English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 103 (6 milliseconds)
English Persian
burnt sacrifice قربانی سوخته یا سوختنی
Other Matches
combustibility سوختنی
combustible سوختنی
combustible gas گاز سوختنی
charred سوخته
burned سوخته
scorched سوخته
adust سوخته
parched with thirst تشنه سوخته
praline بادام سوخته
slag فلزنیم سوخته
praline اجیل سوخته
sugared almond یابادام سوخته
he suffered at the stake زنده سوخته شد
burned lime اهک سوخته
caramel قند سوخته
caramels قند سوخته
weatherbeaten آفتاب سوخته
empyreuma بوی سوخته
hard bake بادام سوخته
burnt almond بادام سوخته
dander سوخته وخاکستر شده
cokes زغال سنگ سوخته
empyreumatical مربوط ببوی سوخته
ivory black گرد سوخته استخوان
to smell something burning بوی سوخته شنیدن
sunburn افتاب سوخته کردن
empyreumatical دارای بوی سوخته
I can smell something burning. بوی سوخته می آید
to taste burnt مزه سوخته دادن
The light bulb has burned out. لامپ سوخته است
Sienna <adj.> <noun> رنگ قهوه ای سوخته
To be rebuffed . دماغ سوخته شدن
coke زغال سنگ سوخته
burned rug قالی سوخته شده
i smell something burning بوی چیز سوخته میشنوم
He was snubbed . He drew blank. دماغ سوخته شد ( خیط وبور )
parches تفتیدن افتاب سوخته کردن
parch تفتیدن افتاب سوخته کردن
caramelize بصورت قند سوخته درامدن یادراوردن
yorked توپزن سوخته و اخراج شده کریکت
mactation قربانی
immolation قربانی
sacrificing قربانی
sacrifice قربانی
sacrificed قربانی
victims قربانی
vicarious saccifice قربانی
victim قربانی
sacrifices قربانی
heave offering قربانی افراشتنی
victimology قربانی شناسی
offer a sacrifice قربانی کردن
immolate قربانی شدن
two bishops sacrifice قربانی لاسکر
two bishops sacrifice قربانی دو فیل
hecatomb قربانی صدگاو
hecatomb قربانی همگانی
immolator قربانی کننده
victimized قربانی کردن
sacrifice قربانی کردن
sacrificed قربانی کردن
victimises قربانی کردن
victimization قربانی کردن
victimizing قربانی کردن
victimizes قربانی کردن
sacriticer قربانی کننده
victimize قربانی کردن
victimising قربانی کردن
victimised قربانی کردن
prey طعمه قربانی
sacrifices قربانی کردن
sacrificing قربانی کردن
mascot نظر قربانی
mascots نظر قربانی
talismans نظر قربانی
talisman نظر قربانی
sacrifice قربانی کردن جانبازی
victimless crime جرم بدون قربانی
sacrificial فداکارانه وابسته به قربانی
sacrifices قربانی کردن جانبازی
self immolation قربانی کردن خود
sacrificed قربانی کردن جانبازی
sacrificing قربانی کردن جانبازی
greek gift قربانی فیل شطرنج درخانه اچ 7
sacrifices قربانی برای شفاعت فداکاری
hieromancy طالع بینی ازروی قربانی
gambits قربانی پیاده شطرنج در گشایش
gambit قربانی پیاده شطرنج در گشایش
sacrifice قربانی برای شفاعت فداکاری
sacrificing قربانی دادن فداکاری کردن
sacrificing قربانی برای شفاعت فداکاری
he fell a v to his ambition قربانی جاه طلبی خودشد
sacrifices قربانی دادن فداکاری کردن
sacrificed قربانی دادن فداکاری کردن
sacrificed قربانی برای شفاعت فداکاری
sacrifice قربانی دادن فداکاری کردن
scapegoats کسیکه قربانی دیگران شود
scapegoat کسی را قربانی دیگران کردن
scapegoat کسی که قربانی دیگران شود
cannon fodder [soldiers pointlessly and unscrupulously sacrificed] خوراک توپ [سربازان بیهوده و بی وجدانه قربانی شده]
slivers دانههای خرج نیم سوخته بقایای باروت خرج
inconsumable سوخته نشدنی تمام نشدنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com