English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 61 (4 milliseconds)
English Persian
victim قربانی
victims قربانی
sacrifice قربانی
sacrificed قربانی
sacrifices قربانی
sacrificing قربانی
immolation قربانی
mactation قربانی
vicarious saccifice قربانی
Other Matches
two bishops sacrifice قربانی دو فیل
two bishops sacrifice قربانی لاسکر
victimology قربانی شناسی
sacrificing قربانی کردن
mascots نظر قربانی
sacriticer قربانی کننده
talisman نظر قربانی
hecatomb قربانی همگانی
heave offering قربانی افراشتنی
immolator قربانی کننده
offer a sacrifice قربانی کردن
mascot نظر قربانی
talismans نظر قربانی
hecatomb قربانی صدگاو
sacrifices قربانی کردن
victimizes قربانی کردن
victimised قربانی کردن
victimized قربانی کردن
victimises قربانی کردن
victimising قربانی کردن
victimize قربانی کردن
immolate قربانی شدن
victimizing قربانی کردن
prey طعمه قربانی
sacrifice قربانی کردن
victimization قربانی کردن
sacrificed قربانی کردن
sacrifices قربانی کردن جانبازی
self immolation قربانی کردن خود
sacrificing قربانی کردن جانبازی
sacrificial فداکارانه وابسته به قربانی
victimless crime جرم بدون قربانی
sacrificed قربانی کردن جانبازی
burnt sacrifice قربانی سوخته یا سوختنی
sacrifice قربانی کردن جانبازی
he fell a v to his ambition قربانی جاه طلبی خودشد
gambit قربانی پیاده شطرنج در گشایش
gambits قربانی پیاده شطرنج در گشایش
scapegoat کسی که قربانی دیگران شود
sacrificing قربانی دادن فداکاری کردن
sacrifices قربانی دادن فداکاری کردن
sacrificed قربانی دادن فداکاری کردن
sacrificed قربانی برای شفاعت فداکاری
sacrifices قربانی برای شفاعت فداکاری
sacrificing قربانی برای شفاعت فداکاری
greek gift قربانی فیل شطرنج درخانه اچ 7
sacrifice قربانی دادن فداکاری کردن
sacrifice قربانی برای شفاعت فداکاری
scapegoats کسیکه قربانی دیگران شود
hieromancy طالع بینی ازروی قربانی
scapegoat کسی را قربانی دیگران کردن
cannon fodder [soldiers pointlessly and unscrupulously sacrificed] خوراک توپ [سربازان بیهوده و بی وجدانه قربانی شده]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com