English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
majority rule قانون اکثریت
Other Matches
we had a narrow majority بزور اکثریت پیدا کردیم اکثریت کمی داشتیم
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
the law is not retroactive قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
majority اکثریت
plurality اکثریت
majorities اکثریت
pluralities اکثریت
major party حزب اکثریت
special majority اکثریت خاص
majority of the members اکثریت اعضا
by a majority vote به اکثریت اراء
majority operation عمل اکثریت
majority gate دریجه اکثریت
plurality of vote اکثریت ارا
at the head of the poll حائز اکثریت
full majority اکثریت تامه
relative majority اکثریت نسبی
generality عمومیت اکثریت
bulk توده اکثریت
absolute majority اکثریت مطلق
obstructionist اکثریت می اندازد
generalities عمومیت اکثریت
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
poll حائز شدن اکثریت سر
polled حائز شدن اکثریت سر
vote down به اکثریت اراء رد کردن
polls حائز شدن اکثریت سر
to vote down با اکثریت ارا رد کردن
approval to the majority با اکثریت موافقت کردن
feck سهم بزرگتر اکثریت
dissentient مخالف عقیده اکثریت
majorities اکثریت پیادهای شطرنج
majority اکثریت پیادهای شطرنج
crippled majority اکثریت پیادهای فلج
to vote in با اکثریت ارا برگزیدن
split decision رای اکثریت داوران
vote با اکثریت اراء تصویب کردن
quorum اکثریت لازم برای مذاکرات
voted با اکثریت اراء تصویب کردن
votes با اکثریت اراء تصویب کردن
cabinet government حکومت حزب حائز اکثریت
to yet had it طرف مثبت اکثریت را دارند
lowest common denominator مورد قبول یا فهم اکثریت مردم
lowest common denominators مورد قبول یا فهم اکثریت مردم
canons قانون کلی قانون شرع
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
canon قانون کلی قانون شرع
say's law قانون سی . براساس این قانون
majority rule شیوه رای گیری بر مبنای اکثریت ازاد
to carry a motion by acclamation درخواستی [رأیی] را بوسیله بله گفتن اکثریت پذیرفتن
marginal productivity law قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
the law does not apply to him او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
the long arm of the law دست قانون [دست قدرتمند قانون]
laws قانون
legal قانون
regulation قانون
law قانون
kanoon قانون
statutes قانون
enacment قانون
act قانون
acted قانون
legislation قانون
regardless of the law به قانون
edict قانون
statute قانون
hess's law قانون هس
edicts قانون
code قانون
lex قانون
rule قانون
nisi قانون
law of constant heat sumation قانون هس
canon قانون
canons قانون
lawbreaker قانون شکن
left hand rule قانون دست چپ
law of scarcity قانون کمیابی
einstein's law قانون اینشتاین
the spirit of the law جوهر قانون
economic law قانون اقتصادی
demorgans law قانون دمورگان
the spirit of the law روح قانون
the letter of the law لفظ یا نص قانون
law of progression قانون پیشروی
distribution law قانون توزیع
the letter of the law عبارت قانون
lawmaker قانون گزار
offense قانون شکنی
marioote law قانون ماریوت
law of use قانون استعمال
engels law قانون انگل
extralegal ماورای قانون
faraday's law قانون فارادی
faraday's law قانون فاراده
tax law قانون مالیاتی
fechner's law قانون فخنر
law of readiness قانون امادگی
substantive law قانون ماهوی
law of recency قانون تاخر
mil rule قانون میلیم
enactor واضع قانون
matrimonially به قانون زناشوئی
mercantile law قانون تجارت
merkel's law قانون مرکل
reflection law قانون بازتاب
employment act قانون اشتغال
law of reflection قانون بازتاب
enactment of law وضع قانون
five second rule قانون 5 ثانیه
engel's law قانون انگل
plaintiff شاکی [قانون]
commercial code قانون تجارت
commercial law قانون تجارت
commutative law قانون جابجایی
conscription law قانون سربازگیری
lenz's law قانون لنتس
conservation law قانون بقا
constitutional low قانون اساسی
lextalionis قانون قصاص
unwritten law قانون ننوشته
code civil قانون مدنی
chrles' law قانون شارل
civil code قانون مدنی
violation of law نقض قانون
hubble law قانون هابل
civillaw قانون مدنی
clublaw قانون سرنیزه
clublaw قانون زور
codification قانون نویسی
trapezoidal law قانون ذوذنقهای
constitutionally مطابق قانون
make law وضع قانون
crown law قانون جزائی
to break a law قانون شکنی
curie's law قانون کوری
dalton's law قانون دالتون
dead letter قانون منسوخ
declaratory statute قانون اعلامی
legislatress قانون گذار زن
constructionist کسیکه قانون
contrary to the law مخالف قانون
lenz' law قانون لنز
legist قانون دان
corpus juris روح قانون
corpus juris اساس قانون
legislatrix قانون گذار زن
coulomb's law قانون کولن
legiskative قانون گذار
stokes' law قانون استوکس
joule's law قانون ژول
law of contract قانون قرارداد
law of contiguity قانون مجاورت
pascal's law قانون پاسکال
paschen's law قانون پاشن
jurisprudent قانون دان
penal statute قانون جزا
law of complimentarity قانون مکملیت
pascal قانون پاسکال
parallel law قانون توازی
jurisconsult قانون دان
law of effect قانون اثر
obedient to the law پیرو قانون
obedient to the law مطیع قانون
ohm's law قانون اهم
okuns law قانون اوکان
law of demand قانون تقاضا
juristic قانون دان
peronality of laws ویژگی قانون
raoult's law قانون رائول
planck law قانون پلانک
law abidingness پیروی قانون
law breaker قانون شکن
law fallen into desuetude قانون متروک
law merchant قانون تجارت
law of advantage قانون امتیاز
law of analogy قانون تمثیل
laplace's law قانون لاپلاس
power law قانون توانی
rambunctious بی قانون و قاعده
procedural law قانون شکلی
press law قانون مطبوعات
preamble of a statute مقدمه قانون
labour act قانون کار
labour code قانون کار
labour law قانون کار
lambert law قانون لامبرت
law of causation قانون علیت
nationality law قانون تابعیت
nomography فن قانون گذاری
status of limitations قانون مرورزمان
nomological وابسته به قانون
graham's law قانون گراهام
statue law قانون یا قوانین
gresham's law قانون گرشام
greshams law قانون گرشام
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com