Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
he is to stay
قرار است بماند
Other Matches
he is to stay
بنا است بماند
Leave it I'll tomorrow . Let it wait tI'll tomorrow .
بگذار بماند تا فردا
leave it over
عجاله بگذارید بماند
i do not u.his wanting to say
نمیفهم چرامی خواهد بماند
If I dont forget .
اگر یادم بماند ( نرود)
some one must stay here
یک کسی باید اینجا بماند
under pledge of secrecy
با این قول که راز پوشیده بماند
him to stay
نتوانستم او راوادار کنم بماندحریف اونشدم بماند
pivot foot
پایی که درهنگام حرکت بایدروی زمین بماند
It is for your own ears.
پیش خودت بماند ( بکسی چیزی نگه )
Between you , me and the gatepost. Between ourselves .
میان خودمان باشد( محرمانه باقی بماند )
dates
افزودن اطلاعات به چیزی یا همیشه به روز بماند
date
افزودن اطلاعات به چیزی یا همیشه به روز بماند
permanently
انجام دادن به طریقی که برای همیشه باقی بماند
flying dutchman
ملوان هلندی که محکوم شد تا روز قیامت روی دریا بماند
regenerative memory
رسانه ذخیره سازی که باید محتوای آن مرتباگ تنظیم شود تا محتوایش باقی بماند
dunnage
کاه وپوشال ومواد سبکی که لای فروف ومال التجاره می گذارند تا از اسیب مصون بماند
accent mark
علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
alignment
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
alignments
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
posturing
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
permanent
آنچه برای مدت طولانی یا برای همیشه باقی بماند
hung bomb
بمبی که پس از پرتاب خود به خود به هواپیما اویزان بماند
surface mount technology
روش ساخت تختههای مدار که قط عات الکترونیکی مستقیماگ روی سطح تخته قرار دارند به جای اینکه در سوراخها قرار بگیرد و در آن محل جا شوند
It is for yours for keeps .
پیش خودت بماند ( مال خودت )
writ of error
قرار یا حکم دادگاه که متضمن تصحیح اشتباه موجود در حکم یا قرار قبلی است
classifying
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classify
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifies
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
regenerates
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerate
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerated
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
countershaft
محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
at the rate of
از قرار
stipulation
قرار
rates
قرار
black smiths, top swage
قرار
restless
بی قرار
decisions
قرار
arrangment
قرار
dictums
قرار
dictum
قرار
concord
قرار
accommodations
قرار
accommodation
قرار
equanimity
قرار
rate
قرار
accord
قرار
accorded
قرار
accords
قرار
decision
قرار
variable
بی قرار
arrangements
قرار
swage
قرار
writs
قرار
variables
بی قرار
writ
قرار
at
از قرار
arrangement
قرار
moonish
بی قرار
stymieing
قرار گرفتن
writ of error
قرار تصحیحی
stymied
قرار گرفتن
stipulation
قرار داد
stand
قرار گرفتن
set
قرار دادن
writ
قرار دادگاه
negotiatory
قرار دادی
new deal
قرار جدید
writs
قرار دادگاه
setting up
قرار دادن
stymies
قرار گرفتن
make
قرار دادن
permanent mold
قرار می گیرند
to this effect
ازاین قرار
destination
را قرار می دهید
underexpose
قرار دادن
writ of attachment
قرار توقیف
resolved that ......
قرار بر این شد که
lays
قرار دادن
subcontracted
قرار دادفرعی
subcontract
قرار دادفرعی
stymie
قرار گرفتن
destinations
را قرار می دهید
makes
قرار دادن
lodges
قرار دادن
resolutions
قرار رای
locates
قرار دادن
reposing upon
قرار گرفته بر
locating
قرار دادن
resolution
قرار رای
it fell to my lot to go
قرار شد من بروم
pre arrangement
قرار قبلی
seemingly
از قرار معلوم
pousto
قرار گاه
positioner
قرار دهنده
individuate
تک قرار دادن
inquiet
بی قرار دل واپس
reportedly
به قرار مسموع
locate
قرار دادن
lodged
قرار دادن
lodge
قرار دادن
stand (someone) up
<idiom>
به سر قرار نرفتن
marginal utility school
قرار داد
baffing wind
بادبی قرار
bit mapped screen
RA قرار گیرد
located
قرار دادن
superpose
قرار دادن
sets
قرار دادن
presumedly
از قرار معلوم
Presumably … indications are … Evidently … by the look of it …
از قرار معلوم ...
posit
قرار دادن
lay
قرار دادن
pre arrengement
قرار قبلی
relative location
قرار دادن
broken weather
هوای بی قرار
interlocutory decree
قرار اعدادی
date
[appointment]
قرار ملاقات
put
قرار دادن
settles
قرار دادن
settle
قرار دادن
fidgets
بی قرار بودن
fidgeting
بی قرار بودن
fidgeted
بی قرار بودن
fidget
بی قرار بودن
agreement
قرار قبول
agreements
قرار قبول
park
قرار دادن
parked
قرار دادن
accordingly
از همان قرار
setters
قرار دهنده
appointment
قرار ملاقات
appointed day
قرار ملاقات
arrangement
قول و قرار
arrangements
قول و قرار
puts
قرار دادن
putting
قرار دادن
row
قرار دادن
rowed
قرار دادن
rows
قرار دادن
thus
از این قرار
setter
قرار دهنده
pack
قرار دادن
lie
قرار گرفتن
evidently
از قرار معلوم
lies
قرار گرفتن
agreed
قرار شده
encampments
قرار گاه
decreeing
قرار دادگاه
decreed
قرار دادگاه
lied
قرار گرفتن
subcontracts
قرار دادفرعی
subcontracting
قرار دادفرعی
decrees
قرار دادگاه
placement
قرار دادن
trysts
قرار ملاقات
parks
قرار دادن
fixity
قرار پایداری
decree
قرار دادگاه
dating
قرار عشقی
packs
قرار دادن
arrest warrant
قرار توقیف
encampment
قرار گاه
tryst
قرار ملاقات
arrest warrants
قرار توقیف
placements
قرار دادن
utilised
مورداستفاده قرار دادن
treat
موردعمل قرار دادن
underlying
در زیر قرار گرفته
treated
موردعمل قرار دادن
place at disposal
در دسترس قرار دادن
plebeianize
جزوتوده قرار دادن
compacts
تنگ هم قرار دادن
treats
موردعمل قرار دادن
couches
درلفافه قرار دادن
meddles
در وسط قرار دادن
encapsulate
در محفظهای قرار دادن
nolle prosequi
قرار موقوفی تعقیب
obligate
در محظور قرار دادن
encapsulates
در محفظهای قرار دادن
pact of non aggression
قرار دادعدم تعرض
couch
درلفافه قرار دادن
percent
از قرار صدی درصد
couched
درلفافه قرار دادن
encapsulating
در محفظهای قرار دادن
meddled
در وسط قرار دادن
utilised
در دسترس قرار دادن
utilises
مورداستفاده قرار دادن
surmount
بالا قرار گرفتن
pre establish
از پیش بر قرار کردن
utilizes
در دسترس قرار دادن
utilizing
مورداستفاده قرار دادن
prifix
در جلوچیزی قرار دادن
prifixal
در جلوچیزی قرار دادن
pronate
دمر قرار دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com