English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
law of election قانون انتخابات
Other Matches
election انتخابات
elections انتخابات
proportional representation انتخابات نسبی
Rigged elections ? انتخابات فرمایشی
pollster نافر انتخابات
pollsters نافر انتخابات
ballot rigging تقلبدر انتخابات
enfranchize حق رای در انتخابات
Rigged elections . انتخابات قلابی
general election انتخابات عمومی
by election انتخابات فرعی
bye election انتخابات فرعی
general elections انتخابات عمومی
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
returning officers سرپرست انتخابات برزن
returning officer سرپرست انتخابات برزن
election supervisor council انجمن نظارت بر انتخابات
by-elections انتخابات میان دورهای
by-election انتخابات میان دورهای
election of the committee انتخابات هیات رئیسه
election supervisory council انجمن نظارت بر انتخابات
the law is not retroactive قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
genral election انتخابات عمومی برای مجلس
canvasser پروپاکاندچی انتخابات و غیره رای جمع کن
campaigner سرباز کهنه کار نامزد انتخابات
disfranchisement محروم سازی یا محرومیت ازحق انتخابات
campaigners سرباز کهنه کار نامزد انتخابات
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
say's law قانون سی . براساس این قانون
canon قانون کلی قانون شرع
canons قانون کلی قانون شرع
sheriff نماینده رسمی دولت در یک ناحیه که ماموراجرای قوانین و انجام امورقضایی و نظارت بر انتخابات است
sheriffs نماینده رسمی دولت در یک ناحیه که ماموراجرای قوانین و انجام امورقضایی و نظارت بر انتخابات است
marginal productivity law قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
It will be interesting to see how the first free elections play themselves out. خیلی جالب خواهد بود تا ببینید که نتیجه اولین انتخابات آزاد چه خواهد شد .
occupation franchise حق رای در انتخابات درصورتی که مستلزم درتصرف داشتن مقداربخصوصی از اراضی در حوزه محل رای گیری باشد
put-up برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
put up برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
the law does not apply to him او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
suffrage حق رای وشرکت در انتخابات رای
the long arm of the law دست قانون [دست قدرتمند قانون]
act قانون
acted قانون
statute قانون
code قانون
enacment قانون
legislation قانون
legal قانون
law قانون
regardless of the law به قانون
laws قانون
law of constant heat sumation قانون هس
kanoon قانون
statutes قانون
lex قانون
canons قانون
canon قانون
nisi قانون
hess's law قانون هس
edicts قانون
rule قانون
edict قانون
regulation قانون
legist قانون دان
declaratory statute قانون اعلامی
legislatress قانون گذار زن
curie's law قانون کوری
make law وضع قانون
lawbreaker قانون شکن
legiskative قانون گذار
lawmaker قانون گزار
left hand rule قانون دست چپ
crown law قانون جزائی
matrimonially به قانون زناشوئی
law of nations قانون ملل
law of induced current قانون لنتس
law of gravitation قانون گرانش
law of frequency قانون بسامد
law of primacy قانون تقدم
economic law قانون اقتصادی
law of scarcity قانون کمیابی
reflection law قانون بازتاب
distribution law قانون توزیع
law of recency قانون تاخر
lenz' law قانون لنز
lenz's law قانون لنتس
law of readiness قانون امادگی
demorgans law قانون دمورگان
dalton's law قانون دالتون
law of use قانون استعمال
law of progression قانون پیشروی
einstein's law قانون اینشتاین
legislatrix قانون گذار زن
dead letter قانون منسوخ
law of reflection قانون بازتاب
lextalionis قانون قصاص
marioote law قانون ماریوت
graham's law قانون گراهام
fechner's law قانون فخنر
faraday's law قانون فاراده
islamic law قانون شرع
faraday's law قانون فارادی
jachson's law قانون جکسون
extralegal ماورای قانون
joiting law قانون ژول
joule's law قانون ژول
jurisconsult قانون دان
jurisprudent قانون دان
introduce law انشاء قانون
insolvent law قانون اعسار
gresham's law قانون گرشام
greshams law قانون گرشام
hauy law قانون هوی
gay lussac's law قانون گیلوساک
gas laws قانون گاز
hook's law قانون هوک
game law قانون شکار
hubble law قانون هابل
ignorance of law جهل به قانون
five second rule قانون 5 ثانیه
insolvent law قانون درماندگی
engels law قانون انگل
juristic قانون دان
law of analogy قانون تمثیل
law of causation قانون علیت
employment act قانون اشتغال
law of clouser قانون بستار
law of complimentarity قانون مکملیت
okuns law قانون اوکان
governing law قانون حاکم
law of contiguity قانون مجاورت
law of contract قانون قرارداد
law of demand قانون تقاضا
law of effect قانون اثر
law of advantage قانون امتیاز
law merchant قانون تجارت
engel's law قانون انگل
enactor واضع قانون
enactment of law وضع قانون
labour act قانون کار
labour code قانون کار
labour law قانون کار
lambert law قانون لامبرت
laplace's law قانون لاپلاس
law breaker قانون شکن
law fallen into desuetude قانون متروک
law abidingness پیروی قانون
mercantile law قانون تجارت
Under the protection of the law. درپناه قانون
plaintiff خواهان [قانون]
complainant [British E] خواهان [قانون]
pursuer [Scottish English] خواهان [قانون]
claimant [arbitration proceedings] خواهان [قانون]
petitioner [divorce proceedings] خواهان [قانون]
plaintiff شاکی [قانون]
brush with the law <idiom> درگیری با قانون
to the letter <idiom> طبق قانون
claimant [arbitration proceedings] مدعی [قانون]
complainant [British E] شاکی [قانون]
pursuer [Scottish English] شاکی [قانون]
It's a rule that ... قانون است که ...
to come into operation قانون شدن
to take effect قانون شدن
to inure قانون شدن
to go into effect قانون شدن
breach of the law نقض قانون
claimant [arbitration proceedings] شاکی [قانون]
petitioner [divorce proceedings] شاکی [قانون]
complainant [British E] مدعی [قانون]
pursuer [Scottish English] مدعی [قانون]
petitioner [divorce proceedings] مدعی [قانون]
in the eyes of law از دید قانون
parallel law قانون توازی
pascal قانون پاسکال
pascal's law قانون پاسکال
paschen's law قانون پاشن
penal statute قانون جزا
peronality of laws ویژگی قانون
planck law قانون پلانک
power law قانون توانی
preamble of a statute مقدمه قانون
press law قانون مطبوعات
procedural law قانون شکلی
ohm's law قانون اهم
offense قانون شکنی
merkel's law قانون مرکل
mil rule قانون میلیم
nationality law قانون تابعیت
nomographer قانون گذاری
nomographer قانون گذار
nomography فن قانون گذاری
nomological وابسته به قانون
nomological شبیه قانون
nomological منطبق با قانون
nomology قانون شناسی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com