Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
gag rule
قانون منع مباحثه و منافره
Other Matches
discussant
کسی که در مباحثه و منافره شرکت دارد
debating
منافره کردن مباحثه کردن
debates
منافره کردن مباحثه کردن
debated
منافره کردن مباحثه کردن
debate
منافره کردن مباحثه کردن
agument
منافره
contestation
منافره
parlance
منافره
argumentation
منافره
debate
منافره
debated
منافره
dabate
منافره
debates
منافره
debating
منافره
discussion
گفتگو منافره
debatable
قابل منافره
debater
منافره کننده
discussions
گفتگو منافره
disputations
منازعه منافره
melec
منافره ستیزه
dialectician
اهل منافره
responsions
مجلس منافره
disputation
منازعه منافره
debaters
منافره کننده
forced sale
فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism
رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
halsie
منافره جنگ ودعوا
argumentativeness
اعتیادبه جدل یا منافره
synod
مجلس منافره مذهبی
synods
مجلس منافره مذهبی
code
قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
the law is not retroactive
قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
declaratory statute
قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure
قانون اصول محاکمات قانون شکلی
discussions
مباحثه
debated
مباحثه
discussion
مباحثه
contention
مباحثه
discourses
مباحثه
discourse
مباحثه
arguments
مباحثه
disputation
مباحثه
argument
مباحثه
disputations
مباحثه
controversy
مباحثه
debates
مباحثه
debating
مباحثه
contentions
مباحثه
agument
مباحثه
contretemps
مباحثه
halsie
مباحثه
debate
مباحثه
controversies
مباحثه
climb-down
مباحثه-جدل
controversialist
اهل مباحثه
controvertible
قابل مباحثه
controvertist
اهل مباحثه
eristic
اهل مباحثه
debate
مباحثه کردن
controversially
ازراه مباحثه
discuss
مباحثه کردن
dissert
مباحثه کردن
dabate
مباحثه بحث
dabate
مباحثه کردن
disputant
اهل مباحثه جدلی
contest
مباحثه وجدل کردن
contested
مباحثه وجدل کردن
contesting
مباحثه وجدل کردن
contests
مباحثه وجدل کردن
debated
مناقشه مباحثه کردن
debates
مناقشه مباحثه کردن
debate
مناقشه مباحثه کردن
debating
مناقشه مباحثه کردن
incontrovertible
بدون مباحثه مسلم
say's law
قانون سی . براساس این قانون
canon
قانون کلی قانون شرع
penal statute
قانون جزایی قانون مجازات
canons
قانون کلی قانون شرع
marginal productivity law
قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
ergotism
مرض قارچی برخی گیاهان دراثرسگاله مباحثه منطقی
dialectic
روش مبتنی بر مباحثه و مکالمه روشی است که فلاسفهای نظیر سقراط
implied trust
امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
eliza
برنامهای که مباحثه یک بیمار را بایک متخصص بیماریهای دماغی شبیه سازی میکند
the law does not apply to him
او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
the long arm of the law
دست قانون
[دست قدرتمند قانون]
dispute
جدال کردن مباحثه کردن
disputing
جدال کردن مباحثه کردن
disputed
جدال کردن مباحثه کردن
disputes
جدال کردن مباحثه کردن
panelist
عضو هیئت مشاوره و مباحثه یا عضو هیئت رادیو تلویزیون
act
قانون
acted
قانون
law of constant heat sumation
قانون هس
lex
قانون
hess's law
قانون هس
statutes
قانون
statute
قانون
regulation
قانون
nisi
قانون
legislation
قانون
enacment
قانون
regardless of the law
به قانون
kanoon
قانون
edicts
قانون
code
قانون
canons
قانون
canon
قانون
legal
قانون
law
قانون
laws
قانون
rule
قانون
edict
قانون
law of analogy
قانون تمثیل
law abidingness
پیروی قانون
law breaker
قانون شکن
law of causation
قانون علیت
law of advantage
قانون امتیاز
law fallen into desuetude
قانون متروک
law merchant
قانون تجارت
laplace's law
قانون لاپلاس
juristic
قانون دان
labour code
قانون کار
labour law
قانون کار
labour act
قانون کار
lambert law
قانون لامبرت
petitioner
[divorce proceedings]
شاکی
[قانون]
jurisprudent
قانون دان
law of clouser
قانون بستار
law of primacy
قانون تقدم
claimant
[arbitration proceedings]
مدعی
[قانون]
pursuer
[Scottish English]
مدعی
[قانون]
complainant
[British E]
مدعی
[قانون]
law of progression
قانون پیشروی
law of readiness
قانون امادگی
law of recency
قانون تاخر
law of reflection
قانون بازتاب
claimant
[arbitration proceedings]
شاکی
[قانون]
law of nations
قانون ملل
law of induced current
قانون لنتس
law of gravitation
قانون گرانش
in the eyes of law
از دید قانون
law of complimentarity
قانون مکملیت
petitioner
[divorce proceedings]
مدعی
[قانون]
law of contiguity
قانون مجاورت
law of contract
قانون قرارداد
law of demand
قانون تقاضا
law of effect
قانون اثر
law of election
قانون انتخابات
law of frequency
قانون بسامد
reflection law
قانون بازتاب
hubble law
قانون هابل
enactor
واضع قانون
engel's law
قانون انگل
engels law
قانون انگل
extralegal
ماورای قانون
faraday's law
قانون فارادی
It's a rule that ...
قانون است که ...
faraday's law
قانون فاراده
enactment of law
وضع قانون
employment act
قانون اشتغال
to go into effect
قانون شدن
distribution law
قانون توزیع
economic law
قانون اقتصادی
to inure
قانون شدن
to take effect
قانون شدن
to come into operation
قانون شدن
einstein's law
قانون اینشتاین
fechner's law
قانون فخنر
five second rule
قانون 5 ثانیه
plaintiff
مدعی
[قانون]
ignorance of law
جهل به قانون
insolvent law
قانون درماندگی
insolvent law
قانون اعسار
introduce law
انشاء قانون
islamic law
قانون شرع
jachson's law
قانون جکسون
joiting law
قانون ژول
joule's law
قانون ژول
hook's law
قانون هوک
hauy law
قانون هوی
breach of the law
نقض قانون
game law
قانون شکار
gas laws
قانون گاز
gay lussac's law
قانون گیلوساک
governing law
قانون حاکم
graham's law
قانون گراهام
gresham's law
قانون گرشام
greshams law
قانون گرشام
jurisconsult
قانون دان
ohm's law
قانون اهم
brush with the law
<idiom>
درگیری با قانون
peronality of laws
ویژگی قانون
planck law
قانون پلانک
power law
قانون توانی
Under the protection of the law.
درپناه قانون
preamble of a statute
مقدمه قانون
cl
قانون مدون
wein law
قانون وین
press law
قانون مطبوعات
procedural law
قانون شکلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com