Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
landlord and tenant act
قانون موجر و مستاجر
Other Matches
proprietor and tenant
موجر و مستاجر
tenant by sufferance
مستاجر به تقدیر موجر
landlords
موجر
landlord
موجر
lessor
موجر
locator
موجر
renter
موجر
rentier
موجر
landholder
اجاره دار موجر
sublessor
موجر فرعی ودست دوم
attornment
قبول و شناسایی موجر یاارباب تازه
legalism
رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
forced sale
فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
code
قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
the law is not retroactive
قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
landholder
مستاجر
roomer
مستاجر
share cropper
مستاجر
lease holder
مستاجر
socager
مستاجر
sublessee
مستاجر جز
tenants
مستاجر
tenant
مستاجر
lodgers
مستاجر
lessee
مستاجر
lodger
مستاجر
occupants
مستاجر
occupant
مستاجر
tenant right
حق مستاجر
declaratory statute
قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure
قانون اصول محاکمات قانون شکلی
lodger
مستاجر جزء
tenantless
بدون مستاجر
crofter
مستاجر یا مالکیکمزرعه
lodgers
مستاجر جزء
undre ten
مستاجر جزء
subtenant
مستاجر جزء
occupier
مستقر مستاجر
occupiers
مستقر مستاجر
unoccupied
بدون مستاجر
tenant from year to year
مستاجر یک ساله
tax farmer
مستاجر مالیات
vacant possession
ملک بدون مستاجر
subenant
مستاجر دست دوم
villenage
متصرف مستاجر اصلی
paravial
بیرون کردن مستاجر
undertenant
مستاجر دست دوم
subtenant
مستاجر دست دوم
sublease
به مستاجر دیگری اجاره دادن
sole tenant
مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
say's law
قانون سی . براساس این قانون
penal statute
قانون جزایی قانون مجازات
canons
قانون کلی قانون شرع
canon
قانون کلی قانون شرع
bote
حق مستاجر به برداشتن چوب برای بعضی مصارف
marginal productivity law
قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
implied trust
امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
wastes
تعدی و تفریط مستاجر یا متصرف در عین مستاجره یا مورد تصرف درمدت اجاره حاشیه جاده
waste
تعدی و تفریط مستاجر یا متصرف در عین مستاجره یا مورد تصرف درمدت اجاره حاشیه جاده
estate at will
در CLواگذاری ملکی است که به کسی به عنوان اجاره با قیداین شرط که مستاجر عین مستاجره را به میل مالک اداره کند
the law does not apply to him
او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
tenant right
حقی است که درانقضای مهلت مقرر بابت تغییراتی که مستاجر در عین مستاجره داده و انتفاع ازانها ناتمام مانده است به وی تعلق می گیرد
the long arm of the law
دست قانون
[دست قدرتمند قانون]
under lease
وقتی مستاجر اصلی ملک برای مدتی کمتر از مدت باقیمانده اجاره خودش ملک را اجاره دهد
acted
قانون
law
قانون
legal
قانون
regardless of the law
به قانون
laws
قانون
enacment
قانون
hess's law
قانون هس
statutes
قانون
statute
قانون
regulation
قانون
legislation
قانون
kanoon
قانون
act
قانون
code
قانون
canons
قانون
canon
قانون
law of constant heat sumation
قانون هس
rule
قانون
lex
قانون
nisi
قانون
edicts
قانون
edict
قانون
nomographer
قانون گذاری
legislatrix
قانون گذار زن
legislatress
قانون گذار زن
lenz' law
قانون لنز
extralegal
ماورای قانون
graham's law
قانون گراهام
enactment of law
وضع قانون
legist
قانون دان
nomographer
قانون گذار
engels law
قانون انگل
enactor
واضع قانون
engel's law
قانون انگل
faraday's law
قانون فارادی
legiskative
قانون گذار
faraday's law
قانون فاراده
governing law
قانون حاکم
nomology
قانون شناسی
nomological
منطبق با قانون
gas laws
قانون گاز
law of use
قانون استعمال
nomological
شبیه قانون
game law
قانون شکار
lawbreaker
قانون شکن
lawmaker
قانون گزار
left hand rule
قانون دست چپ
five second rule
قانون 5 ثانیه
nomography
فن قانون گذاری
nomological
وابسته به قانون
tax law
قانون مالیاتی
fechner's law
قانون فخنر
law of scarcity
قانون کمیابی
gay lussac's law
قانون گیلوساک
trapezoidal law
قانون ذوذنقهای
contrary to the law
مخالف قانون
corpus juris
روح قانون
corpus juris
اساس قانون
coulomb's law
قانون کولن
to break a law
قانون شکنی
constructionist
کسیکه قانون
constitutionally
مطابق قانون
mercantile law
قانون تجارت
merkel's law
قانون مرکل
commercial code
قانون تجارت
commercial law
قانون تجارت
commutative law
قانون جابجایی
conscription law
قانون سربازگیری
conservation law
قانون بقا
constitutional low
قانون اساسی
crown law
قانون جزائی
curie's law
قانون کوری
the letter of the law
لفظ یا نص قانون
lenz's law
قانون لنتس
make law
وضع قانون
distribution law
قانون توزیع
economic law
قانون اقتصادی
einstein's law
قانون اینشتاین
lextalionis
قانون قصاص
nationality law
قانون تابعیت
demorgans law
قانون دمورگان
the letter of the law
عبارت قانون
marioote law
قانون ماریوت
dalton's law
قانون دالتون
mil rule
قانون میلیم
matrimonially
به قانون زناشوئی
dead letter
قانون منسوخ
the spirit of the law
جوهر قانون
the spirit of the law
روح قانون
declaratory statute
قانون اعلامی
employment act
قانون اشتغال
substantive law
قانون ماهوی
law of complimentarity
قانون مکملیت
peronality of laws
ویژگی قانون
penal statute
قانون جزا
law of effect
قانون اثر
law of election
قانون انتخابات
paschen's law
قانون پاشن
law of frequency
قانون بسامد
laplace's law
قانون لاپلاس
law of gravitation
قانون گرانش
pascal's law
قانون پاسکال
pascal
قانون پاسکال
law of induced current
قانون لنتس
lambert law
قانون لامبرت
labour law
قانون کار
labour code
قانون کار
labour act
قانون کار
parallel law
قانون توازی
riot act
قانون ضد اغتشاشات
planck law
قانون پلانک
religious law
قانون شرع
power law
قانون توانی
law of clouser
قانون بستار
law of causation
قانون علیت
law of analogy
قانون تمثیل
law of advantage
قانون امتیاز
law merchant
قانون تجارت
law fallen into desuetude
قانون متروک
law breaker
قانون شکن
law abidingness
پیروی قانون
raoult's law
قانون رائول
rambunctious
بی قانون و قاعده
procedural law
قانون شکلی
law of contiguity
قانون مجاورت
law of contract
قانون قرارداد
press law
قانون مطبوعات
preamble of a statute
مقدمه قانون
law of demand
قانون تقاضا
okuns law
قانون اوکان
rule of thumb
قانون کلی
insolvent law
قانون اعسار
insolvent law
قانون درماندگی
obedient to the law
مطیع قانون
law of readiness
قانون امادگی
law of recency
قانون تاخر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com