Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English
Persian
complier
قبول کننده همدست
Other Matches
acknowledger
تصدیق کننده قبول کننده
acceptor
قبول کننده
accepter
قبول کننده
acceptant
قبول کننده
compliant
قبول کننده
adopter
قبول کننده
accepting bank
بانک قبول کننده
takers
قبول کننده شرط
taker
قبول کننده شرط
assentient
قبول کننده رضایت دهنده
Lets play that again .
قبول ندارم.
[قبول نیست دربازی وغیره ]
collaborators
همدست
accessory
همدست
partnering
همدست
partnered
همدست
pal
همدست
pals
همدست
complice
همدست
collaborator
همدست
adjoint
همدست
partner
همدست
cooperator
همدست
confederates
همدست
assistants
همدست
accessary
همدست
assistant
همدست
confederate
همدست
accomplices
همدست
accomplice
همدست
partners
همدست
aided
همدست بردست
aid
همدست بردست
aiding
همدست بردست
helpmeet
همدست زن زن یاور
accessory to a riot
همدست درفتنه
consociate
همدست کردن
associated
شریک کردن همدست
associates
شریک کردن همدست
conspirator
همدست در توط ئه و فتنه
fall in with
<idiom>
بابدکاران همدست شدن
associating
شریک کردن همدست
gangster
همدست تبه کاران
conspirators
همدست در توط ئه و فتنه
gangsters
همدست تبه کاران
one's accomplice
همدست خودرا لودادن
associate
شریک کردن همدست
one's accomplice
چغلی همدست خود را کردن
whipper
همدست شکارچی که تازی ها راباشلاق میراند
adopted types
انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
compliance
قبول
reception
قبول
adoption
قبول
admissions
قبول
admission
قبول
acknowledgment
قبول
acceptance
قبول
intromission
قبول
acceptances
قبول
receptions
قبول
imprimatur
قبول
the optio to accept or reject
اختیار قبول یا رد
the g. or refusal of anything
قبول یا ردچیزی
disclaims
قبول نکردن
accepting
قبول کردن
intolerancy
عدم قبول
honours
قبول کردن
honouring
قبول کردن
disclaiming
قبول نکردن
adopting
قبول کردن
passed
قبول کردن
accepting
قبول شدن
accept
قبول کردن
accepts
قبول شدن
accept
قبول شدن
pass
قبول کردن
accepts
قبول کردن
rejection
قبول نکردن
disclaim
قبول نکردن
passes
قبول کردن
rejection
عدم قبول
disclaimed
قبول نکردن
to take in
قبول کردن
adopts
قبول کردن
intolerance
عدم قبول
admit
قبول کردن
admits
قبول کردن
reply paid /RP/
[reply prepaid]
جواب قبول
naturalization
قبول تابعیت
I agree.
قبول دارم.
non acceptance
عدم قبول
offer and acceptance
ایجاب و قبول
Agreed . that is a deal .
قبول ( قبوله )
accords
قبول کردن
admitting
قبول کردن
valid
قابل قبول
concede
قبول شکست
conceded
قبول شکست
concedes
قبول شکست
conceding
قبول شکست
ratification
قبول قبولی
received
مورد قبول
compliancy
قبول اجابت
taken
مورد قبول
implied acceptance
قبول ضمنی
accord
قبول کردن
accorded
قبول کردن
incompliance
عدم قبول
honoured
قبول کردن
sufficient
<adj.>
قابل قبول
impossible
[colloquial]
<adj.>
غیرقابل قبول
receivable
قابل قبول
adopt
قبول کردن
good
[sufficient]
<adj.>
قابل قبول
express acceptance
قبول صریح
admittable
قابل قبول
admission of liability
قبول بدهی
allowable
قابل قبول
embracement
قبول اتخاذ
acceptably
بطورقابل قبول
ready acceptance
حسن قبول
sufficing
<adj.>
قابل قبول
adequately
[sufficiently]
<adv.>
قابل قبول
sufficiently
<adv.>
قابل قبول
withdraws
قبول نکردن
withdraw
قبول نکردن
entertains
قبول کردن
disallowance
عدم قبول
tolerable
قابل قبول
aceptive
قابل قبول
acceptability
قبول شدگی
reasonable
قابل قبول
unacceptably
غیرقابل قبول
acceptance
قبول قرارداد
acceptance by conduct
قبول فعلی
acceptance by words
قبول قولی
acceptance limit
حد قابل قبول
acceptances
قبول قرارداد
acceptancy
اماده قبول
acceptation tacite
قبول ضمنی
acknowladgement of debt
قبول بدهی
unacceptable
غیرقابل قبول
acceptability
قابلیت قبول
believable
قابل قبول
agreement
قرار قبول
passable
قابل قبول
adhibit
قبول کردن
agreements
قرار قبول
acceptable
قابل قبول
ineligible
غیرقابل قبول
reply paid
جواب قبول
honour
قبول کردن
honoring
قبول کردن
agreed
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
allowed
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
approved
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
authorised
[British]
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
authorized
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
passed
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
honored
قبول کردن
satisfactory
<adj.>
قابل قبول
entertained
قبول کردن
adoption
قبول به فرزندی
allowable load
بارقابل قبول
honors
قبول کردن
compliantly
با قبول و رضایت
adequate
<adj.>
قابل قبول
acceptable
<adj.>
قابل قبول
entertain
قبول کردن
admissible
قابل قبول
to take up the gauntlet
قبول مبارزه کردن
matriculated
قبول کردن پذیرفتن
matriculates
قبول کردن پذیرفتن
to be valid
قابل قبول بودن
d. of a request
عدم قبول خواهش
matriculate
قبول کردن پذیرفتن
honour
یاحوالهای را قبول کردن
honouring
یاحوالهای را قبول کردن
acceptances
حوالهء قبول شده
honors
یاحوالهای را قبول کردن
disapproves
قبول نکردن رد کردن
honoring
یاحوالهای را قبول کردن
honours
یاحوالهای را قبول کردن
acceptance
حوالهء قبول شده
to take up the glove
قبول مبارزه کردن
matriculating
قبول کردن پذیرفتن
sign a waiver
قبول اغماض نمودن
zone of acceptability
منطقه قابل قبول
eligibly
بطور قابل قبول
To accept an invitation .
دعوتی را قبول کردن
He wouldnt dare refuse.
سگ کیست که قبول نکند
disapprove
قبول نکردن رد کردن
brinkmanship
سیاست قبول مخاطره
valid assumptions
فروض قابل قبول
honoured
یاحوالهای را قبول کردن
To pass an examination .
درامتحان قبول شدن
permissible stress
خستگی قابل قبول
persona grata
شخص مورد قبول
honored
یاحوالهای را قبول کردن
To pass (fail,flunk) an exam.
درامتحان قبول ( رد )شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com