English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
curie weiss law قانون کوری- وایس
Other Matches
curie's law قانون کوری
weiss constant ثابت وایس
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
the law is not retroactive قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
night blindness شب کوری
blindness کوری
curie کوری
nyctalopia شب کوری
cecity کوری
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
dazzles کوری موقت
glaucoma کوری تدریجی
dazzled کوری موقت
protanopia سرخ کوری
purblindness نیم کوری
word blindness واژه کوری
word-blindness واژه کوری
hemi anopsia نیم کوری
hemi anopia نیم کوری
snow blind برف کوری
snow blindness برف کوری
snowblindness برف کوری
dazzling کوری موقت
amaurosis scacchistica کوری شطرنجی
day blindness روز کوری
curie temperature دمای کوری
curie point نقطه کوری
magnetic transition temperature نقطه کوری
daltonism رنگ کوری
curie constant ثابت کوری
magnetic transition point نقطه کوری
chess blindness کوری شطرنجی
violet blindness بنفش کوری
achromatopsy رنگ کوری
achropsia کوری رنگ
mind blindness کوری ادراکی
achropsia رنگ کوری
dazzle کوری موقت
color blindness رنگ کوری
glimmer کور کوری کردن
hemeralopia مرض روز کوری
parachromopsia رنگ کوری ناقص
total color blindness رنگ کوری کامل
partial color blindness رنگ کوری ناقص
parachromatopsia رنگ کوری ناقص
glimmered کور کوری کردن
glimmers کور کوری کردن
dichromatopsia رنگ کوری دوفامی
achromatopsia رنگ کوری کامل
achromatism رنگ کوری کامل
To the envy of our enemies . به کوری چشم دشمن
blow it (something) <idiom> کوری عصا کش کور دگرشود
tetartanopia رنگ کوری ابی- زرد
red green blindness رنگ کوری سبز- قرمز
blue yellow blindness رنگ کوری ابی- زرد
canons قانون کلی قانون شرع
canon قانون کلی قانون شرع
say's law قانون سی . براساس این قانون
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
flash blindness کوری حاصله از نگاه کردن به برق ترکش اتمی
marginal productivity law قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
eyestrings ضمائم چشمی که سابقا معتقد بودند هنگام کوری ومرگ از هم گسیخته می گردد
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
the law does not apply to him او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
the long arm of the law دست قانون [دست قدرتمند قانون]
laws قانون
law قانون
legal قانون
kanoon قانون
enacment قانون
statutes قانون
statute قانون
regulation قانون
hess's law قانون هس
legislation قانون
regardless of the law به قانون
acted قانون
act قانون
edict قانون
lex قانون
nisi قانون
code قانون
edicts قانون
canon قانون
canons قانون
rule قانون
law of constant heat sumation قانون هس
law of readiness قانون امادگی
the letter of the law لفظ یا نص قانون
law of recency قانون تاخر
demorgans law قانون دمورگان
declaratory statute قانون اعلامی
merkel's law قانون مرکل
mil rule قانون میلیم
nationality law قانون تابعیت
law of scarcity قانون کمیابی
reflection law قانون بازتاب
law of reflection قانون بازتاب
the letter of the law عبارت قانون
employment act قانون اشتغال
nomographer قانون گذاری
extralegal ماورای قانون
engels law قانون انگل
engel's law قانون انگل
nomology قانون شناسی
tax law قانون مالیاتی
enactor واضع قانون
enactment of law وضع قانون
nomological منطبق با قانون
marioote law قانون ماریوت
nomological وابسته به قانون
law of nations قانون ملل
einstein's law قانون اینشتاین
economic law قانون اقتصادی
distribution law قانون توزیع
nomography فن قانون گذاری
nomographer قانون گذار
law of primacy قانون تقدم
nomological شبیه قانون
law of use قانون استعمال
codification قانون نویسی
constitutional low قانون اساسی
trapezoidal law قانون ذوذنقهای
constitutionally مطابق قانون
constructionist کسیکه قانون
lenz's law قانون لنتس
contrary to the law مخالف قانون
corpus juris روح قانون
corpus juris اساس قانون
conservation law قانون بقا
conscription law قانون سربازگیری
code civil قانون مدنی
unwritten law قانون ننوشته
claimant [arbitration proceedings] شاکی [قانون]
make law وضع قانون
lextalionis قانون قصاص
commercial code قانون تجارت
commercial law قانون تجارت
commutative law قانون جابجایی
to break a law قانون شکنی
coulomb's law قانون کولن
lenz' law قانون لنز
joiting law قانون ژول
lawmaker قانون گزار
dalton's law قانون دالتون
dead letter قانون منسوخ
lawbreaker قانون شکن
the spirit of the law جوهر قانون
the spirit of the law روح قانون
left hand rule قانون دست چپ
mercantile law قانون تجارت
legist قانون دان
crown law قانون جزائی
legislatrix قانون گذار زن
legislatress قانون گذار زن
legiskative قانون گذار
matrimonially به قانون زناشوئی
faraday's law قانون فارادی
power law قانون توانی
penal statute قانون جزا
joule's law قانون ژول
jurisconsult قانون دان
jurisprudent قانون دان
rambunctious بی قانون و قاعده
juristic قانون دان
jachson's law قانون جکسون
raoult's law قانون رائول
insolvent law قانون درماندگی
insolvent law قانون اعسار
introduce law انشاء قانون
parallel law قانون توازی
pascal قانون پاسکال
islamic law قانون شرع
pascal's law قانون پاسکال
paschen's law قانون پاشن
law of complimentarity قانون مکملیت
law of clouser قانون بستار
planck law قانون پلانک
laplace's law قانون لاپلاس
lambert law قانون لامبرت
labour law قانون کار
labour code قانون کار
labour act قانون کار
preamble of a statute مقدمه قانون
law abidingness پیروی قانون
press law قانون مطبوعات
law of causation قانون علیت
law of analogy قانون تمثیل
procedural law قانون شکلی
law of advantage قانون امتیاز
peronality of laws ویژگی قانون
law merchant قانون تجارت
law fallen into desuetude قانون متروک
law breaker قانون شکن
law of contiguity قانون مجاورت
law of contract قانون قرارداد
statue law قانون یا قوانین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com