English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English Persian
treaties قرار داد پیمان نامه
treaty قرار داد پیمان نامه
Other Matches
written agreement موافقت نامه پیمان نامه
written contract پیمان نامه
convention پیمان نامه انجمن
conventions پیمان نامه انجمن
brucsels treaty organization سازمان پیمان بروکسل پیمان دفاعی منعقده بین بلژیک و بریتانیا و فرانسه وهلند و لوکزامبورگ در 8491
Lease (rental) agreement. اجاره نامه (قرار داد اجاره )
concordat پیمان دولت با جماعت مذهبی پیمان رسمی میان دو فرقه مذهبی
post script مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
letter of intent تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
pourparley جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparler جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
cryptoparts بخشهای یک نامه رمز قسمتهای رمزی نامه
contract پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
libeled هجو نامه یا توهین نامه افترا
libel هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelling هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelled هجو نامه یا توهین نامه افترا
libels هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeling هجو نامه یا توهین نامه افترا
affidavits شهادت نامه قسم نامه
certificate رضایت نامه شهادت نامه
credential گواهی نامه اعتبار نامه
certificates رضایت نامه شهادت نامه
accent mark علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
alignments میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
alignment میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
posture چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
to a. letter روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
testacy دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
surface mount technology روش ساخت تختههای مدار که قط عات الکترونیکی مستقیماگ روی سطح تخته قرار دارند به جای اینکه در سوراخها قرار بگیرد و در آن محل جا شوند
writ of error قرار یا حکم دادگاه که متضمن تصحیح اشتباه موجود در حکم یا قرار قبلی است
classifies در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifying در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classify در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
league پیمان
agreement پیمان
federating هم پیمان
federates هم پیمان
promises پیمان
leagues پیمان
confederates هم پیمان
confederate هم پیمان
promise پیمان
lague پیمان
federated هم پیمان
in league هم پیمان
hand پیمان
handing پیمان
testaments پیمان
allying هم پیمان
ally هم پیمان
oaths پیمان
oath پیمان
acted پیمان
vow پیمان
allied هم پیمان
testament پیمان
pacts پیمان
pact پیمان
act پیمان
troth پیمان
vowed پیمان
compact پیمان
covenants پیمان
deed of covenant پیمان
covenant پیمان
convenant پیمان
treaty پیمان
vows پیمان
contract پیمان
vowing پیمان
treaties پیمان
obstriction پیمان
allegiant هم پیمان
compacted پیمان
agreements پیمان
federate هم پیمان
avow پیمان
compacting پیمان
avows پیمان
compacts پیمان
compaction پیمان
avowing پیمان
contractor پیمان کار
offensive alliance پیمان تهاجمی
contractors پیمان کار
compacts پیمان معاهده
compacted پیمان معاهده
compacting پیمان معاهده
nonaligned ناهم پیمان
abjurer or abjuror پیمان شکن
locarno treaty پیمان لوکارنو
treason پیمان شکنی
perfidy پیمان شکنی
perfidiousness پیمان شکنی
peace pact پیمان صلح
violation پیمان شکنی
abjuration پیمان شکنی
affiance پیمان ازدواج
handfast پیمان عروسی
accords مصالحه پیمان
concord یکجوری پیمان
compact پیمان معاهده
contract : پیمان بستن
contract کنترات پیمان .
perjured پیمان شکن
accorded مصالحه پیمان
covenants پیمان بستن
covenant پیمان بستن
accord مصالحه پیمان
conspired هم پیمان شدن
conspiring هم پیمان شدن
conspires هم پیمان شدن
warsaw treaty پیمان ورشو
purchase notice agreements پیمان خرید
faith دین پیمان
to give ones faith پیمان دادن
faiths دین پیمان
to pawn one's word پیمان بستن
tripartite pact پیمان سه جانبه
conspire هم پیمان شدن
warlock پیمان شکن
dunkrik treaty پیمان دونکرک
perfidious پیمان شکن
reneger پیمان شکن
renewal of the convention تجدید پیمان
violaor پیمان شکن
allied کشورهای هم پیمان
Bilateral contract. پیمان ( قرارداد ) دو جانبه
allied headquarters قرارگاه کشورهای هم پیمان
to stand in with any one با کسی هم پیمان بودن
adhesion الحاق دولتی به یک پیمان
pacific security pact پیمان امنیت پاسفیک
capitulating پیمان تسلیم بستن
pact of non aggression پیمان عدم تجاوز
perjurious ناشی از پیمان شکنی
confederacies ایالات هم پیمان هم پیمانی
alliance پیمان بین دول
alliances پیمان بین دول
capitulate پیمان تسلیم بستن
capitulated پیمان تسلیم بستن
forswearing پیمان شکنی یانقض
forswear پیمان شکنی یانقض
perfidiously ازروی پیمان شکنی
capitulates پیمان تسلیم بستن
locarno treaty پیمان منعقدبین المان
confederacy ایالات هم پیمان هم پیمانی
quadruple pact پیمان چهار جانبه
promise of marriage قول یا پیمان عروسی
to forswear oneself پیمان شکنی کردن
forswears پیمان شکنی یانقض
forswore پیمان شکنی کرد
cento سازمان پیمان مرکزی
treaties قرارداد پیمان نظامی
casus fofderis سبب انعقاد پیمان
to fly away from an agreement پیمان شکنی کردن
nato forces نیروهای پیمان ناتو
casus fofderis هدف انعقاد پیمان
pact معاهده پیمان بستن
contractor plant کارخانه پیمان کار
brian kellogg پیمان بریان کلوگ
Old Testament پیمان یا وصیت قدیم
to keep to one's word درست پیمان بودن
pacts معاهده پیمان بستن
treaty قرارداد پیمان نظامی
to pledge one's word قول یا پیمان دادن
breach of promise شکستن پیمان ازدواج
contracting officer افسر متصدی پیمان
countershaft محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
stipulating پیمان بستن تصریح کردن
stipulates پیمان بستن تصریح کردن
stipulate پیمان بستن تصریح کردن
to enter into an agreement پیمان یا قراردادی منعقد کردن
to strike hands دست پیمان بهم دادن
they are sworn frends با هم پیمان دوستی بسته اند
to plight oneself to a person پیمان نامزدی با کسی بستن
to forfeit ones word پیمان پکستن بدقول درامدن
leagues هم پیمان شدن گروه ورزشی
accord پیمان غیررسمی بین المللی
value cost contract پیمان بستن با قیمتهای پایه
league هم پیمان شدن گروه ورزشی
accords پیمان غیررسمی بین المللی
north atlantic treaty organization (nato سازمان پیمان اتلانتیک شمالی
promises قول دادن پیمان بستن
promise قول دادن پیمان بستن
in treaty مشغول مذاکره و عقد پیمان
accorded پیمان غیررسمی بین المللی
to vow عهد کردن [پیمان دادن]
abjuratory پیمان شکنی مبنی بر نقض عهد
to perform one's oromise پیمان یاوعده خودرا انجام دادن
hagiographa بخش سوم کتاب پیمان کهن
privity in contract انحصار نتیجه پیمانی به طرفین ان پیمان
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
recredential نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
handfast دست نامزدی پیمان عروسی بستن با حلقه
NATO مخفف ناتو سازمان پیمان اتلانتیک شمالی
covenantor اجتماع اشخاص هم پیمان برای انجام کاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com