English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
law of constant proportions قانون نسبتهای ثابت
Other Matches
law of difinte proportions قانون نسبتهای معین
law of multiple proportions قانون نسبتهای اضعافی
marginal productivity law قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
gas law constant قانون ثابت گازها
law of constant heat sumation قانون ثابت بودن جمع گرماها
hess's law قانون ثابت بودن جمع گرماها
ligting conditions نسبتهای روشنایی
liquidity ratio نسبتهای نقدینگی
light conditions نسبتهای روشنایی
mix design تعیین نسبتهای اختلاط
ligting conditions شرایط روشنایی نسبتهای نور
static employment کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
the law is not retroactive قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
fixed capital سپرده ثابت اموال ثابت یکان
static test ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
standing order دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing orders دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
canon قانون کلی قانون شرع
canons قانون کلی قانون شرع
say's law قانون سی . براساس این قانون
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
sampled مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sample مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
standing ثابت دستورالعمل ثابت
steadiest مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
the law does not apply to him او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
fixes ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fix ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
the long arm of the law دست قانون [دست قدرتمند قانون]
firms ثابت
fixed bridge پل ثابت
firmest ثابت
resolute ثابت
changeless ثابت
constant ثابت
static ثابت
permanent ثابت
undeviating <adj.> ثابت
solid ثابت
solids ثابت
specifics ثابت
immovable ثابت
loyal ثابت
steadier ثابت تر
established ثابت
invariable ثابت
inalterable ثابت
incommutable ثابت
constants ثابت
rugged ثابت
thetical ثابت
standstill ثابت
specific ثابت
fix ثابت
fixes ثابت
settled ثابت
thetic ثابت
fixed ثابت
firmer ثابت
patting ثابت
stable ثابت
stables ثابت
sustains ثابت
sustained ثابت
sustain ثابت
pegged ثابت
patted ثابت
pats ثابت
pat ثابت
steady ثابت
disputeless ثابت
steadying ثابت
unswerving <adj.> ثابت
steadiest ثابت
steadied ثابت
stationary ثابت
fixing ثابت
leger or ledger ثابت
firm ثابت
equable ثابت
true ثابت
fiducial ثابت
truer ثابت
truest ثابت
hard and fast ثابت
indelible ثابت
unshaken ثابت
steadies ثابت
kanoon قانون
hess's law قانون هس
canons قانون
canon قانون
nisi قانون
acted قانون
law قانون
legal قانون
law of constant heat sumation قانون هس
lex قانون
legislation قانون
statutes قانون
regardless of the law به قانون
statute قانون
laws قانون
act قانون
regulation قانون
enacment قانون
edicts قانون
edict قانون
code قانون
rule قانون
fixed ammunition مهمات ثابت
fixed asset دارائی ثابت
fixed assets داراییهای ثابت
fixed assets دارائیهای ثابت
fixed beam تیر ثابت
clinch knot گره ثابت
fixed costs هزینههای ثابت
fixed area ناحیه ثابت
bedding ثابت سازی
demonstrate ثابت کردن
firm offer پیشنهاد ثابت
figurative constant ثابت تلویحی
field constant ثابت میدان
demonstrating ثابت کردن
demonstrates ثابت کردن
demonstrated ثابت کردن
fixed budget بودجه ثابت
carbon fixed کربن ثابت
carbon fixed ذغال ثابت
constant مقدار ثابت
fixed echo اکوی ثابت
constant ثابت دایمی
constant عدد ثابت
fixed disk دیسک ثابت
constant ثابت قدم
fixed davit جرثقیل ثابت
fixed casement قاب ثابت
stabilize ثابت کردن
fixed capital سرمایه ثابت
lattice constant ثابت شبکه
fixed condenser خازن ثابت
fixed capacitor خازن ثابت
fixed ersistor مقاومت ثابت
constant of motion ثابت حرکت
punctual ثابت در یک نقطه
dielectric constant ثابت دی الکتریک
constant power توان ثابت
constant pressure فشار ثابت
constant return بازده ثابت
constant speed سرعت ثابت
decay constant ثابت تباهی
constant voltage ولتاژ ثابت
curie constant ثابت کوری
constatnt مقدار ثابت
newton constant ثابت نیوتون
parameters ضریب ثابت
parameters مقدار ثابت
costant load بار ثابت
parameter ضریب ثابت
disintegration constant ثابت تلاشی
constant luminance روشنایی ثابت
equilibrium constant ثابت تعادل
conservative flux شاره ثابت
constant capital سرمایه ثابت
constant cost قیمت ثابت
madelung constant ثابت مادلونگ
magnetic constant ثابت مغناطیسی
veterans ثابت استوار
veteran ثابت استوار
constant current شدت ثابت
staid ارام ثابت
electric constant ثابت الکتریکی
dissociation constant ثابت تفکیک
constant error خطای ثابت
multiplying constant مضرب ثابت
constant factors عوامل ثابت
parameter مقدار ثابت
lastingly بطور ثابت
gas constant ثابت گازها
fixatives ثابت کننده
invariably بطور ثابت
steadfast ثابت قدم
steadfastly ثابت قدم
abhide ثابت بودن
image phase change coefficient ثابت فازی
idee fixe فکر ثابت
hubble constant ثابت هابل
fixative ثابت کننده
immovably بطور ثابت
fixed resources منابع ثابت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com