Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English
Persian
the finger of god
قدرت خدا
Search result with all words
wind
قدرت تنفس کامل
winds
قدرت تنفس کامل
rod
میله قدرت
rods
میله قدرت
authoritarian
طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
authoritarian
قدرت طلب
authoritarians
طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
authoritarians
قدرت طلب
omnipotence
قدرت تام
omnipotence
قدرت مطلق
totalitarianism
رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی
magnitude
شدت قدرت
magnitude
سطح یا قدرت سیگنال یا متغیر
diffusion
کم کردن از قدرت تخلیه فشار
volume
قدرت دستگاه مخابراتی
volumes
قدرت دستگاه مخابراتی
imperialism
سیاست مبتنی بر استفاده از وسایل سیاسی برای بسط قدرت اقتصادی درخارج از محدوده کشورامپریالیستی
power
قدرت
power
قدرت دیدذره بین
power
درشت نمایی قدرت دوربین
power
قدرت نیرو
powered
قدرت
powered
قدرت دیدذره بین
powered
درشت نمایی قدرت دوربین
powered
قدرت نیرو
powering
قدرت
powering
قدرت دیدذره بین
powering
درشت نمایی قدرت دوربین
powering
قدرت نیرو
powers
قدرت
powers
قدرت دیدذره بین
powers
درشت نمایی قدرت دوربین
powers
قدرت نیرو
viability
قدرت ادامه زندگی پس از تولد
blockbuster
بمب دارای قدرت تخریبی زیاد شخص یاچیز خیلی موثر وسخت
blockbusters
بمب دارای قدرت تخریبی زیاد شخص یاچیز خیلی موثر وسخت
intensity
اندازه گیری قدرت سیگنال یا شدت نور منبع نور
abilities
قدرت
ability
قدرت
authority
قدرت
authority
مرجع قدرت
amplification
نرخ قدرت سیگنال خروجی به ورودی
sovereignty
قدرت
elite
طبقه ممتازه هرجامعه و بخصوص طبقهای که قدرت حاکمه را در دست دارد
creativity
قدرت خلاقه
creativity
قدرت ابداع
initiative
قدرت انجام عمل ابتکار عمل
initiatives
قدرت انجام عمل ابتکار عمل
general
کامپیوتری که قدرت پردازش آن روی برنامههای مختلفی اعمال میشود طبق دستورات نرم افزاری و سخت افزاری آن
generals
کامپیوتری که قدرت پردازش آن روی برنامههای مختلفی اعمال میشود طبق دستورات نرم افزاری و سخت افزاری آن
available
بیشترین قدرت الکتریکی یا پردازش یک سیستم
resolution
قدرت تشخیص
resolution
قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
resolutions
قدرت تشخیص
resolutions
قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
yield
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
yielded
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
yields
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
amplifier
مدار الکترونیکی که قدرت یک سیگنال را افزایش میدهد
amplifiers
مدار الکترونیکی که قدرت یک سیگنال را افزایش میدهد
purchasing power
قدرت خرید
influential
دارای نفوذ و قدرت
sovereign
دارای قدرت عالیه
sovereigns
دارای قدرت عالیه
tension
قدرت
tensions
قدرت
force
قدرت
forces
قدرت
forcing
قدرت
cogent
دارای قدرت وزور
independent
دارای قدرت مطلقه
arm
شاخههای لنگر قدرت پرتاب توپ
provenance
حد منطقه قدرت یا درک
dynamism
قدرت تحرک
tolerance
قدرت تحمل نسبت بدارویا زهر
tolerances
قدرت تحمل نسبت بدارویا زهر
system
مقررات مربوط به اعطای امتیازهای اضافی به نسبت ضعف یا قدرت اسب
systems
مقررات مربوط به اعطای امتیازهای اضافی به نسبت ضعف یا قدرت اسب
reception
قدرت پذیرش پذیرایی کردن
receptions
قدرت پذیرش پذیرایی کردن
posse
قدرت قانونی
posse
قدرت
posses
قدرت قانونی
posses
قدرت
discourse
قدرت استقلال
discourses
قدرت استقلال
staying power
طاقت قدرت
strength
قدرت رزمی استعداد نفری
strength
قدرت
strengths
قدرت رزمی استعداد نفری
strengths
قدرت
referenda
حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
referendum
حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
referendums
حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
stock car
قدرت و دوام
stock-car
قدرت و دوام
stock-cars
قدرت و دوام
rhetoric
قدرت نطق وبیان
rating
توان نامی توان قدرت
ratings
توان نامی توان قدرت
Other Matches
empowers
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowered
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empower
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
creativeness
قدرت خلاقه قدرت ابداع
dictatorship of proletariat
اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
countervailing power
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
authoritarainism
نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
radar discrimination
قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار
gradient circuit
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
zing
قدرت
strong-arm
قدرت
strong arm
قدرت
vim
قدرت
vigour
قدرت
vigor
قدرت
vis
قدرت
strenght
قدرت
power takeoff
قدرت
will power
<idiom>
قدرت
commanding
با قدرت
inauthoritative
بی قدرت
capability
قدرت
energies
قدرت
nerve
قدرت
might
قدرت
godown
قدرت
energy
قدرت
potency
قدرت
nerves
قدرت
absorption power
قدرت جذب
accelerating power
قدرت شتاب
power loss
گمگشتگی قدرت
power consumption
مصرف قدرت
power dissipation
اتلاف قدرت
hands
قدرت توپگیری
power distribution
پخش قدرت
power failures
قطع قدرت
power factor
ضریب قدرت
power function
تابع قدرت
power loss
تلف قدرت
almightiness
قدرت کامل
adhesive stress
قدرت چسبندگی
firepower
قدرت شلیک
prepotence
قدرت کامل
prepotency
قدرت کامل
solvency
قدرت حلالپوشی
cans
قدرت داشتن
full
تمام قدرت
fullest
تمام قدرت
canning
قدرت داشتن
power transmission
انتقال قدرت
authoritarianism
قدرت طلبی
puissance
توان قدرت
power outege
قطع قدرت
power source
منبع قدرت
absorbency
قدرت جذب
power stroke
مرحله قدرت
power structure
ساخت قدرت
power supplay
منبع قدرت
power test
ازمون قدرت
high powerd money
پول پر قدرت
can
قدرت داشتن
power cable
کابل قدرت
fire power
قدرت تیراندازی
driving power
قدرت محرکه
heavy current circuit breaker
کلید قدرت
power switch
کلید قدرت
dielectric strength
قدرت دی الکتریک
hiding power
قدرت پوشش
dielectric power
قدرت دی الکتریکی
diagonal power
قدرت قطری
detection range
قدرت اکتشافی
detectability
قدرت اشکارسازی
destructivity
قدرت تخریب
deglutition
قدرت بلع
great power
کشور با قدرت
heam yoei vooly
تئوری قدرت
economic potential
قدرت اقتصادی
fluxing power
قدرت سیلان
fasces
قدرت مجازات
explosive force
قدرت انفجار
explosive energy
قدرت انفجار
generator output
قدرت مولد
engine power
قدرت موتور
engine performance
قدرت موتور
emissive power
قدرت صدور
gripping power
قدرت مهارکنندگی
effective power
قدرت موثر
economic power
قدرت اقتصادی
damping power
قدرت میرایی
cutting power
قدرت برش
cutting capacity
قدرت برش
low power stage
طبقه کم قدرت
low power transistor
ترانزیستور با قدرت کم ترانزیستور کم قدرت
bond strength
قدرت پیوند
benumb
بی قدرت کردن
monopoly power
قدرت انحصاری
bearing capacity
قدرت تحمل
basicity
قدرت بازی
authority symbol
نماد قدرت
authority figure
مظهر قدرت
fire power
قدرت اتش
palgwe
فوق قدرت
circuit breaking capacity
قدرت قطع
ionic strength
قدرت یونی
cogency
قدرت عقیده
high power engine
موتورپر قدرت
high power microscope
میکروسکوپ پر قدرت
high power transformer
ترانسفورماتور قدرت
high power transistor
ترانزیستور قدرت
countervailing power
قدرت همسنگ
conveying capacity
قدرت انتقال
horse power
قدرت اسب
imperium
قدرت مطلقه
combat power
قدرت رزمی
increase of power
افزایش قدرت
input power
قدرت ورودی
pi accepting
قدرت پی پذیری
voltage source
منبع قدرت
will to power
قدرت خواهی
world power
قدرت دنیوی
useful power
قدرت مفید
world power
قدرت جهانی
will-power
قدرت اراده
like a ton of bricks
<idiom>
به شدت یا با قدرت
power failure
قطع قدرت
enterprises
قدرت اقدام
enterprise
قدرت اقدام
reflecting power
قدرت انعکاس
refractive power
قدرت شکست
superpowers
ابر قدرت
on
در اوج قدرت
superpower
ابر قدرت
resolving power
قدرت تفکیک
heaven
قدرت پروردگار
rating plate
پلاک قدرت
acidity
قدرت اسیدی
leverage
قدرت نفوذ
receptivity
قدرت پذیرش
heavens
قدرت پروردگار
retentivity
قدرت نگهداری
saber rattling
قدرت نمایی
seapower
قدرت دریایی
social power
قدرت اجتماعی
source of power
منبع قدرت
strenght
قدرت شدت
super power
ابر قدرت
scattering power
قدرت پراکندگی
sea power
قدرت بحری
scepter
قدرت یا اقتدارسلطنتی
sights
قدرت دید
sight
قدرت دید
ground power unit
واحد قدرت زمینی
half astern
نصف قدرت به عقب
high power engine
موتور با قدرت زیاد
fuel endurance
قدرت پایداری سوخت
omnificent
دارای قدرت خلاقه
great power
قدرت بزرگ جهانی
high power projector lamp
لامپ پروژکتور پر قدرت
photovoltaic
قدرت زای نوری
value for money
قدرت خرید پول
power amplifier
تقویت کننده قدرت
unit strength
قدرت رزمی یکان
power converter station
پست تبدیل قدرت
trackage
قدرت کشش حق جریه
tnt equivalent
معادل با قدرت انفجار تی ان تی
three phase circuit breaker
کلید قدرت سه فاز
starting power
قدرت راه اندازی
power supply cable
کابل منبع قدرت
power system protection
حفافت سیستم قدرت
predictive power
قدرت پیش بینی
prepotent
دارای قدرت کامل
puncture test
ازمایش قدرت نارسانایی
purchasing power of money
قدرت خرید پول
rectangular power
قدرت راست روی
purchasing power parity
برابری قدرت خرید
optical rotatory power
قدرت چرخش نوری
nuclear parity
قدرت اتمی یکسان
motor output
قدرت خروجی موتور
at full blast
<adv.>
در حداکثر قدرت یا شدت
full blast
<adv.>
در حداکثر قدرت یا شدت
power
[over somebody/something]
قدرت
[ بر کسی یا چیزی]
hunger for power
[craving for power]
میل شدید به قدرت
intermediate power transistor
ترانزیستور با قدرت متوسط
kenning
نگاه قدرت بینایی
Lust for power and riches.
شهوت قدرت وثروت
limitary
دارای قدرت محدود
low power microphone
میکروفن با قدرت خروجی کم
The policy of balance of power.
سیاست موازنه قدرت
maximum in power gain
تقویت قدرت حداکثر
metal removing capacity
قدرت براده برداری
real purchasing power
قدرت خرید واقعی
aphasia
عدم قدرت تکلم
calorific power
قدرت گرم کنندگی
capacitance
قدرت جمع اوری
abuse of power
سوء استفاده از قدرت
anticipative
دارای قدرت پیشگویی
payout
قدرت کار دستگاه
civil nuclear powers
کشوردارای قدرت اتمی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com