Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
conscription law
قانون سربازگیری
Other Matches
enlists
اسم نویسی کردن سربازگیری کردن سربازگیری
enlisting
اسم نویسی کردن سربازگیری کردن سربازگیری
enlist
اسم نویسی کردن سربازگیری کردن سربازگیری
recruitment
سربازگیری
enlistment
سربازگیری
enlistments
سربازگیری
drafted
سربازگیری کردن
draft
سربازگیری کردن
conscription
سربازگیری کردن
reenlistment
سربازگیری مجدد
levying
سربازگیری اجباری
levy
سربازگیری اجباری
levies
سربازگیری اجباری
levied
سربازگیری اجباری
drafts
سربازگیری کردن
conscript
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
voluntaryist
طرفدار سربازگیری از میان مردم داوطلب
conscription
داوطلب شدن برای ارتش سربازگیری
conscripting
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripts
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripted
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
forced sale
فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism
رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
code
قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
the law is not retroactive
قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
declaratory statute
قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure
قانون اصول محاکمات قانون شکلی
penal statute
قانون جزایی قانون مجازات
canons
قانون کلی قانون شرع
canon
قانون کلی قانون شرع
say's law
قانون سی . براساس این قانون
marginal productivity law
قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
implied trust
امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
the law does not apply to him
او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
recruits
سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruited
سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruit
سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruiting
سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
the long arm of the law
دست قانون
[دست قدرتمند قانون]
regardless of the law
به قانون
acted
قانون
enacment
قانون
laws
قانون
law of constant heat sumation
قانون هس
lex
قانون
edict
قانون
kanoon
قانون
act
قانون
code
قانون
law
قانون
hess's law
قانون هس
edicts
قانون
regulation
قانون
statute
قانون
statutes
قانون
canon
قانون
rule
قانون
canons
قانون
legislation
قانون
legal
قانون
nisi
قانون
law fallen into desuetude
قانون متروک
corpus juris
اساس قانون
dead letter
قانون منسوخ
legislatrix
قانون گذار زن
legist
قانون دان
lenz' law
قانون لنز
lenz's law
قانون لنتس
dalton's law
قانون دالتون
matrimonially
به قانون زناشوئی
lextalionis
قانون قصاص
make law
وضع قانون
coulomb's law
قانون کولن
corpus juris
روح قانون
legislatress
قانون گذار زن
legiskative
قانون گذار
law of progression
قانون پیشروی
law of readiness
قانون امادگی
law of recency
قانون تاخر
law of reflection
قانون بازتاب
reflection law
قانون بازتاب
law of scarcity
قانون کمیابی
law of use
قانون استعمال
lawbreaker
قانون شکن
lawmaker
قانون گزار
left hand rule
قانون دست چپ
crown law
قانون جزائی
curie's law
قانون کوری
marioote law
قانون ماریوت
faraday's law
قانون فارادی
engels law
قانون انگل
engel's law
قانون انگل
insolvent law
قانون درماندگی
insolvent law
قانون اعسار
introduce law
انشاء قانون
islamic law
قانون شرع
jachson's law
قانون جکسون
joiting law
قانون ژول
joule's law
قانون ژول
enactor
واضع قانون
jurisconsult
قانون دان
jurisprudent
قانون دان
ignorance of law
جهل به قانون
hubble law
قانون هابل
hook's law
قانون هوک
faraday's law
قانون فاراده
fechner's law
قانون فخنر
five second rule
قانون 5 ثانیه
extralegal
ماورای قانون
game law
قانون شکار
gas laws
قانون گاز
gay lussac's law
قانون گیلوساک
governing law
قانون حاکم
graham's law
قانون گراهام
gresham's law
قانون گرشام
greshams law
قانون گرشام
hauy law
قانون هوی
law of demand
قانون تقاضا
enactment of law
وضع قانون
employment act
قانون اشتغال
einstein's law
قانون اینشتاین
demorgans law
قانون دمورگان
law of complimentarity
قانون مکملیت
law of contiguity
قانون مجاورت
declaratory statute
قانون اعلامی
law of contract
قانون قرارداد
law of effect
قانون اثر
law of election
قانون انتخابات
law of frequency
قانون بسامد
law merchant
قانون تجارت
law of gravitation
قانون گرانش
law of induced current
قانون لنتس
law of nations
قانون ملل
law of clouser
قانون بستار
law of causation
قانون علیت
law of analogy
قانون تمثیل
juristic
قانون دان
labour act
قانون کار
labour code
قانون کار
labour law
قانون کار
lambert law
قانون لامبرت
laplace's law
قانون لاپلاس
economic law
قانون اقتصادی
law abidingness
پیروی قانون
law breaker
قانون شکن
distribution law
قانون توزیع
law of advantage
قانون امتیاز
law of primacy
قانون تقدم
Under the protection of the law.
درپناه قانون
plaintiff
خواهان
[قانون]
complainant
[British E]
خواهان
[قانون]
pursuer
[Scottish English]
خواهان
[قانون]
claimant
[arbitration proceedings]
خواهان
[قانون]
petitioner
[divorce proceedings]
خواهان
[قانون]
plaintiff
شاکی
[قانون]
complainant
[British E]
شاکی
[قانون]
brush with the law
<idiom>
درگیری با قانون
to the letter
<idiom>
طبق قانون
pursuer
[Scottish English]
شاکی
[قانون]
claimant
[arbitration proceedings]
شاکی
[قانون]
It's a rule that ...
قانون است که ...
to come into operation
قانون شدن
to take effect
قانون شدن
to inure
قانون شدن
to go into effect
قانون شدن
breach of the law
نقض قانون
petitioner
[divorce proceedings]
شاکی
[قانون]
plaintiff
مدعی
[قانون]
complainant
[British E]
مدعی
[قانون]
pursuer
[Scottish English]
مدعی
[قانون]
claimant
[arbitration proceedings]
مدعی
[قانون]
petitioner
[divorce proceedings]
مدعی
[قانون]
in the eyes of law
از دید قانون
cl
قانون مدون
mercantile law
قانون تجارت
ohm's law
قانون اهم
okuns law
قانون اوکان
parallel law
قانون توازی
pascal
قانون پاسکال
pascal's law
قانون پاسکال
paschen's law
قانون پاشن
penal statute
قانون جزا
peronality of laws
ویژگی قانون
planck law
قانون پلانک
power law
قانون توانی
preamble of a statute
مقدمه قانون
offense
قانون شکنی
obedient to the law
مطیع قانون
merkel's law
قانون مرکل
mil rule
قانون میلیم
nationality law
قانون تابعیت
nomographer
قانون گذاری
nomographer
قانون گذار
nomography
فن قانون گذاری
nomological
وابسته به قانون
nomological
شبیه قانون
nomological
منطبق با قانون
nomology
قانون شناسی
obedient to the law
پیرو قانون
press law
قانون مطبوعات
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com