English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English Persian
interdict قدغن کردن محروم کردن
Other Matches
forbids :قدغن کردن
veto قدغن کردن
forbid :قدغن کردن
embargoes قدغن کردن
embargo قدغن کردن
prohibits قدغن کردن
prohibiting قدغن کردن
vetoed قدغن کردن
vetoes قدغن کردن
vetoing قدغن کردن
negative voice قدغن کردن
prohibit قدغن کردن
ban قدغن کردن
bans قدغن کردن
banning قدغن کردن
to impose [place] a flying ban قدغن کردن پرواز
to ban from flying قدغن کردن پرواز
lock out تحریم کردن مستخدمین رااز مزایای استخدامی محروم کردن
rattening محروم کردن کارگر فنی ازابزار کارش به منظورمجبور کردن او به پیوستن به اتحادیه کارگری
disbarment محروم کردن از حق وکالت دادگستری ممنوع الوکاله کردن
To tantalize someone . To keep someoneguessing . دل کسی را آب کردن (سردواندن ،امیدوار وسپس محروم کردن )
dispossess ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossesses ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessing ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessed ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
curtailing محروم کردن قطع کردن
evacuated ترک کردن محروم کردن
evacuates ترک کردن محروم کردن
evacuate ترک کردن محروم کردن
disappoint ناکام کردن محروم کردن
geld بی تخمدان کردن محروم کردن
cut off قطع کردن محروم کردن
deprive محروم کردن معزول کردن
disappoints ناکام کردن محروم کردن
deprives محروم کردن معزول کردن
depriving محروم کردن معزول کردن
evacuating ترک کردن محروم کردن
divests محروم کردن عاری کردن
curtails محروم کردن قطع کردن
curtailed محروم کردن قطع کردن
curtail محروم کردن قطع کردن
divest محروم کردن عاری کردن
foreclosing محروم کردن سلب کردن
forecloses محروم کردن سلب کردن
foreclose محروم کردن سلب کردن
divesting محروم کردن عاری کردن
divested محروم کردن عاری کردن
foreclosed محروم کردن سلب کردن
deprives محروم کردن
dis- محروم کردن
deprive محروم کردن
to cut off محروم کردن
depriving محروم کردن
strip محروم کردن از
bereave محروم کردن
abdicating محروم کردن
abdicate محروم کردن
cut off محروم کردن
abdicated محروم کردن
abdicates محروم کردن
exclude محروم کردن
excludes محروم کردن
devest محروم کردن
denationalizes از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
disinheriting از ارث محروم کردن
disinherits از ارث محروم کردن
disinherit از ارث محروم کردن
unvoice محروم از صدا کردن
dispossesses محروم کردن دورکردن
cut off with a shilling از ارث محروم کردن
unsight از دیدن محروم کردن
dispossess محروم کردن دورکردن
dispossessed از تصرف محروم کردن
dispossessed محروم کردن دورکردن
dispossesses از تصرف محروم کردن
dispossessing محروم کردن دورکردن
dispossess از تصرف محروم کردن
dispossessing از تصرف محروم کردن
unseating محروم کردن نماینده از کرسی
ostracized از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracising از حقوق اجتماعی محروم کردن
To cut somebody out of a wI'll. کسی را از ارث محروم کردن
unseated محروم کردن نماینده از کرسی
unsex از خواص جنسی محروم کردن
disfranchise از حق رای یا انتخاب محروم کردن
ostracize از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracises از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracism محروم کردن از حقوق اجتماعی
mayhen ازوسیله دفاع محروم کردن
deprive the heirs of inheritance وراث را از ارث محروم کردن
unseat محروم کردن نماینده از کرسی
ostracised از حقوق اجتماعی محروم کردن
unseats محروم کردن نماینده از کرسی
attaint مقصر دانستن محروم کردن
disendow از عطیه محروم کردن نبخشیدن
disestablish کلیسا را از ازادی محروم کردن
disestablished کلیسا را از ازادی محروم کردن
ostracizes از حقوق اجتماعی محروم کردن
disestablishing کلیسا را از ازادی محروم کردن
disestablishes کلیسا را از ازادی محروم کردن
disbar از شغل وکالت محروم کردن
ostracizing از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracises ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracising ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracize ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizes ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
declass کسی راازطبقه اجتماعی محروم کردن
ostracised ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizing ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracized ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
disincorporate ازامتیازات اصنافی یاشخصیت حقوقی محروم کردن
tantalized وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalised وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalize وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalizes وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalises وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
theft بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
thefts بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
forbiddance قدغن
interdict قدغن
enjoinment قدغن
injunction قدغن
in d. قدغن
prohibition قدغن
injunctions قدغن
forbidden قدغن
forbade قدغن کرد
it is strictly forbidden قدغن است
ban from flying قدغن پرواز [برای منطقه ای]
the city has been proclaimed قدغن هایی در شهربرقرارکرده اند
flying ban [in an area] قدغن پرواز [برای منطقه ای]
a ban from flying in the EU قدغن پرواز در [منطقه] اتحادیه اروپا
bone dry جایی که نوشیدن مواد الکلی در آن قدغن است
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
bereaved محروم
sans محروم از
deprived محروم
blighted محروم
disadvantaged محروم
cold turkey محروم
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
subclass طبقه محروم
underclass طبقهی محروم
excludable محروم کردنی
lower class طبقه محروم
underclass طبقه محروم
disadvantaged children کودکان محروم
have not nations ملل محروم
to be defected محروم شدن
deprivable محروم کردنی
exclusion محروم سازی
disinherited محروم ازارث
choiceless محروم از حق انتخاب
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
unhouseled محروم از عشاء ربانی
dispossessor ازتصرف محروم کننده
inalienable محروم نشدنی لایتجزا
disseisin محروم شدگی ازتصرف
estopel امرخاصی محروم شود
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com