English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 119 (8 milliseconds)
English Persian
prenominate قبلا ذکر شده
Search result with all words
prime قبلا تعلیم دادن
primed قبلا تعلیم دادن
primes قبلا تعلیم دادن
advance قبلا تهیه شده
advance قبلا تجهیز شده
advances قبلا تهیه شده
advances قبلا تجهیز شده
advancing قبلا تهیه شده
advancing قبلا تجهیز شده
preview قبلا رویت کردن
previews قبلا رویت کردن
beforehand قبلا اماده
erstwhile قبلا
formerly قبلا
already قبلا
previously قبلا"
preheat قبلا حرارت دادن
preheat قبلا گرم کردن
preheated قبلا حرارت دادن
preheated قبلا گرم کردن
preheats قبلا حرارت دادن
preheats قبلا گرم کردن
predict قبلا پیش بینی کردن
predicting قبلا پیش بینی کردن
predicts قبلا پیش بینی کردن
foresee قبلا تهیه دیدن
foresees قبلا تهیه دیدن
forearm قبلا اماده کردن
forearms قبلا اماده کردن
prefigure قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
heretofore سابقا قبلا
pre آنچه قبلا توافق شده است
pre- آنچه قبلا توافق شده است
fore : پیشوندبمعنی پیش و جلو قبلا وپیشروها و واقع در جلو
prescient قبلا اگاه
prepaid قبلا" پرداخت شده
aforehand قبلا
bespeak قبلا درباره چیزی صحبت کردن
cost indexes ضریب افزایش یا کاهش هزینه هائی که قبلا تعیین شده
destine قبلا انتخاب کردن
erst قبلا
forebode قبلا بدل کسی اثر کردن
forespeak قبلا اماده کردن
foretoken قبلا اگاهانیدن
forlorn hope دستهای که قبلا مامور حمله و بمباران جای محصوری میشوند
fourth generation computers فناوری کامپیوتر با استفاده از مدارهای CSI که قبلا توسعه یافته اند و هنوز هم استفاده می شوند
i went before من قبلا` رفتم
ingrain نخی که قبلا الیاف ان رنگ شده است
post race مسابقهای که صاحب اسب قبلا نام اسب را ثبت میکند
postpaid مخارج پستی قبلا پرداخت شده
postpaid پاکت تمبردار یا امانتی که قبلا مخارج پست ان پرداخت میشود
pre appoint قبلا معین کردن
pre arrange قبلا قرارگذاشتن
prearrange قبلا ترتیب دادن
prearrange قبلا تهیه کردن
preassigned قبلا تعیین شده
preassigned قبلا تخصیص داده شده
preconceive قبلا تصور کردن
preconceive قبلا عقیده پیداکردن
preconcert قبلا فرار ومدار گذاردن
predefined آنچه قبلا معرفی شده است
predesignate قبلا تعیین شده
predestinate قبلا تعیین شده دارای سرنوشت ونصیب وقسمت ازلی
predestine قبلا تعیین کردن
predetermine قبلا مقدر کردن
predetermine قبلا تعیین کردن
predigest قبلا هضم کردن
preexist قبلا وجود داشتن
preexist ازلی بودن قبلا موجود شدن
preform قبلا تشکیل دادن
preform قبلا بشکل دراوردن
preform قبلا شکل چیزی رامعین کردن
preform قبلا تصمیم گرفتن
preset قبلا چیدن و قرار دادن
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
premonish قبلا برحذر داشتن
prenominate قبلا نامبرده شده
prenominate قبلا ذکر کردن
preordain قبلا مقرر داشتن
preordain قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
prepay قبلا پرداختن
prepossess قبلا بتصرف اوردن
prepossess تحت تاثیرعقیده یامسلکی قرار دادن قبلا تبعیض فکری داشتن
prerecord قبلا ضبط
prerecord قبلا ثبت کردن
presanctified قبلا تقدیس شده
preselect قبلا انتخاب کردن
presentient قبلا متوجه
presentient قبلا مستعد
pretreat قبلا معالجه کردن
pretypify قبلا نشان دادن
pretypify قبلا اعلام کردن
prevue قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
prifix قبلا تعیین کردن
prifixal قبلا تعیین کردن
re attachment در مورد کسی که قبلا" توقیف شده بوده وبه علتی بدون تعیین تاریخ دقیق ازاد شده بوده است die sine
revocation of probate بطلان وصیتنامهای که قبلا" صحت مفادش تصدیق شده
Other Matches
the reinbefore قبلا
supra قبلا
as previously agreed upon <adv.> همینطور که قبلا موافقت شد
I have a reservation. من قبلا رزرو کردم.
as previously mentioned <adv.> همانطور که قبلا ذکر شد
as already mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
as previously mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
to prerecord قبلا ضبط کردن
as already mentioned <adv.> همانطور که قبلا ذکر شد
put in <idiom> اضافه چیزی که قبلا گفته شد
thereinbefore در سطور قبل همان قرارداد قبلا"
Thats no news to me. این برایم خبر جدیدی نیست ( قبلا می دانستم )
rest on one's laurels <idiom> خرسند شدن از موفقیت که قبلا حاصل شده است
have a go at <idiom> سعی درانجام کاری که بقیه قبلا انجام دادهاند
turnkey system سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
to reinvent the wheel <idiom> هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
yalta conference م تشکیل یک سازمان جهانی برای صلح و امنیت جهان تاکید و بر پارهای تصمیمات دیگر که قبلا" در منشوراتلانتیک به ان اشاره شده بودتاکید شد
to express one's heartfelt قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com