن
bilk
گذاشتن از پرداخت
cleck
تخم گذاشتن
to set one's seal to
صحه گذاشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com