Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
ampere law
قانون امپر
laplace law
قانون امپر
Other Matches
ampere foot
امپر- پا
amps
امپر
ampere
امپر
amp
امپر
deka ampere
ده امپر
starting current
امپر استارت
kiloampere
کیلو امپر
milliampere
میلی امپر
current meter
امپر متر
ampere minute
امپر- دقیقه
milliampere
یک هزارم امپر
v.a.
ولت امپر
deci ampere
دهم امپر
ampere hour
امپر- ساعت
centiampere
سانتی امپر
ampere turn
امپر- دور
ampere second
امپر- ثانیه
ampere hour
امپر ساعت
ampere hour meter
امپر- ساعت سنج
constant current regulator
تنظیم با امپر ثابت
constant amperage regulation
تنظیم با امپر ثابت
hot wire meter
امپر سنج حرارتی
twenty four hour charge rate
امپر مجاز باتری
constant current motor
موتور با امپر ثابت
constant current generator
مولد با امپر ثابت
forced sale
فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism
رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
the law is not retroactive
قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
code
قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
ampere hour meter regulation
تنظیم امپر- ساعت سنج
reactive volt ampere hour meter
کنتور ولت- امپر- ساعت- راکتیو
declaratory statute
قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure
قانون اصول محاکمات قانون شکلی
volt ampere
اندازه گیری نیروی برق برحسب ولتاژ و امپر
say's law
قانون سی . براساس این قانون
canon
قانون کلی قانون شرع
canons
قانون کلی قانون شرع
penal statute
قانون جزایی قانون مجازات
marginal productivity law
قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
amperage
شدت جریان برق میزان نیروی برق برحسب امپر
implied trust
امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
the law does not apply to him
او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
the long arm of the law
دست قانون
[دست قدرتمند قانون]
law
قانون
laws
قانون
kanoon
قانون
legal
قانون
enacment
قانون
statutes
قانون
statute
قانون
regulation
قانون
legislation
قانون
acted
قانون
hess's law
قانون هس
act
قانون
regardless of the law
به قانون
law of constant heat sumation
قانون هس
nisi
قانون
lex
قانون
rule
قانون
code
قانون
canon
قانون
canons
قانون
edict
قانون
edicts
قانون
law of nations
قانون ملل
crown law
قانون جزائی
law of gravitation
قانون گرانش
coulomb's law
قانون کولن
matrimonially
به قانون زناشوئی
corpus juris
روح قانون
marioote law
قانون ماریوت
corpus juris
اساس قانون
law of primacy
قانون تقدم
the letter of the law
لفظ یا نص قانون
dalton's law
قانون دالتون
dead letter
قانون منسوخ
einstein's law
قانون اینشتاین
stokes' law
قانون استوکس
employment act
قانون اشتغال
law of election
قانون انتخابات
engels law
قانون انگل
enactment of law
وضع قانون
enactor
واضع قانون
engel's law
قانون انگل
economic law
قانون اقتصادی
law of frequency
قانون بسامد
substantive law
قانون ماهوی
declaratory statute
قانون اعلامی
merkel's law
قانون مرکل
law of induced current
قانون لنتس
mil rule
قانون میلیم
tax law
قانون مالیاتی
demorgans law
قانون دمورگان
distribution law
قانون توزیع
statutory law
قانون مدون
constitutionally
مطابق قانون
codification
قانون نویسی
code civil
قانون مدنی
to break a law
قانون شکنی
commercial code
قانون تجارت
commercial law
قانون تجارت
commutative law
قانون جابجایی
conscription law
قانون سربازگیری
conservation law
قانون بقا
clublaw
قانون زور
clublaw
قانون سرنیزه
civillaw
قانون مدنی
claimant
[arbitration proceedings]
شاکی
[قانون]
legislatress
قانون گذار زن
chain rule
قانون زنجیری
charle's law
قانون شارل
legiskative
قانون گذار
trapezoidal law
قانون ذوذنقهای
chrles' law
قانون شارل
civil code
قانون مدنی
legislatrix
قانون گذار زن
legist
قانون دان
left hand rule
قانون دست چپ
law of recency
قانون تاخر
law of readiness
قانون امادگی
make law
وضع قانون
law of progression
قانون پیشروی
the spirit of the law
جوهر قانون
constructionist
کسیکه قانون
the spirit of the law
روح قانون
contrary to the law
مخالف قانون
law of reflection
قانون بازتاب
reflection law
قانون بازتاب
law of scarcity
قانون کمیابی
lawmaker
قانون گزار
lawbreaker
قانون شکن
lenz' law
قانون لنز
law of use
قانون استعمال
lenz's law
قانون لنتس
constitutional low
قانون اساسی
lextalionis
قانون قصاص
peronality of laws
ویژگی قانون
the letter of the law
عبارت قانون
extralegal
ماورای قانون
power law
قانون توانی
ohm's law
قانون اهم
law merchant
قانون تجارت
law fallen into desuetude
قانون متروک
law breaker
قانون شکن
insolvent law
قانون اعسار
law abidingness
پیروی قانون
introduce law
انشاء قانون
law of advantage
قانون امتیاز
law of analogy
قانون تمثیل
mercantile law
قانون تجارت
obedient to the law
پیرو قانون
obedient to the law
مطیع قانون
law of complimentarity
قانون مکملیت
offense
قانون شکنی
insolvent law
قانون درماندگی
law of clouser
قانون بستار
law of causation
قانون علیت
islamic law
قانون شرع
planck law
قانون پلانک
jachson's law
قانون جکسون
parallel law
قانون توازی
penal statute
قانون جزا
paschen's law
قانون پاشن
pascal's law
قانون پاسکال
pascal
قانون پاسکال
labour act
قانون کار
labour code
قانون کار
labour law
قانون کار
okuns law
قانون اوکان
laplace's law
قانون لاپلاس
joiting law
قانون ژول
joule's law
قانون ژول
jurisconsult
قانون دان
jurisprudent
قانون دان
juristic
قانون دان
lambert law
قانون لامبرت
faraday's law
قانون فارادی
five second rule
قانون 5 ثانیه
scofflaw
ناقض قانون
scofflaw
قانون شکن
game law
قانون شکار
say's law of markets
قانون بازارهای سی
gas laws
قانون گاز
gay lussac's law
قانون گیلوساک
nomological
شبیه قانون
nomological
وابسته به قانون
nomography
فن قانون گذاری
faraday's law
قانون فاراده
law of effect
قانون اثر
status of limitations
قانون مرورزمان
nationality law
قانون تابعیت
fechner's law
قانون فخنر
statue law
قانون یا قوانین
nomographer
قانون گذاری
nomographer
قانون گذار
rule of thumb
قانون عمومی
governing law
قانون حاکم
rule of thumb
قانون کلی
hook's law
قانون هوک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com