English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
law of red shift قانون انتقال سرخ
Other Matches
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
the law is not retroactive قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
indeterminate change of station انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
electronic funds transfer انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
transfers انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfer انتقال دادن نقل کردن انتقال
transferring انتقال دادن نقل کردن انتقال
baseband transmission روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
canon قانون کلی قانون شرع
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
canons قانون کلی قانون شرع
say's law قانون سی . براساس این قانون
upload انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
transfer processing امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
xmodem یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
signal 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signalled 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signaled 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
transfer ladle کفچه انتقال چمچمه انتقال
transfer rate نسبت انتقال سرعت انتقال
marginal productivity law قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
negative acknowledgement کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
the law does not apply to him او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
trans shipment انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
IrDA روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
the long arm of the law دست قانون [دست قدرتمند قانون]
law of constant heat sumation قانون هس
legislation قانون
nisi قانون
regardless of the law به قانون
canons قانون
lex قانون
code قانون
statutes قانون
rule قانون
statute قانون
regulation قانون
kanoon قانون
laws قانون
enacment قانون
edict قانون
edicts قانون
hess's law قانون هس
act قانون
acted قانون
law قانون
canon قانون
legal قانون
turn over انتقال
line shaft انتقال
conveyed انتقال
marque انتقال
intuitions انتقال
intuition انتقال
transfers انتقال
transmission انتقال
displacement انتقال
transmissions انتقال
transferring انتقال
transter انتقال
transformation انتقال
conduction انتقال
mittimus انتقال
conveying انتقال
bail arm انتقال
negotiation انتقال
convey انتقال
negotiations انتقال
conveys انتقال
migration انتقال
metabasis انتقال
transportation انتقال
translations انتقال
transfer انتقال
abaloenation انتقال
shifts انتقال
devolution انتقال
transference انتقال
transfer check انتقال
transition انتقال
transitions انتقال
move انتقال
shift انتقال
conveyances انتقال
conveyance انتقال
translation انتقال
shift انتقال
assignment انتقال
assignments انتقال
shifted انتقال
downloading انتقال
transfer line خط انتقال
conductance انتقال
transmission line خط انتقال
offense قانون شکنی
penal code قانون جزا
statue law قانون یا قوانین
preamble of a statute مقدمه قانون
press law قانون مطبوعات
lawyer قانون دان
ohm's law قانون اهم
lawyers قانون دان
procedural law قانون شکلی
scofflaw ناقض قانون
jurists قانون دان
scofflaw قانون شکن
constitution قانون اساسی
status of limitations قانون مرورزمان
substantive law قانون ماهوی
penal codes قانون جزا
power law قانون توانی
stokes' law قانون استوکس
act فرمان قانون
acted فرمان قانون
obedient to the law مطیع قانون
statutory law قانون مدون
constitutions قانون اساسی
jurist قانون دان
legislators قانون گذار
statutes قانون مدون
okuns law قانون اوکان
peronality of laws ویژگی قانون
statutes قانون موضوعه
penal statute قانون جزا
articles ماده قانون
paschen's law قانون پاشن
raoult's law قانون رائول
regulation دستور قانون
parallel law قانون توازی
rambunctious بی قانون و قاعده
statute قانون موضوعه
statute قانون مدون
pascal قانون پاسکال
article ماده قانون
legislation وضع قانون
legislator قانون گذار
breach قانون شکنی
statute book کتاب قانون
breached قانون شکنی
breaches قانون شکنی
say's law of markets قانون بازارهای سی
Acts of Parliament قانون موضوعه
rule of thumb قانون عمومی
rule of thumb قانون کلی
riot act قانون ضد اغتشاشات
Act of Parliament قانون موضوعه
religious law قانون شرع
planck law قانون پلانک
legislation قانون گذاری
pascal's law قانون پاسکال
conservation law قانون بقا
dead letter قانون منسوخ
law of demand قانون تقاضا
declaratory statute قانون اعلامی
law of contiguity قانون مجاورت
demorgans law قانون دمورگان
law of complimentarity قانون مکملیت
distribution law قانون توزیع
law of clouser قانون بستار
law of causation قانون علیت
law of analogy قانون تمثیل
law of advantage قانون امتیاز
law merchant قانون تجارت
law fallen into desuetude قانون متروک
economic law قانون اقتصادی
einstein's law قانون اینشتاین
dalton's law قانون دالتون
law of effect قانون اثر
law of election قانون انتخابات
constitutional low قانون اساسی
constitutionally مطابق قانون
constructionist کسیکه قانون
law of nations قانون ملل
contrary to the law مخالف قانون
corpus juris روح قانون
corpus juris اساس قانون
law of induced current قانون لنتس
coulomb's law قانون کولن
law of gravitation قانون گرانش
law of frequency قانون بسامد
crown law قانون جزائی
curie's law قانون کوری
law breaker قانون شکن
law abidingness پیروی قانون
joiting law قانون ژول
five second rule قانون 5 ثانیه
jachson's law قانون جکسون
islamic law قانون شرع
introduce law انشاء قانون
game law قانون شکار
gas laws قانون گاز
gay lussac's law قانون گیلوساک
insolvent law قانون اعسار
insolvent law قانون درماندگی
governing law قانون حاکم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com