English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (31 milliseconds)
English Persian
pretypify قبلا اعلام کردن
Search result with all words
prefigure قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
Other Matches
early warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early-warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
to express one's heartfelt قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
alerting service قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
predigest قبلا هضم کردن
previews قبلا رویت کردن
predetermine قبلا تعیین کردن
predetermine قبلا مقدر کردن
predestine قبلا تعیین کردن
preview قبلا رویت کردن
preheat قبلا گرم کردن
preconceive قبلا تصور کردن
destine قبلا انتخاب کردن
pre appoint قبلا معین کردن
preheated قبلا گرم کردن
preheats قبلا گرم کردن
to prerecord قبلا ضبط کردن
prearrange قبلا تهیه کردن
forespeak قبلا اماده کردن
forearms قبلا اماده کردن
prifixal قبلا تعیین کردن
prerecord قبلا ثبت کردن
preselect قبلا انتخاب کردن
prifix قبلا تعیین کردن
prenominate قبلا ذکر کردن
forearm قبلا اماده کردن
pretreat قبلا معالجه کردن
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
predicts قبلا پیش بینی کردن
predicting قبلا پیش بینی کردن
predict قبلا پیش بینی کردن
preform قبلا شکل چیزی رامعین کردن
forebode قبلا بدل کسی اثر کردن
bespeak قبلا درباره چیزی صحبت کردن
prevue قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
broadcast اعلام کردن
announce اعلام کردن
announced اعلام کردن
announces اعلام کردن
announcing اعلام کردن
enunciating اعلام کردن
enunciates اعلام کردن
promulge اعلام کردن
enunciated اعلام کردن
enunciate اعلام کردن
broadcasts اعلام کردن
exclaims اعلام کردن
acclaim اعلام کردن
quote اعلام کردن
exclaiming اعلام کردن
exclaimed اعلام کردن
exclaim اعلام کردن
statement اعلام کردن
promulgating اعلام کردن
promulgates اعلام کردن
promulgated اعلام کردن
promulgate اعلام کردن
proclamation اعلام کردن
statements اعلام کردن
damm بد اعلام کردن
acclaims اعلام کردن
quoted اعلام کردن
acclaiming اعلام کردن
acclaimed اعلام کردن
blazon اعلام کردن
quotes اعلام کردن
enouce اعلام کردن
enounce اعلام کردن
proclamations اعلام کردن
relayed دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relay دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
indicts اعلام جرم کردن
impeaching اعلام جرم کردن
impeaches اعلام جرم کردن
impeached اعلام جرم کردن
impeach اعلام جرم کردن
acknowledges اعلام معرف کردن
absolving اعلام بی تقصیری کردن
hailed اعلام ورود کردن
absolves اعلام بی تقصیری کردن
acknowledging اعلام وصول کردن
hailing اعلام ورود کردن
acknowledging اعلام نشانی کردن
absolved اعلام بی تقصیری کردن
absolve اعلام بی تقصیری کردن
to call a meeting جلسهای را اعلام کردن
hails اعلام ورود کردن
announce in advance از پیش اعلام کردن
hail اعلام ورود کردن
indicting اعلام جرم کردن
indicted اعلام جرم کردن
indict اعلام جرم کردن
early warning اعلام خطر کردن
acknowledge اعلام معرف کردن
early-warning اعلام خطر کردن
acknowledges اعلام وصول کردن
acknowledging اعلام معرف کردن
acknowledges اعلام نشانی کردن
acknowledge اعلام وصول کردن
acknowledge اعلام نشانی کردن
call out اعلام خطر کردن
to givein one's a. موافقت خودرا اعلام کردن
enunciates اعلام کردن صریحا گفتن
warning اعلام خطر کردن هشدار
to announce one's arrival ورود خود را اعلام کردن
warnings اعلام خطر کردن هشدار
enunciated اعلام کردن صریحا گفتن
to call to arms اعلام دست به اسلحه کردن
enunciate اعلام کردن صریحا گفتن
to render homage اعلام رسمی بیعت کردن
to pay homage اعلام رسمی بیعت کردن
to do homage اعلام رسمی بیعت کردن
open the meeting رسمیت جلسه را اعلام کردن
kithe اعلام داشتن اعتراف کردن
enunciating اعلام کردن صریحا گفتن
lay an information against someone بر علیه کسی اعلام جرم کردن
lay an information against some one نسبت به کسی اعلام جرم کردن
acknowledging شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledges شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledge شماره اعلام وصول تصدیق کردن
tolling طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
outlawing یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
tolls طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
authentication تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
toll طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
outlaw یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
heralds از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
outlaws یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
to ring the knell of anything موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
herald از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralded از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralding از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
notifying اعلام کردن اخطار کردن
notify اعلام کردن اخطار کردن
notifies اعلام کردن اخطار کردن
notified اعلام کردن اخطار کردن
sickest مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sick مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
already قبلا
formerly قبلا
the reinbefore قبلا
erstwhile قبلا
previously قبلا"
aforehand قبلا
supra قبلا
erst قبلا
beforehand قبلا اماده
presentient قبلا مستعد
presentient قبلا متوجه
foretoken قبلا اگاهانیدن
prescient قبلا اگاه
pre arrange قبلا قرارگذاشتن
heretofore سابقا قبلا
prepay قبلا پرداختن
i went before من قبلا` رفتم
prerecord قبلا ضبط
over capitalised براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
mark mark اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
preform قبلا بشکل دراوردن
preform قبلا تشکیل دادن
foresee قبلا تهیه دیدن
prenominate قبلا ذکر شده
prearrange قبلا ترتیب دادن
preassigned قبلا تعیین شده
predesignate قبلا تعیین شده
preheat قبلا حرارت دادن
premonish قبلا برحذر داشتن
primed قبلا تعلیم دادن
preexist قبلا وجود داشتن
preordain قبلا مقرر داشتن
as previously agreed upon <adv.> همینطور که قبلا موافقت شد
prenominate قبلا نامبرده شده
prime قبلا تعلیم دادن
preform قبلا تصمیم گرفتن
foresees قبلا تهیه دیدن
primes قبلا تعلیم دادن
preheats قبلا حرارت دادن
preheated قبلا حرارت دادن
preconceive قبلا عقیده پیداکردن
as already mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
pretypify قبلا نشان دادن
I have a reservation. من قبلا رزرو کردم.
advancing قبلا تهیه شده
prepaid قبلا" پرداخت شده
advancing قبلا تجهیز شده
as previously mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
as previously mentioned <adv.> همانطور که قبلا ذکر شد
as already mentioned <adv.> همانطور که قبلا ذکر شد
advances قبلا تهیه شده
advance قبلا تجهیز شده
advances قبلا تجهیز شده
presanctified قبلا تقدیس شده
advance قبلا تهیه شده
prepossess قبلا بتصرف اوردن
preassigned قبلا تخصیص داده شده
put in <idiom> اضافه چیزی که قبلا گفته شد
preset قبلا چیدن و قرار دادن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com